این روزهای ما تو خونه میگذره. کاملا تو خونه. به هبچ عنوان ریسک بیرون رفتن تو این هوای آلوده رو نمیکنیم. فقط آخر هفته ها خونوادگی گریزی میزنیم به اطراف تهران و گاهی اونقدر میریم و میریم تا رنگ لاجوردی آسمون خودنمایی کنه و تا حدی آسوده خاطر از فرارمون باشیم و دمی اکسیژن رو به ریه هامون هدایت کنیم.
شاینا در فشم...

دخترک ما صبحها به محض بیدار شدن از خواب نیم نگاهی به بیرون میندازه و باز می پرسه: مامان امروز هم هوا کفیثه؟ آخه الان که آسمون آبیه
... درست میگه ولی این آسمون آبی رنگ نهایتا یک ساعت مهمان شهر دودزده ماست و بعد از اون غبار و سیاهی همه جارو فرا میگیره. شاهدونه ما هم دیگه بهانه بیرون رفتن نمیگیره و من به معنای واقعی این روزها از ته قلبم خوشحالم که اجباری برای بیرون رفتن ندارم و خوشنود از اینکه تو این هوا لازم نیست زمانی رو تو ترافیک و توی راه مهدکودک و کار و ... بگذرونیم و این خونه نشینی ها شیرینی هایی رو هم هر لحظه برامون بوجود میاره صد البته درکنار تمام خستگیها و کسالت ها...
۱- داریم شام میخوریم. شاینا با تعجب به لوبیا چشم بلبلی ها نگاه میکنه. بابا شاهین میگه اینا اسمشون لوبیا چشم بلبلیه. کمی بعد متوجه میشیم شاینا لوبیاها رو با دستهاش باز میکنه و توضیح میده: میخوام ببینم چشمشون کجاست!!!
۲- خاله آیلی واسش یه جعبه نقاشی خوشگل کادو آورده. مدادها و ماژیکها و پاستل ها کنار هم تو این جعبه چیده شده اند. شاینا دستشو رو مدادهای ردیف شده مثل غلتک میکشه و میگه: ببین خاله شبیه صندوق عبق(عقب) هواپیماست!! و برای توضیح منظورش میگه: ببین اینجوری سر میخوره مثل جایی که چمدون میذاریم میره تو دستگاه کامپیوتر نشون میده بعد میره تو صندوق عبق هواپیما اینو میگم... (متوجه شدید که منظورش شباهت غلتک هاست...)
۳- بازی جدید من و شاینا با هم یه جور مسابقه است. هر بار یک موضوع رو انتخاب میکنیم مثلا بیا با هم وسایل اسباب بازی اسم ببریم و بعد یکی من میگم یکی شاینا میگه و حضور ذهن شاینا تو این مدت خیلی پیشرفت کرده. گاهی هم زرنگی میکنه مثلا داریم وسایل اسباب بازی شاینا رو نام می بریم من میگم گوفی شاینا میگه میکی من میگم باربی شاینا هم میگه باربی!! ... می میگم اونو که من گفتم با زرنگی میگه نه من اون یکی دیگه باربی رو میگم اونی که موهاش بلنده
... دفعه بعد داریم وسابل آشپزخونه رو نام می بریم... من میگم گاز اون میگه قالبمه! من میگم چاقو اون میگه کفگیر من میگم کتری اون میگه برطی!!! من می پرسم چی؟ میگه برطی باز شمرده شمرده میگه برطی همونی که باهاش آب میریزیم تو کتری همونی که توش شیر داره تو یخچال... آها بطری!!
۴- بابا شاهین خسته رو مبل نشسته حوصله نداره زیاد حرف بزنه. من با خنده میگم شاینا باید بره بابا رو زبون بگیره تا حرف بزنه شاینا سریع جواب میده: نه من نمیخوام بابا رو لیس بزنم!!
... معلومه دیگه شاینا حرف نزده یخ بابا باز میشه
۵- شاینا آستین هاشو میبره بالا و نمی تونه بیاره پایین واسه همین جیغ میزنه! بهش میگم: آخه مامان جون چرا جیغ میزنی اگه جیغ بزنی مگه آستینت میاد پایین؟ خیلی حق به جانب جواب میده: اگه ساکتم باشم نمیاد پایین!!
۶- و هنوز هم از این نوع کلمات در مکالماتمون داریم: مامان وسایل تو اتاقم پشخ و پلا(پخش و پلا) شده... و یا هنوز هم حروف ربط و افعال مدل خودمون هم وجود دارند: شاینا به بابا پرتقال میده بابا میگه مرسی عزیزم... بدو میاد به من میگه: مامان بابا از من مرسی کرد!! آره دخترم بابا به شما مرسی گفت!
۷- شاینا داره نقاشی میکنه. یه صفحه سیاه میکشه و پایین اون یه دایره صورتی رنگ. ازش می پرسم چی کشیدی؟ میگه: ببین مامان هوا سیاه و کفیثه وقتی هوا کفیث میشه خورشید صورتی میشه دیگه زرد نیست...
یادش بخیر چه چشم اندازی تو خونه مون داشتیم...

و این روزها و هفته های دودزده ما... این عکس از همون نگاه عکس بالا گرفته شده اما این کجا و آن کجا...

خدایا اگه ما انسانهای گناهکاری هستیم و مورد غضب قرار گرفته ایم نیم نگاهی به این کودکان معصوم بینداز و آسمون دود گرفته شهرمون رو با قطرات باران و برف مزین کن... آمین...