قند و عسل در آستانه چهار سالگی
از من به شما نصیحت اگه تصمیم دارید ای دی اس ال برای خونه بگیرین حتما با یک شرکت معتبر قرارداد ببندید و فریب این شبکه های جدید با تسهیلات و تخفیفات عجیب غریب رو نخورید. این مدت همچنان درگیر تعویض شبکه هستیم و کارهایی مثل لغو قرارداد و آزادسازی خط تلفن و درخواست اینترنت با سرعت بالاتر که تو این دیار انگار همه شایستگی آنرا ندارند!! و هزار اما و اگر دیگه که هر کدام حداقل یک هفته زمان می بره... بعد از قریب به یک ماه فرصتی پیش آمد تا گذری به اینجا بزنیم و مجالیست برای رفع دلتنگی ها و پرس و جو از احوال دوستان و البته گوشه ای از زبان شیرین شاهدونه کوچولویمان در ۴۷ ماهگی...
- مدتی میزبان مهمان عزیزی بودیم. عزیز جون مادربزرگ من چند روزی پیشمون بود و باید بگم شاینا و عزیز همچین بفهمی نفهمی باهم کنار نمی اومدند!!! اما زمانی که اعصاب هردوشون سرجاش بود!! مکالمات این سبکی هم شنیده میشد... عزیز جون شما پیرین؟ ... آره دخترم من دیگه پیر شدم ... مگه مامان شونی اذیتت کرده که پیر شدی؟! ... نه چرا؟ ... آخه هرکی مامانشو اذیت کنه مامانش پیر میشه مامان شونی اذیتت کرده حتما! ... نه دخترم همه آدما پیر میشن اولش جوونن بعد پیر میشن ... یعنی مامان شایلی هم پیر میشه؟ ... آره یه روز پیر میشه ... نه من نمیخوام مامانم پیر شه آخه مامانم خوشگل و جوونه! ... نه عزیزم مامان تو خیلی مونده به این زودیها پیر نمیشه ... خلاصه ختم به خیر شد![]()
- گاهی هم درگیر مسائل عمده فیزیک میشویم!: مامان چرا من وقتی تو آینه نگاه میکنم دستمو می برم بالا اونی که تو آینه است همون دستشو بالا می بره ولی وقتی داریم چت میکنیم دستمو بالا می برم اونی که تو کامپیوتره اون یکی دستشو بالا می بره؟ وقتی هم چشمامو این طرف اون طرف می برم هم همینطوریه!!! ... والا من نمی دونستم چطور میشه تفاوت تصویر آینه و دوربین رو برای یک ذهن چهار ساله توضیح بدم به نظر من همینقدر که متوجه این تغییر شده خودش کافیه!
- تصمیم گرفتم صبحها قبل از رفتن بابا شاهین برم باشگاه کنار خونه. واسه شاینا توضیح میدم میرم باشگاه بابا پیشته من برمیگردم بابا بعدش میره سرکار... مامان چرا میری آخه؟ ... آخه میخوام لاغر شم! ... نهههه مامان لاغر نشو همینطوری خوبی من مامان جاق! دوست دارم!!! ... چاق که قشنگ نیست مامانی ... اگه لاغر بشی قیافه تم عوض میشه؟ آخه من دلم نمیخواد خوشگلیت عوض شه!!!
خلاصه بعد از تماس با باشگاه متوجه شدم دیرتر باشگاه باز میشه و من نمیتونم دیگه برم باشگاه. شاینا که متوجه مشکل و البته ناراحتی من شده بود با حالتی دلجویانه گفت: خوب مامان عیب نداره حالا که میخوای لاغر شی میتونی منو صبحها هم ببری پیش خاله تا بتونی ورزش کنی منم سعی میکنم زود از خواب بیدار شم!!![]()
- بابا شاهین میای برام انگلیسی های این کتاب شعرمو بخونی؟ ... نه بابا الان نمیتونم ... بخون دیگه ... بعد از کلی گیر دادن به بابا که داره کاراشو انجام میده بابارو مجبور میکنه که بگه من بلد نیستم شعراشو. با قیافه حق به جانبی میگه: تو چطور مدرسه رفتی که نمی تونی انگلیسی بخونی!!![]()
- ضمنا تازگیها درگیر مسائل فلسفی درباره مبدا و پیدایش بشر هم شده ایم!!: مامان چرا تو مامانمی؟ از اولش تو مامانم بودی؟ یعنی وقتی که بابا شاهین کوچولو بود بازم اون بابام بوده؟! خاله آیلی وقتی کوچولو بود خواهرت بود؟ اون موقع تو هنوز مامانم بودی؟! خاله اول تو خواهر مامان بودی یا من دخترش؟!!!! چرا تو و بابا مامان بابای من هستین یه نفر دیگه نیست؟!!!
- همچنان لغات قلمبه سلمبه و اصطلاحات عجیب غریب استفاده میکنیم: وای مامان چه برفی رو زمین نشسته. وای خدا چه "اعتباریه"!!! ... ای بابا خسته شدم از این "امکانات"!! ... میدونی خاله توی "افکار و ذهنم" این فکرو دارم!!!!
- تازه از حموم دراومده. خوابش میاد. خاله میبینه سرش رو گذاشته رو زانوهاشو نشسته چرت میزه. خاله میگه عزیزم خوابت میاد چرا دراز نمیکشی؟... آخه خاله از حموم اومدم اگه دراز بکشم موهام وروجکی میشه! الان مامان شسوار کشیده مرتبه!
بزودی برمیگردیم با عکسها و مطالب جدید... به امید وصل شدن اینترنت...
شاهدونه ناز من شاينا جان