مدرسه موشها!!

داریم دیکته هر شب را می نویسیم. میگم بنویس بادام ... زمزمه میکنه ب اااا دد ااا ممم و مینویسه... یه لحظه کلاسشون رو زمان دیکته نوشتن تصور میکنم خندم میگیره و می پرسم : مامانی تو کلاستون وقتی دیکته می نویسین همینطوری همه زمزمه میکنن؟ 

جدی جواب میده: آره دیگه همه آروم میگن خوب ما مثل مدرسه موشهاییم دیگه!!!!

پنجره ای نو

27 ام مهر وقتی دفتر مشق شاینا رو باز کردم زیر چند تا سرمشق خوشگل و تمیز و مرتب خانوم پنبه ای معلم مهربون خط کشیده و نوشته بودن: "به به با سوادی شما مبارک" ... مشق اون روز اولین کلمه ای بود که همه ما با اون کلمه به دنیای باسوادی قدم گذاشتیم ... " آب " ...  چه زبان شیرینی داریم که کلید ورود به دانشش زلالی و پاکی آب است ... 

اشتیاق شاینا به یادگیری سواد چیزی بیش از زیاده! شاید بهتره گفت حریص یاد گرفتنه و شدت این اشتیاق از زمانی شروع شد که بابا شاهین به خاطر تمرین های منظم استخر و یادگیری شنا براش یه مینی تبلت خوشگل هدیه داد و دخترک پا به دنیای وایبر گذاشت و اون موقع بود که نیاز به خواندن و نوشتن خودش رو بیش از قبل نشان داد مخصوصا بخاطر نداشتن تلفن در خانه جدید چت کردن مهم ترین وسیله ارتباطی ما با دنیای بیرون شده. کشف نوشتن های جدید و تلاش برای خواندن های جدید لذتیست که دخترکم با بند بند وجودش لمس میکنه و این پنجره نو روشنایی تازه ای به تمام وجود من هم میبخشه انگار من هم دارم خیلی چیزها رو از نو میبینم.  

زیبایی نوشته های مکشوفش لغات جدید رو ابداع میکنه : " با هسه تجب!" یعنی "باعث تعجب "!! در عین حال که جملاتی مثل سلام من شاینا هستم ... مامان نوشین خوبی؟ ... مرسی ممنون ... خاله بیا ... کامل میتونه بنویسه.  و اگر هم نخواد مزاحم ما باشه ضبط میکنه و می فرسته که: مامان نوشین لطفا دیگه ننویسین صدا ضبط کنین مامانم نمیتونه بیاد تو خوندن به من کمک کنه!! 

و من این روزها به جرات میتونم بگم تو این هفت سال اولین باره که انرژی زیادی صرف نمیکنم! دخترک بدقلق من که در هر مرحله ای از رشدش ازم انرژی مضاعفی میخواست برای کلاس اولش بسیار مستقل تر از هر دوره ای رفتار میکنه و من واقعا فقط نظارت میکنم و هزاران بار لذت می برم و شاکر خدای مهربون هستم. 

و به یاد تیکه های خوشمزه روزانه چند تیکه خوشمزه شاهدونه ای حسن ختام این پست در ادامه مطلب: