نوروز با چلچله خوش آوایمان (1)
سلام گرم و هزاران شادباش شایلی و شاهدونه اش تقدیم به دوستان شاد بهاری و شکوفه های شیرین زندگیهاشون... ما برگشتیم با یک عالمه حرف و خاطره و عکس و تیکه های خوشمزه. تا اونجایی که حافظه وقت و صد البته اجازه شاهدونه خانوم همراهی کنند می نویسیم و به یادگار میگذاریم.
نوروز امسال تا حدی با چندین نوروز گذشته تفاوت داشت. مامان نوشین و باباحسین به یک سفر تفریحی یه جایی تقریبا اونور دنیا رفته بودند و ما میزبان خاله های مهربون و دوست داشتنی شاهدونه بودیم و شاینا خانوم اولین نوروز در خانه خودشون رو تجربه کرد. درکنار خاله ها سفر و گردش رنگ و بویی دیگه داشت.
اول بریم سراغ اولین سنت نوروزی یعنی چهارشنبه سوری... از اونجایی که دخترک ما امسال کاملا شرایط و اتفاقات رو درک میکرد ما هم نهایت تلاشمون رو کردیم تا شاهدونه خانوم با تک تک آداب و رسوم این ایام آشنایی کامل پیدا کنه. چهارشنبه سوری این دوران اولش شده ترقه و آتیش بازی و سر و صدا و در اون شب پر سر و صدای تهران ما هم تو محوطه جلوی ساختمونمون تا جایی که امنیت و ظرفیت گوشهامون اجازه میدادند تق و توقی داشتیم حسابی...
فقط ای کاش در این مراسم کهن از آتش پریدن و قاشق زنی همچنان جای خودشو حفظ میکرد. یادش بخیر زمان بچگی تو این شب در رو روی چادر به سرها باز و قاشقها و ملاقه هاشون رو با خوراکیهای خوشمزه پرمی کردیم گاهی هم همراه بچه های بزرگتر خودمون میشدیم چادر به سر و ملاقه به دست. مطمئن بودیم تو این شهر پر ترق و توروق محاله این آیین رو به شاینا معرفی کنیم ولی هنوز امیدی به یافتن آتشی برای پریدن تو خیابونها بود. همونطور که حدس زده بودیم همسایه های کوچه بالایی آتشی افروخته بودند و شاینا کوچولوی ما سرخی آتش رو از آن خود کرد.
شاینا خانوم اون شب فقط از آتیش حرف میزد و فشفشه. شب هم مدام خواب آتیش بازی میدید و تجربیات اون شب رو تو خواب دوره میکرد!
کم کم بار سفر را می بستیم تا این بار نوروز رو در باغ باصفای بابا رضا ویلای تازه سازشون رو هم افتتاح کرده و مهمان بابا رضا و مامان شهلا باشیم. ولی انگار فصل زمستان حس کرده بود عقب مونده و برای جبران امسال عید رو برای جولان انتخاب کرده بود. سرمای غافلگیرکننده شب عید و راه نیفتادن سیستم گرمایی خونه بابایی سفر مارو دو روز به تعویق انداخت و اینگونه شد که ما اولین نوروز رو هم در خانه تجربه کردیم. تحویل سال همراه با سه دخترمون! شاینا خانوم و خاله ها![]()

چون تصمیم گرفتیم هم شما رو خسته نکنیم هم پستمون طولانی نشه به چند تا تیکه خوشمزه نوروزی شاهدونه ای توجه و ادامه نوروزنامه را در پست بعد حتما دنبال کنید...
۱- شاینا داره کارتون می بینه. الیور داره برف بازی میکنه. شاینا با لحنی جذاب همراه با سوال به مامان میگه: مامان از این گرفها! (برفها) بهر (بخر)! من متعجب پرسیدم از کجا بگیرم مامانی؟ جواب داد: از آگا! گرف فروشی!!!
از دست زمستون بی برف اینجا أرزو به دلمون موند برف بازی کنیم.
۲- شاینا کوچولو؟... من کوچولو نیستم. بعد رو پنجه پاها بلند میشه و در حال راه رفتن میگه: ببین بوزورگ شدم!!!
۳- ای جونم جیگرتو بخورم؟... نه ه ه مامان بده! زیشته! اوردنی(خوردنی) نیست!!... پس دستتو بخورم؟... باز همون جوابو میده... پس من چی بخورم؟... اذا(غذا) بهور(بخور) مامان!!!![]()
۴- شاینا واسه اولین بار فیلم تولدش رو در بیمارستان و چند روز بعد به دنیا اومدنش رو دید. خیلی هیجان زده شده بود و تا حدی قبول کرد این نی نی کوچولوهه خودشه. شب که بابا شاهین اومد بهش گفت: بابا سی دی دیدم... چی دیدی بابا؟... همون که مامان مریضه گریه میکنه!! شاینا کوچولوهه شیر میهوره! می می مامان میهوره! مامانی هست بابا حسین هست. آلی جون هست! مامان شهلا آمد با بابا رضا! (آخه اونها یه کم بعدتر اومده بودند و شاینا ترتیب رو خوب درک کرده بود!). بابا شاهین اینجوری عینک داشت!!!... دخترک اینگونه کامل فیلم رو واسه باباش تعریف کرد![]()
۵- پیشرفت در نقاشی حیرت انگیزه. بوبی و بوبا دو شخصیت دیگری بودند که بعد از پیچ و پاچ با دست هنرمند شاینا به تصویر کشیده شدند.
این تصویر دیوار اتاق شایناست. بوبی و بوبا عکس بالایی هستند.
ببینید قلم هنرمند دختر من چه کرده...
و بالاخره چشم چشم دو ابروی ما کامل شد. شاینا اینو به تنهایی کشیده. تورو خدا موهای سیخ سیخیشو نگاه کنید. به نظر شما بی نظیر نیست یا اینکه دارم باز خانوم سوسکه میشم و دست و پای بلورین و...![]()
شاهدونه ناز من شاينا جان