ارزشهای زندگی (5) : "همکاری"

واژه همکاری برای بچه ها بیگانه نبود. بچه ها می دونستند همکاری یعنی کمک کردن ... با هم کاری رو انجام دادن ... لباسامونو خودمون جمع کنیم... وقتی مامان غذا رو میاره بشقابها رو ما ببریم سر میز ...

پرند اضافه کرد همکاری یعنی کاری رو باهم در صبوری و با محبت انجام بدیم. اکراه و اجبار در کار نباشه . اگه همکاری درست و صحیح هم تو فکر کردن هم تو عمل کردن داشته باشیم اون وقت میشه یه تیم موفق تشکیل داد. قدم اول داشتن هدف مشترکه و بسیار مهمه که هدف صلح آمیز باشه. جالبه بدونین بچه ها اکثر این جملات به ظاهر قلمبه سلمبه رو خوب متوجه می شدند. تکرار جملات و واژه ها انگار کار خودشو کرده و فسقلی ها معنی هدف صلح آمیز تیم موفق و اصطلاحاتی از این قبیل رو درک میکردند.

پرند یه سفره بزرگ روی میز پهن کرد. البته بچه ها هم حسابی باهاش "همکاری" کردند. اونقدر دیدن این صحنه زیباست که ده جفت دست کوچولو منظم ویکدست در حال پهن کردن سفره روی میزند و نمونه بارز همکاری در یک تیم رو به نمایش میگذارند. بهمون گفت تا سفره روپهن میکنید و من برم گل ها رو بیارم همه با هم شعر توپ سفیدم رو بخونیم. بچه ها یک صدا شعر رو خوندند و هر یک گوشه ای از سفره رو صاف و مرتب میکرد. وقتی شعر تموم شد و سفره پهن شد و گل ها برای گل بازی آورده شد پرند یک سوال غیر منتظره پرسید : کسی بین شما بود که وقتی داره سفره رو پهن میکنه یادش بره شعر بخونه یا اشتباه بخونه؟ جواب همه منفی بود. پرند میخواست مارو به این نکته متوجه کنه که "وجود تمرکز" در درست انجام دادن کار خیلی مهمه. ما همیشه فکر میکنیم این از نشانه های آدمهای باهوشه که ده تا کارو همزمان با هم انجام میدن درصورتیکه وجود دقت و تمرکز نباید با تک بعدی بودن افراد اشتباه بشه.

پرند برای بچه ها توضیح داد که میخوایم بزرگترین مار دنیا رو همه با همکاری هم بسازیم. اگه من به هرکدوم از شما یه تیکه گل بدم هرکدومتون میتونین یه مار کوچولو بسازین اما اگه همه با هم همکاری کنیم میشه یه مار خیلی بزرگ ساخت. یادتون باشه در انجام همکاری مسوولیت رو نباید فراموش کرد. به سه گروه تقسیم شدیم. یه دسته سرمار یکی دیگه شکم و گروه سوم مسوول ساختن دم مار شدند. توجه کنید که مدام از واژه های جلسات قبل استفاده میشه.اینطوری بچه ها ارتباط بین ارزشها و نقشی رو که اونها در تکمیل همدیگه دارند خوب متوجه میشن.

هرکدوم یه مار کوچولو ساختیم و مارها رو به هم وصل کردیم و با لوبیا و صدفها و دکمه هایی که پرند بهمون داد خط و خال مار رو تکمیل کردیم و یه مار بزرگ و زیبا حاصل "همکاری" ده تا بچه و ده تا مامان ساخته شد. شور و هیجان بچه ها در تکمیل کار گروهیشون دیدنیه.

همه دور هم نشستیم چون نوبت بازی شده بود. پرند دو تا از مامانها رو صدا زد و پاهاشونو به هم با روسری گره زد و ازشون خواست کنار هم راه برن و قدم بردارند برن تا ته سالن و روی صندلی بشینن مراقب باشند زمین نخورند. به بچه ها گفت اگه این دو تا مامان نتونن با هم "فکر کنند" و "تصمیم بگیرند" "همکاری" درستی نخواهند داشت و قطعا زمین خواهند خورد. مامانها به هم چسبیده آروم آروم بین تشویق بچه ها قدم  برداشتند تا به صندلی ته سالن رسیدند. نشان دادن فکر کردن و تصمیم گرفتم مهم بود. مامانها کمی مکث کردند تا بتونن فکر کنند چطوری باید با پاهای چسبیده بشینن. مامانها نقششون رو خوب بازی کردند. بلند بلند با هم فکر کردند که باید اول بچرخند تا بتونن هرکدوم روی یک صندلی بشینن و موفق هم شدند. نوبت های بعدی بچه ها بودند که دو تا دو تا به هم می چسبیدند و چالش این بازی همون چرخیدن و نشستن روی صندلی بود که فسقلی ها رو وادار به با هم فکر کردن و عمل کردن میکرد.

بعد از بازی باز دور هم نشستیم و پرند یه سوال اساسی از بچه ها پرسید: بچه ها ما با همکاری کردن با کسی باعث راحت شدن و خوشحالی افراد میشیم.مثلا شما چه کارایی رو میتونین انجام بدین تا مامان و باباتونو راحت و خوشحال کنین؟ باعث شین اونها کار کمتری داشته باشند وبیشتر استراحت کنند؟ جوابهای گاه غلو آمیزشون جالب بود. بعضی ها مدعی بودند ظرفهای خونه رو هم میشورند! یا جارو و گردگیری هم با اونهاست. یکی که ادعا میکرد غذا می پزه! جالب تر اینکه وقتی یکی یه چیزی میگه اون یکی یه کار سخت تر و مهم تر رو عنوان میکنه. وقتی نوبت شاینا شد یکی از بهترین جوابها رو داد : من می خوابم! ... پرند و مامانها خندیدند چون به نظر اونها خوابیدن بچه ها بزرگترین کمک برای راحتی و خوشحالی مامان و باباهاست و برای من جالب بود که دخترکم خوب میدونه چقدر بدخوابه و رابطه بین خوابیدن و  همکاری با ما رو چقدر زیبا درک کرده ...

پرند در پایان کلاس بحث رو معطوف کرد به بیان ارتباط همکاری با خیریه. به بچه ها گفت ما باید همیشه به فکر بچه هایی که کمتر از ما وسیله و لباس دارند باشیم و آروم آروم بچه ها رو راضی کرد که بخشش وسایلی که لازم نداریم نوعی همکاری با دوستانمونه و برای تکلیف جلسه بعد از ما و بچه ها و حتی پدرهای غایب در کلاس خواست وسایل غیر استفاده مون رو بیاریم تا پرند جون اونها رو به کسانی بده که احتیاج دارن. برای ترغیب بچه ها از ما خواست اول باید از خودمون شروع کنیم تا بچه ها ببینند ما هم از  وسایلمون دل میکنیم و میتونیم اونها رو ببخشیم.

کلاس مثل همیشه با پهن کردن گروهی یه سفره و به اشتراک گذاشتن خوراکیهامون تموم شد و بچه ها این بار خوب میدونستند این با هم پهن و جمع کردن و خوردن  اسمش "همکاریه" و با اشتیاق بیشتری با هم همکاری میکردند. و تکلیف دوم جلسه بعدمون درست کردن یه خوراکی با همکاری بچه ها بود خوراکیی که حتما بچه ها در درست کردنش با مامانشون همکاری کنند و سر کلاس بیارند تا همه با هم نوش جان کنند...

ارزشهای زندگی (4) : "مسوولیت پذیری"

فردا چهارشنبه است و هفتمین جلسه کلاس ارزشهای زندگی برگزار میشه ولی من اونقدر تنبلی کردم که هنوز جلسه چهارم رو می نویسم.  به هر حال شما ببخشید. دوستان خوبی که از پستهای کلاسمون استقبال میکنند اول ممنونم دوم چشم این پستها رو رمزدار نمی نویسم اما امیدوارم در بقیه موارد بهم حق بدین و ازم دلگیر نشین...

شاید موثرترین و بهترین واژه کلاس ارزشهای پرند جون همین جلسه مسوولیت پذیری بود. اثرات فوق العاده این کلاس چنان درخونه ما مشهود بوده که به قول خاله آیلی این پرند جون تا حالا کجا بوده ما نمیدونستیم انگار معجزه کرده!!

کلاس طبق معمول با معرفی بچه ها به هم و پرسیدن تمرینهامون شروع شد. تمام بچه ها با واژه احترام آشنا بودند و همه شون احترام هایی که تو این یک هفته به خودشون و به بقیه گذاشتند رو بخوبی نام می بردند. پرند چندباره تاکید کرد هدف از برگزاری این کلاسها اجرای تمام و کمال این ارزشها نیست چراکه خود ما هم در اجرای اونها هماهنگی نداریم و گاها کوتاهی میکنیم مهم اینه که بچه ها با این واژه ها آشنا بشن و چون ذات انسان طالب ارزشهاست وقتی بچه ها به این باور برسند که واژه مورد نظر ارزشه و تربیت و قانون نیست خودشون بهترین نحوه اجرای اون رو فرا خواهند گرفت.

بچه ها تقریبا با واژه مسوولیت پذیری بیگانه بودند. ولی پرند توضیح داد: بچه ها من یک معلمم. میدونین کار من چیه؟ ... بچه ها به این نتیجه رسیدند کار پرند جون اینه که به بچه ها یاد بده مثل نقاشی... پرند ادامه داد همینی که میگین مسوولیت منه وظیفه منه یعنی من باید بیام سر کلاس تا هر چیز خوبی رو که بلدم برای شما هم بگم. حالا مسوولیت مامانهاتون اگه گفتین چیه؟ ... تقریبا همه گفتن مراقبت از بچه ها و غذا درست کردن و خونه تمیز کردن!!!

نکته مهم این کلاسها اجازه بحث به بچه هاست. همه فعالانه تو بحث ها شرکت میکنند و البته مامانها هم همینطور. اینطوری بچه ها کلاس رو جدی تر محسوب میکنند وقتی می بینن مامانهاشون هم از نظرات شخصی و بزرگانه! خودشون صحبت میکنند درست مثل بچه ها و همپای اونها. در این بین یادگرفتن "شنیدن" خیلی مهمه. این که خوب بشنویم و بدونیم که بقیه هم حرفهای مارو می شنوند. بچه ها بعد از چهار جلسه بخوبی یاد گرفته بودند به صحبت کردن همدیگه احترام بذارن و با جدال و سر و صدا کارای غیر صلحی انجام ندن. هرچند بنا به ذات درونی مبارزه طلبی در انسان بچه ها هر از چند گاهی کاملا بی توجه به بحث کلاس میشن و جالب اینجاست وقتی می بینند مبارزه ای با این رفتارشون نمیشه و وقتی بحث رو مطابق میل خودشون هم می بینند دوباره خودشون رو قاطی بحث میکنند.

پرند بهمون گفت امروز میخوایم یه کاردستی درست کنیم. ولی این بار هر کسی باید یه کاری انجام بده. برای این کار باید دو گروه بشیم. تقسیم بندی رو به عهده خودمون گذاشت. پرند در این کلاسها تاکید ویژه ای بر انجام کارهای تیمی داره و اینکه باید یاد بگیریم بتونیم مسالمت آمیز با هرکاری در کنار گروه کنار بیایم مثلا یاد بگیریم خودمون به دو گروه تقسیم شیم. بعد از اون ازمون خواست دو تا میز کلاس رو از هم جدا کنیم و صندلی ها رو جداگانه دورش بچینیم. بچه ها کاملا در انجام این کارها فعالند. بهمون گفت میخواد یه کاردستی درست کنیم. یه دریا پر از ماهیها و علف های دریایی. ولی گروه اول فقط باید دریا درست کنه و علف های توش و گروه دوم فقط ماهیهاشو. مسوولیت هر کدومتون اینه. بهتره داخل هر گروه هم تقسیم وظایف بشه. گروه ما مسوول درست کردن دریا شد. مقوای بزرگی در اختیارمون گذاشته شد و کلی کاغذ و ماژیک و مداد و پاستل آبی و سبز و البته قیچی. تعدادشون البته کمتر از اعضای گروه بود این کار همیشه عمدیست چون بچه ها نوبتی استفاده کردن و احترام به حقوق دوستانشون رو همیشه مدنظر داشته باشند بدون اینکه خودشون بدونند آموزش می بینند. ما هم داخل گروهمون تقسیم وظایف کردیم مثلا من و شاینا "مسوول" درست کردن موج های بلند شدیم! تکیه بر واژه "مسوول" خیلی مهمه. کاغذها رو بریدیم و موج درست کردیم و چسبوندیم رو مقوامون و جاهای خالیشو پر کردیم از علف های دریایی سبزرنگ و جاهایی رو هم آبی کردیم تا سفید نمونه. بعضی از بچه ها دوست داشتند ماهی بکشند ولی پرند خیلی جدی تاکید کرد مسوولیت ما کشیدن ماهی نیست چون دوستان گروه دوم که کاغذهای رنگی دارند مسوول درست کردن ماهی های ما هستند. گروه دوم هم ماهی های رنگارنگی ساخت و بعد پرند ازمون خواست اول یه نگاه به کاردستیمون بندازیم و ببینیم هرکدام به تنهایی چقدر بی معنیه و بعد همه با هم به چسبوندن ماهیها روی دریا مشغول شدیم. هیجان بچه ها دیدنی بود از دیدن دریای زیبای پر از ماهی. طرحمون تابلوی زیبایی شده بود حاصل همکاری ده تا بچه و ده تا مامان مسوولیت پذیر! پرند بلافاصله طرح رو روی دیوار چسبوند و بهمون یادآوری کرد هرگز فراموش نکنیم برای کارهای بچه ها ارزش قائل شیم خیلی بیشتر از مبلمان گرانقیمتمون یا تابلو فرش عتیقه روی دیوارمون!

بعد پرند برای هرکدوم از بچه ها تعیین مسوولیت کرد... شاینا مسوول جمع کردن قیچی هاست ... شایان کاغذها رو با رادین با هم جمع کنند ... دلارام و بردیا مداد و ماژیک ها رو بریزن تو جعبه و الی آخر. از مامانها خواست فقط نظارت کنیم و خودش در صورت مشاهده مثلا یک قیچی جامانده شاینا رو صدا میزد که شاینا جون اون قیچی مونده اونو هم جمع کن. اتفاق جالب این قسمت ایجاد حس همکاری در بچه ها بود و تشویق پرند در این موضوع که مثلا شاینا شما که کارت تموم شده میتونی به شایان کمک کنی؟ انتخاب با خود شاینا بود چون این دیگه مسوولیت شاینا نبود و خودش باید تصمیم میگرفت آیا به دوستش کمک بکنه یا نه و جالب تر اینکه همه موافق این همکاری و کمک به دوستشون بودند.

همه دور هم نشستیم. پرند ازمون پرسید هرکدومتون چه کاری رو خیلی خوب بلدین انجام بدیم. اول بچه ها بگن ... من خیلی خوب بازی میکنم... من می تونم لباسامو خودم بپوشم ... من می تونم خودم تنهایی جیش کنم ... من می تونم خودم حموم کنم ... شاینا اول میخواست بگه میتونه خوب نقاشی بکشه ولی بعد به پرند گفت به نظرم بهتره بگم منم میتونم خودم حموم کنم! ... پرند گفت دنیای بچه ها دنیای زیبای یادگیری و سادگیه. دنیایی که کسی به اون یکی از اینکه داره تقلید میکنه ایراد نمی گیره ...

بعد نوبت مامانها شد. مامانها مثل بچه ها آمادگی پاسخ نداشتند. پرند گفت ما باید اول تواناییهامون رو بشناسیم تا بدونیم آیا مسوولیتی رو که بر عهده داریم میتونیم خوب انجام بدیم یانه فکر کنین تواناییهاتون رو جدی بگیرید حتی اگه به نظرتون کوچک و جزئی اند ... من خوب آشپزی میکنم ... من آدم قابل اعتمادی ام دوستام حرفهاشونو بهم میگن ... من خط خوبی دارم ... من خوب با بچه ام بازی میکنم ... من خوب می نویسم ... من مامان خوبی هستم ...

بعد از بچه ها پرسید به نظرتون مامانتون چه کاری رو بهتر از همه انجام میده ... بچه ها که دیگه با واژه مورد بحث آشنا شده بودند اکثرا معتقد بودند مامانشون خوب آشپزی میکنه خوب غذا می پزه و من با شعف فراوان متوجه شدم ماکارونی رو بهتر از هر غذایی می پزم! (این نظر شاینا بود!) ... و پرند ادامه داد زمانی مسوولیت پذیر خواهیم بود که تواناییهامون در راستای مسوولیت هامون باشه. مادری که فقط آشپزی میکنه و فقط به فکر رفت و روبه هرگز نباید انتظار داشته باشه مثلا مسوولیت کار بیرون رو ازش بخواهند این ماییم که تو رفتار بچه هامون توقع رو بوجود میاریم ما باید تواناییهای بالفعل سابقمون که با مادر شدنمون تبدیل به بالقوه شدند رو خودمون به بچه ها نشون بدیم والا بچه ها از کجا باید بدونند مادرشون معلمه و مسوولیت آموزش به بچه های دیگه رو داره و باید بره سرکار. اینجا بود که پرند به مسوولیت کاری اشاره کرد. به اینکه مامانها حتما نباید فقط مامان باشند و مسوولیت های دیگه ای هم می تونن داشته باشند. پرند ادامه داد حتما بچه هارو با مسوولیت های شغلیمون آشنا کنیم و درصورت امکان اونها رو به محیط کارمون ببریم تا از نزدیک با مسوولیت هامون آشنا بشن اینطوری دیگه لازم نیست همیشه مامانی باشیم که خوب می پزه یا خوب میشوره و چرا اصلا باید مامان مارو تنها بذاره و بره سرکار!

تکلیف دفعه بعدمون تعیین یک مسوولیت برای بچه ها در خانه بود. مسوولیتی ورای اون چیزی که معمولا ازشون میخوایم. مثلا تمیز کردن اتاق و وسایل درسته مسوولیت اونهاست ولی بچه ها میخوان مسولیتشون جذاب تر باشه کاری غیر از انجام کارهای شخصیشون بهشون محول بشه که حتما مکررا باید اون رو انجام بدن. بهترین کار کاشت سبزی داخل گلدانه و سپردن مسوولیت آب و آفتاب دادنش به بچه ها ...

دخترک ما بعد از اون روز مسوول آب دادن به گلدانهای بالکن شد. و طبق توصیه پرند جون هیچ دخالتی در انجام مسوولیت نکردیم حتی اگر به قیمت خشک شدن گلدانها تمام شه! شاینا روزی یک بار گلدانها رو آب میده البته بابا شاهین هم شبها دور از چشم شاینا این کار رو تکمیل میکنه ولی بهتره شاینا ندونه کسی در مسوولیتش دخالت میکنه. شاهدونه مسوولیت خطیر دیگه ای هم به عهده داره و اون این که در کمال ناباوری اتاقش رو عین دسته گل مرتب میکنه... خدا خیرت بده پرند جون!!!

لشیر خان!!!

ادامه نوشته

رمز!

همیشه مخالف پنهان شدن پشت پرده رمز بودم اما انگار چشمان نامحرم که همیشه بوده اند و میدانستم هستند قصد آزار دارند مدام... هرگز اهل ننوشتن و حتی سانسور روزنگار شاهدونه نیستم از این رو با تمام احترامی که برای همه خوانندگان خاموش مهربانم قائلم که تعدادشون بی شک بسیار بیشتر از نامحرمان هستند ولی ناچارم از این به بعد مطالب رو رمزدار کنم. رمز رو برای دوستان لینک شده می فرستم و عزیزانی که مایلند همچنان خواننده ما باشند اما از دوستان پیوندی ما نیستند لطفا با ذکر آدرس وبلاگشون برام پیغام بذارند. ناگفته پیداست برای دوستان قدیمی خودم که وبلاگ ندارند رمز رو ایمیل میکنم.

همین امشب میایم با یه پست شاهدونه ای که خیلی عقب موندیم...