گذری به گذشته (2)
بیستم تیر ماه 1386
یه روز بسیار بسیار خاطره انگیز... بیست تیر تولد جان خاله است. اول از همینجا سالروز تولد خاله آیلی مهربونمونو بهش تبریک میگیم. اگه بگیم جان خاله عزیز مثل یه مامان دوم واسه شاینا میمونه اغراق نکردیم. همیشه هم تو دوران بارداری هم تو روزهای اول تولد شاینا هم هر وقت پیشمونه تمام زحماتمون میفته گردنش. البته شاینا جوجو هم اینو خوب میدونه و ابراز احساسات ویژه ای واسه جان خاله داره. تا خاله بهش میگه: شاینا جان خاله؟ زودی برمیگرده و زبونشو واسش در میاره!!
سال گذشته تو همین روز خاله مانلی هم با تموم شدن امتحانات دانشگاهش اومده بود تهران پیشمون و جان خاله دوستاشو دعوت کرده بود بیرون و یه جشن کوچولو واسه تولدش گرفته بودن. خوب من که عذرم موجه بود و هدیه مونو با بابا شاهین زودتر به جان خاله داده بودیم. اون روز دقیق جلو چشممه. ساعت حدود هفت شب بود که یهو... احساس کردو یه حباب تو دلم ترکید... شاید هر کی جای من بود با حرکات روده اشتباه میگرفت ولی من مدتها انتظارشو میکشیدم و راجع به نوع و نحوه اش مطالب فراوونی خونده بودم. واسه همین بی درنگ روی مبل و روی یه پام نشستم و پای دیگه رو آویزون کردم... قولوپ... قولوپ... به تناوب و پشت سر هم... احساسش اعجازانگیز بود... فوق العاده بود... اون میگفت قولوپ و قلب من تالاپ و تولوپ... وقتی با هیجان واسه شاهین تعریف میکردم برق چشماش دیدنی بود. واقعا پدر بودن سخته یعنی مادر بودن موهبت بزرگیه... فرزند هر دوی ما داشت ابراز وجود میکرد و من با تمام قوای بدنم اونو می چشیدم ولی بابا شاهین باید به شنیدن تعاریف من بسنده میکرد. هیچ یادم نمیره اصلا دلم نمیخواست از رو مبل بلند شم. تا فرصت گیر میاوردم دوباره به همون حالت رو مبل می نشستم و جوجه نازم باهام به زبون ضربه ای حرف میزد. وقتی به مامان نوشین و مامان شهلا خبر دادیم از اینکه این شیطونک اینقدر زود ورجه وورجه رو شروع کرده تعجب کردند. ولی وقتی الان تحرک بیش از اندازه شاینا رو می بینند باورشون میشه که اگه شاینا نصف این دست و پا زدنها رو تو شکم مامانش داشته پس اون موقع من اشتباه نمیکردم.
و اما امسال تو همین روز: شاینای مامان دیشب واسه اولین بار تمام شبو عین یه خانوم متشخص خوابید. نمیدونم واقعا بزرگ شده که دیگه شبو کامل میخوابه یا دیروز خیلی خسته شده بوده یا چون دیگه وابستگی به شیر نداره طول شب بیدار نمیشه... حالا امشب مشخص میشه... ولی معمولا خواب کامل یک شب واسه بچه ها یه معیار رشد محسوب میشه مثل نشستن یا غذای جامد خوردن.
متاسفانه پروژه شیر نخوردن همچنان ادامه داره. هر شیوه ای که میدونستم یا بهم گفتن رو امتحان کردم ولی دختر خانوم به هیچ وجه گول نخورد و گاها اعتراض خودشو با گاز گرفتن با اون دندونهای سوزنی اعلام میکرد. یکی از روشهایی که امتحان کردم تغییر مزه اون ناحیه با طعمی که شاینا دوست داره یعنی طعم ترش لیمو ترش بود. کلی آب لیمو ترش به بدنم زدم و در اختیار شاینا گذاشتم. وروجک خانوم یه کم بهم نزدیک شد یه ذره بو کشید و بعد... به جای مکیدن شروع کرد به لیس زدن طعم ترش اونجا و وقتی مزه اش تموم شد دوباره روشو برگردوند!!! دفعه بعد که دوباره این روشو امتحان کردم دیگه حتی حاضر به لیسیدن هم نشد!! نوع غذامو تغییر دادم... بوی عطرمو عوض کردم... ولی دختر شیطون من فقط چند بار اونهم تو خواب شبونه شیر مامانی رو مزه کرد که البته تو اون شبها گرسنه نگهش داشته بودم. ولی راستش دیگه نخواستم بیشتر بهش گرسنگی بدم. چون همونطور که گفتم تحرک و فعالیت شاینا خیلی زیاده و دکترش تاکید کرده مقدار غذای کمکیشو زیاد کنیم تا خوب وزن بگیره. دلم میخواد اینا رو اینجا بنویسم تا دخترکم بعدها بدونه که مامانی نهایت تلاششو کرد و بدونه که چقدر بابت این مساله ناراحتم و چقدر غصه خوردم. ولی امشب به خاطر درد و تورم شدیدی که دیگه حتی قدرت بغل کردن شاینا رو هم ازم گرفته مجبور شدم یکی از دردناکترین تصمیمات عمرمو بگیرم. با تزریق یه آمپول پروژسترون اولین قدمو در راه خشک کردن شیرم برداشتم. خیلی از دوستام میگفتن اگه چند روز مکیدن شیر صورت نگیره شیر رفلکسی خشک میشه و خوب این مساله کاملا هم از نظر علمی درسته ولی متاسفانه در مورد من صدق نکرد و درد بسیار شدیدی رو ایجاد کرده که مجبور شدم خودم به داد خودم برسم. میدونین دلم خیلی گرفته. لذتی که با شیر دادن به فرزندم تجربه کردم یکی از ناب ترین احساساتی بوده که تا حالا داشتم. با تمام وجودم شاکر خداوندم که این موهبت رو بهم ارزانی داشت. هر چند آرزو داشتم مدت بیشتری طعم شیرین این نعمت رو بچشم ولی در برابر خواست خدا که در قالب تمایل شاینا نمایان شده تسلیمم.
و اما مشکلی که تو این مدت داشتم این بود که نمی دونستم چه مقدار و چطوری شیر خشکو جایگزین شیر خودم کنم. با وجود اینکه شاینا غذا خور خوبی شده و با میل و رغبت زیادی از غذاش استقبال میکنه ولی هر چی باشه هنوز یه شیرخوار محسوب میشه که حتما باید شیر مهمترین غذاش باشه. یکی از مزایای شیر مادر اینه که همیشه در دسترس و آماده است. یه غذای مطمئن که احتیاج به حاضر کردن یا نگهداری خاصی نداره.از طرفی مقدار مصرف توسط بچه در هر وعده مشخص نیست. این قضیه باعث شده بود در کنار تنبل کردن من یه حالت سردرگمی هم واسم ایجاد کنه. چون مقادیری که روی قوطی شیرخشک نوشته شده واسه بچه هاییه که غذا نمیخورن. در کنار این مساله بچه هایی هم که از شیر مادر تغذیه میکنند عادت به خورده خوری دارند و نمی تونن حجم زیاد مثلا 200 سی سی رو تو یه وعده تحمل کنن. دوست نداشتم به خاطر این قضیه ببرمش دکتر. راستش خیلی مایل به دکتر بردن شاینا نیستم. احساس میکنم پزشکای متخصص اطفال همیشه دنبال یه ایراد یا مساله میگردن و مایلند کارها رو سخت تر جلوه بدن. گاهی هم راه حلهایی ارائه میدن که عملا کاربردی نیست. هر چند کار خوبی نیست که راجع به این گروه که به نوعی همکارم هم محسوب میشن این نظرو داشته باشم ولی خوب این احساسمه دیگه!! از طرفی به نظرم یه مادر که خودش تجربه و علمشو داشته باشه میتونست راهنمای بهتری باشه تا یه مرد که فقط علمشو داره. نظر بابا رو هم جویا شدم اون معتقد بود به فواصل اتفاقی و با مقادیر کم شروع کنم تا هم من هم شاینا به این نحو از تغذیه عادت کنیم. در این بین یهو یاد "خانوم دکتر فاطمی" مدیر "نی نی سایت" افتادم هم مادر بود هم پزشکی که تو همین زمینه ها کار میکرد و هم یه دوست خوب و همکار مهربون و دلسوز. و چه خوب که باهاش تماس گرفتم. چون هم در مورد تغذیه شاینا راهنماییم کرد هم دلداری داد که زیاد به خاطر این مساله فکرمو درگیر نکنم. شاید این چیزایی که میخوام بنویسم یه جور ضد تبلیغ واسه شیر مادر باشه اما به نظر من هیچ حرف و سخنی نمی تونه اهمیت و ضرورت این تغذیه خدایی رو کم رنگ کنه اینارو میگم تا کسانی که مشکل منو دارند کمی آرومتر بشن. خانوم دکتر میگفت تغذیه دو ساله با شیر مادر مورد تایید سازمان بهداشت جهانیه ولی یه تجویز همگانی محسوب میشه. یعنی هم برای شما که تو تهران زندگی میکنید و تحصیل کرده اید هم برای کسی که تو امریکا زندگی میکنه و بهترین امکاناتو داره هم برای اون مادر بیسوادی که تو روستا ساکنه و به دور از هر تجهیزاتی. تغذیه با شیر مادر یه تغذیه مطمئن و قابل حمایت برای همه است و تا دو سالگی که خیلی از خطرات و بیماریها کودک رو تهدید میکنه بهتره از این روش غذایی استفاده کرد. اما انجمنهای معتبر زنان مثل انجمن زنان و زایمان امریکا معتقدند اپتیمم شیردهی با شیر مادر هفت ماهه. یعنی تمام آنتی بادیهای مورد نیاز بدن کودک نهایتا تو هفت ماه اول از طریق شیر مادر وارد بدنش میشه و یادآور شد خیلی خوبه که این اتفاق تو پاییز یا زمستون که بیماریهای تنفسی ویروسی زیادند نیفتاد.با صحبتهای خانوم دکتر خیلی آرامش پیدا کردم و یه فایده دیگه تماس با ایشون این بود که قرار شد با راه افتادن بخش جدید "پرسش و پاسخ" نی نی سایت دوباره همکاریمو با این سایت دوست داشتنی از سر بگیرم و این یعنی یه کار راحت و دوست داشتنی که باعث میشد حالا که اون شایلی بسیار فعال و اکتیو شده یه مامان خونه دار تو خونه موندن واسش زیاد سخت نیاشه و اینترنت بازیهاش هم کارایی داشته باشند!!
ولی خودمونیم خونه مون این روزها که شاینا خانوم شیر خشک خور شدند دیدنیه. مخصوصا نیمه شبهایی که شاینا جوجو شیر میخواد... هنوز به این شرایط و آماده بودن تدارکات شیرخشک عادت نکردیم. معمولا من شاینا رو آروم میکنم تا بابا شاهین شیرو آماده کنه. خلاصه خیلی خنده داره. تا چند شب پیش هنوز امیدوار بودم شاینا شیر خودمو بخوره واسه همین بساط فلاسک و شیشه رو فراهم نکرده بودم ولی دو سه شبه دیگه دارم راه میفتم!!
فکر کنم تو این دو پست اخیر شدم یه شایلی غمگین و نگران... روزهای خوبی نبود و خیلی با خودم درگیر بودم.کامنتهای محبت آمیز شما هم خیلی دلگرم کننده بود واقعا ممنونم و خوشحالم که این چند روز پذیرای خواهرای خوبم هم بودم و حضورشون علاوه بر کمکهای فراوونی که در نگهداری یه وروجک شیطون داشت باعث دلگرمی و آرامش خیال منهم بود. شاینا رابطه بسیار گرم و "عاشگونه" ای با خاله هاش داره. با وجود وابستگی بسیار شدیدی که به خود من داره از بودن با خاله هاش هم لذت می بره. مخصوصا جان خاله که علاوه بر من فقط اونه که میتونه شاینا رو با همون روش نوازش کردن بخوابونه. تا حالا کسی نتونسته با اون روش شاینا رو بخوابونه. بقیه مجبورند اونقدر رو پاهاشون تکونش بدن تا خوابش ببره که خوب دخترک بلا خیلی تو این روش همکاری نمیکنه.از شیطنتهاش بگم که مثال زدنی شده. گاهی فکر میکنم شاینا باید پسر میشد و بعضی وقتها حس میکنم 10 نفر آدم هم واسه نگهداریش کمه!! خیلی از بچه ها رو دیدم مخصوصا دختر بچه ها رو که آرامش خاصی دارند. خوب شیطنت مخصوص همه بچه هاست اما بعضی از جوجه ها شیطونن و وروجک بازی از برق چشماشونم مشخصه. دختر منهم از این دسته است. همه رو واسه بازی میخواد . عاشق سوژه ها و اسباب بازیهای عجیب غریبه. وقتی بیداره توجه صد در صد میخواد و در نبود کمک و همراه من هرگز نمی تونم تو ساعات بیداری شاینا به کار دیگه ای جز رسیدگی به شاینا برسم. و اما... کار جدیدی که یاد گرفته نا نای نایه!!! دخترک بلای من با شنیدن هر نوع ساز قر داری!! شروع میکنه به رقصیدن... اول تکون دادن پاها و به تازگی حرکت انگشتان دستها. من نمیدونم از کجا میدونه که با آهنگ میشه این کارارو کرد. آخه تا حالا جشنی هم نرفته تا رقص ببینه. فکر کنم اون رقصهای ایروبیکی من کار آموزشیشو کرد!!! جدیدا هم از وفاداران "بیبی تی وی" شده و موقع غذا خوردن اگه پای تلویزیون باشه مخصوصا اگه برنامه "سم و سیمونه" یا "تخم مرغها"ی بیبی تی وی پخش بشه اشتهای سرکار خانوم هم چند برابر میشه...
من معمولا خیلی پر حرفم و البته اینجا "پر نویس"!! دلم میخواد تمام وقایع بزرگ شدن شاینا رو مو به مو ثبت کنم و خوب این راهی نداره جز پر نویسی بنده!! حالا بریم گزارش تصویری این دفعه رو ببینیم تا بیشتر از این خسته نشدین...
دختر کوچولوی ما بالاخره روروئک سوار شد. البته هنوز نمیتونه حرکت کنه ولی دیگه مخالفت هم نمیکنه(تو رو خدا به خونه بسیار مرتب ما نگاه نکنید!! دیگه بچه دارها درک میکنند!
)

اگه گفتین این چیه؟!!

تاپ؟ خوب این که معلومه... ولی این هر تاپی نیستا!! این عشق شاینا فسقلی منه. اگه مامانی این لباس تنش باشه شاینا اونقدر باهاش بازی میکنه که مامانی مجبور میشه لباسشو عوض و تقدیم خانوم کنه. این یکی از محبوبترین اسباب بازیهای شایناست.
خوب حالا این یکی چیه؟!

آره بابا اینهم یه تاپ دیگه است. ولی متعلق به جان خاله و عشق دوم شاینا!! دختر کوچولو دست از اون مهره هاش محاله برداره!!
ما هنوز استخر نمیریم ولی این دلیل نمیشه حوله استخرمونو بعد از آب بازی هر روزه افتتاح نکنیم...

فکر نکنین عسل من فقط شیطنت میکنه ها... عشق مطالعه هم هست!!

و همینطور عاشق غذا خوردن... ای جونم با اون صورت کثیفت![]()

اگه هم بخواین موقع غذا خوردن با قربون صدقه رفتن و عکس گرفتن مزاحمش بشین چشاشو واستون چپ میکنه که بترسین... اینجوری ی ی ی!!

طفلی "لوکاس"... با بزرگ شدن شاینا کشتی هاش هم مثل سنگین وزنها سخت تر شده!


اگه گفتین شاینا اینجا داره چکار میکنه؟

نه ... هنوز چهار دست و پا نمیره. البته این میتونه تمرینی واسه اون باشه ولی شاهدونه خانوم دارن حرکات موزون انجام میدن![]()
یه نگاه "عاشگونه" به جان خاله...

و "نشستن" تنبل کوچولو واسه خاله آیلی

و سرانجام اینهم جدیدترین عکس شاهدونه ما تو جشن تولد جان خاله برای همه شما عزیزانی که "دوستتون داریم"















شاهدونه ناز من شاينا جان