ایستگاه پایانی 89

معمولا اومدن اسفند برای خیلی از ماها بوی بهار رو به ارمغان میاره بطوریکه اکثر ایرانیها اسفند رو قاطی بقیه سال حساب نمیکنند درحالیکه تو خونه ما یا بهتر بگم تو فکر و نظر من سال تا ۱۲ اسفند ادامه داره و تازه بعد از اونه که کم کم به فکر عید و بهار میفتم! به همین خاطر روزهای پایانی سال خیلی سریع تر میگذرند یعنی اصلا متوجه نمیشیم چطور میگذرند!!

شاهدونه کوچولوی ما این روزها خیلی خیلی خوشحاله چون میدونه دیگه چیزی تا عید نمونده. همون عیدی که کلی واسش نقشه کشیده و منتظرش بوده. امسال اما عید واسه دخترک مزه دیگه ای خواهد داشت. خانوم کوچولو میخواد برای اولین بار روی ماه عمه فرانک و خونواده شو ببینه و عمه شیما رو هم واسه دومین بار ملاقات کنه. ازطرفی بعد از ۶ ماه مامان شهلا و بابارضا هم منتظرمون هستند. واسه همین اگه حضورمون رو کمرنگ می بینین درگیرودار تدارک سفر هستیم.

اما قبل از اون بهتر دیدم سوژه پایانی امسال اختصاص داده بشه به هنرمندیهای نقاش کوچولومون. شاید از نظر بعضی از دوستان گذاشتن اینهمه نقاشی جالب نباشه اما من خودم فکر میکنم اینهمه استعداد و خلاقیت در نقاشی اونهم برای بچه ای که مهدکودک نمیره و تقریبا آموزش کلاسیکی در این زمینه ندیده و حتی تقلید از همسن و سالهاش هم نداشته جالب و تحسین برانگیزه. از طرفی مایلم این آثار در این خونه صورتی که دفترچه خاطراتش هم هست ثبت شوند.

پیش از اینکه بریم سراغ شکل های رنگارنگ شاینایی بهتره چند تا تیکه خوشمزه شاینایی بشنوید...

- مامان این بادکنک آبیه پاره شده من از پاره هاش چندم میاد!! (چندشم میشه)...

- مامان شما شرا(با ضم ش) واسه من گاز اسباب بازیمو خریدین؟ ... من متوجه نمیشم فکر میکنم میگه شما برای من گاز خریدین؟ جواب میدم آره دخترم من گاز گرفتم براتون ... نه مامان میگم شرا(چرا) گرفتی؟ ... من باز میگم خوب آره دیگه مگه یادت نیست من گرفتم؟ ... آخرش یه کم فکر میکنه و میگه: مامان منظورم اینه! که دلیلش چی بوده که واسم گاز گرفتی؟ ... من تازه می فهمم شاینا می پرسیده چرا برام گاز گرفتی!!

- رفتیم آرایشگاه... به ساناز میگم ساناز جون موهای شاینا رو میخوام کوتاه کنی. شاینا به محض نشستن رو صندلی توضیحاتش رو کامل میکنه: ساناز جون نمیخوام زیاد کوتاه کنی ها فقط یه کم مرتبشون کن تیز تیزیهاش بره!! آخه عید میخوام برم سوئد! پیش مامان شهلام. مامان شهلام خیلی وقته منو ندیده بعدش بهم بگه: وای شاینا جون موهات بلند شده چقدر خوشگل شدی!! ... توضیح از این کامل تر؟!!

و اما طرح های زیبای شاینایی...

در این تصویر شاینا شلوار پوشیده با بلوزی که روش عکس "دورا" داره. تابلوی روی دیوار و ساعت پاندول دار خونه هم به تصویر کشیده شده! طبق معمول دریا پری هم کنارش ایستاده!! بتازگی نقاشی های شاینا از حالت چشم چشم دو ابرو و دو تا پا و دو تا دست خارج شده و لباس مثل طرح پیراهن و بلوز و شلوار به طرح ها اضافه شده اند...

 

همه با چهره "آریل" یا دریا پری خانوم آشنایی دارین. تقریبا عضو ثابت نقاشی های شایناست. نکته بارز این نقاشی طرح نسبتا کامل "فلوندر" -ماهی کوچولوی زرد- و از اون زیباتر "سباستین" -خرچنگ قرمز- مخصوصا چنگک های خرچنگه... زیبا نیست؟ مایوی آریل هم در نوع خودش جالبه!

این تصویر کامل تری از دکوراسیون خونه ماست!! مانند تصویر قبل تابلو و ساعت دیواری حضور دارند اما این بار میز تلویزیون سه طبقه! همراه با تلویزیون روشن که داره بیبی تی وی پخش میکنه هم اضافه شده! شاینا نشسته و داره تی وی می بینه!

ایشون فرشته مهربون هستند. پرواز میکنه و برای شاینا کادوهای قشنگ میاره!! این بار تو دستش یه بادکنکه. اون پایین رو زمین رو ببینین. یه دریا با ماهی توش و یه حلزون خودنمایی میکنند. شاینا میگه اون مستطیل سمت راست تصویر خونه مونه که خیلی دوره و کوچیک دیده میشه!

مامان و بابا عروسی کردند!! مامان تو عروسی هم موهاش فرفریه!!! کت و شلوار مشکی بابا و دامن بلند مامان زیبا به تصویر کشیده نشده اند؟

شاینا باز هم کنار دریاپری ایستاده اما همونطور که گفتم آدمکها فقط دست و پا و اعضا نیستند لباس تنشون مشخص تر شده. شاینا لباس سبزی رو که روش عکس هاپو داره پوشیده زبون هاپو هم بیرونه. خوانندگان خوش حافظه وبلاگ ما شاید اولین انتخاب لباسی شاینا رو یادشون باشه بلوز سبز رنگی با یه هاپوی نارنجی روش. این همون لباسه تو نقاشی تن شایناست!! شلوار آبی ورزشی با دو تا خط روش هم مدل شلوار شایناست... من که از اینهمه دقت لذت می برم... ضمنا بابا شاهین هم عینک زده و شلوارک پوشیده و به قول شاینا عبق! (عقب) ایستاده و کوچولو دیده میشه!

میدونین اینا کی هستند؟ ...

از این مدل نقاشی ها رنگهای مختلفی کشیده شده... یادتون اومد؟... خونواده باربا پاپا رو به خاطر دارین؟

دختردار ها قطعا "راپونزل" رو می شناسند. مخصوصا موهای بلندش رو که دل اکثر دخترخانومها رو برده! پیراهن پرنسسی بلند صورتی رنگ راپونزل هم کاملا واضحه...

حالا خوبه دختر ما تا حالا عروسی نرفته والا چه عروسی میکشید! این تصویر یه عروس خانوم خوشگله که تورش رو صورتشه!

"دامبو" رو یادتونه؟ همون فیل کوچولوی گوش درازی که می تونست با گوشهاش پرواز کنه؟ این تصویر فوق العاده نیست؟

شاینا کوچولوی ما علاوه بر نقاشی کشیدن عاشق نوشتن هم هست. اعداد انگلیسی رو کاملا می تونه بخونه و بنویسه. براحتی میتونه شماره تلفن بگیره البته با گفتن عدد به عدد ما. و مشتاق نوشتن نام افراد خانواده و عزیزانشه. تصویر زیر تقلیدی از روی دستنوشته مامانه...

باشگاه میکی موس رو می شناسید؟ خونه مستطیل شکلی که اعضای باشگاه مثل میکی و مینی پاپیون به سر توش هستند و موش موشک روی باشگاه ایستاده؟

شاینا هم مثل خیلی از بچه ها عاشقانه طرفدار "ارغوان" بود. این تصویر ارغوانه موقع اجرای ترانه "مهتاب"... پیراهن به قول خودش برق برق پولک پولکی پوشیده هدبند هم زده رو دستش هم نگین نگینیه! اون نگینهای روی دستشو ببینین!! و میکروفون به دست داره مهتاب رو میخونه! تازه چون دامنش بلنده پاهاشم دیده نمیشه و دامنش رو زمین افتاده!! (اینها همه توضیحات خود شایناست!)

بیشتر بچه ها عاشق سرزمین عجایب هستند و اکثرشون "شنگول" سمبول سرزمین عجایب رو می شناسند. این عکس رو برای آشنایی کسانی که شنگول رو نمی شناسند میگذارم تا بعد با یکی از به نظر من شاهکارهای شاهدونه خلاقمون آشنا شین...

من دارم قربون دست و پای بلوری میرم یا واقعا شاهکاره؟!!

... دوستان عزیز ... منتظر پست ویژه نوروزی ما باشید ... پیشاپیش نوروزتان خجسته باد ...

33=3+30

دیشب ساعت دوازده و نیم نیمه شب صدای بیب گوشیم توجهم رو به خودش جلب کرد. با دیدن عکس بابا روی صفحه تعجب کردم و البته خوشحال که باز هم از اون کارهای سورپرایزی باباست:

" سلام بابا جان... تولدت مبارک باد... هنوز هم زیباییهای اون روزها اشک شوق را جاری می سازد... شوق پدر شدن عشق زنده بودن است... فدای گریه هات و قربان لبخند اشک آلوده ات گردم... بابا "

دوازدهمین روز از دوازدهمین ماه سال روزیست که من چشمانم رو به این کره خاکی گشودم و سینه ام رو از اکسیژن خالص انباشته کردم. هر سال در این روز پذیرای تبریکات صمیمانه عزیزانم هستم اما امسال نگاهم به این روز جور دیگه ایست. امروز فقط روز من نیست سالروز پدر شدن بابا و مادر شدن مامانه... شاید اگه مادر نمیشدم هرگز این درک و نگاه رو به عشقشان نداشتم... امروز میخوام به مامان و بابای خوبم سی و سومین سالروز فرزند دار شدنشون رو تبریک بگم... دست مهربانتون رو می بوسم و از ایزد یکتا سلامتی و طول عمرتون رو خواهانم... باشد که بتوانم شکرگزار بودنتون و داشتنتون باشم.

امروز وبلاگم هم سه ساله شد. خانه صورتی دوست داشتنی ام که دوستیهای بی ریا و خالصانه ای برایم به ارمغان آورد که زبانزد تمام دوستیهای سی سال گذشته ام شدند. یارانی که حتی گاهی چهره مهربانشان را ندیده ام ولی نوشته های گرم و خانه های رنگارنگشان مامنی بوده برای همه روزهای دلتنگی ام و خنده ها و محبت پرمهرشان لحظه هایم را گرمی بخشیده. عزیزانی که در شادیهایم با من شاد بوده اند و شاهد شکوفایی شاهدونه ام و خنده های شاهدونه ای را با هم قهقهه زدیم و در روزهای دلگیر و کسالت و خستگی و بی حوصلگی گوش جان سپرده اند به تمام غرهای فوران زده درونم و کلامشان این سیل خروشان را آرامش بخشیده.

تولد من٬ اینجا و اینهمه مهر و دوستی مبارک...

شاینا اینترنتی!

۱- دیروز یکی از دوستان یه سایت خیلی خوب دانلود کارتون برام فرستاده بود و من هم امتحانی یکی از کارتونهای مورد علاقه شاینا رو که باز مشتاق دیدن شخصیت خانومش بود دانلود کردم. شب که بابا شاهین اومد خونه خوشحال به بابا گفت: بابا شاهین مامان برام جاسمین رو داننود (dannod)! کرده... خلاصه چون مقبول افتاد قرار شد چند تا کارتون دیگه هم دانلود کنیم از جمله معلومه دیگه دریا پری رو!! درسته کارتونشو داره ولی انگار این روش دریافت کارتون هیجانش برای شاینا بیشتره! امروز صبح تا چشمهاشو باز کرد رو به من پرسید: مامان کارتون دریا پری رو از کامپیوتر برام آپپود (uppod آپلود!) کردی؟!!!

۲- شاینا کامپیوتر رو روشن میکنه و همین که ویندوز بالا میاد شاکی داد میزنه: مامان شایلی بیا این اوو (oovoo)! رو ببند!! نمیذاره من عکسمو ببینم!

۳- میاد پای کامپیوتر و ازم میخواد: مامان شایلی لفطن(لطفا) مسنجرو بیدارش کن میخوام چت کنم! ... با کی با عمه فرانک؟... نه با عمه فرانک که اینه (اشاره به اوو!) من میخوام مسنجر به من نگاه کنه بخنده من با الهام جون چت کنم عکس غزلو ببینم!!

۴- مامان به عمه فرانک زنگ بزن بگو من آیلانم (آنلاین!) بیاد تو کامپیوتر!!

۵- شاینا آدرس سایت بیبی تی وی چیه؟... دبلیو دبلیو بیبی داک تام!!

۶- مامان چند تا ژست بگیرم بذار تو کامپیوتر تو سایتم دوستام ببینن