نوروز با چلچله خوش آوایمان (3)
خاطرات نوروزی ما دیگه خیلی داره بیات میشه تو این پست سعی میکنم دفتر نوروز امسال رو هم ببندیم تا از روزشمارمون هم عقب نمونیم...
شاینا تو این مدت کلی از هفت سین خوشش اومده. هرجا که رفتیم سراغ هفت سینشونو میگرفت حتی تو تلویزیون هفت سینها رو نشون میداد. جالب اینجا بود که تو یکی از شبکه های خارجی که اول نوروز یه هفت سین کوچولو چیده بودند شاینا کوچولو کشفش کرد و بهمون نشون داد... اینهم شاینا و هفت سین خوشگل لابی خونه مون که اولین هفت سینی بود که شاینا باهاش آشنا شد...
و اما ادامه خاطرات نوروزی... با اومدن پوریا جون به خونه بابا رضا جو خونه کاملا پسرونه شد. شاهدونه مستعد شیطونی ما هم پا به پای پوریا یا می دوید یا می پرید یا رو میز و مبلها سیر میکرد و راستشو بخواین هزار درجه شیطتنتش بیشتر شده بود. دیگه آخر شبها به زور باید بغلش میکردم و می بردمش بالا تا هم بقیه یه نفسی بکشن هم سر خودم نترکه از سر و صدا. البته در حاشیه اضافه کنم که این آقا پوریا یه داداش دو ماهه هم داشت که شاهدونه همچین ازش با روی گشاده استقبال نکرد!! آخه پرهام کوچولو هم پستونک داشت هم شیشه داشت هم پوشک میشد هم بغلش میکردند هم مامان شایلی به خاله پرستو تو نگهداری از پرهام گهگاهی کمک میکرد هم... معلومه دیگه شاینای همیشه یکه تاز ما فقط و فقط پوریا رو دوست داشت.
بهتره به جای زیاد حرف زدن یه نمونه از وروجک بازیهای این دوتا رو مصور ببینین...
شاینا خانوم تیپ زده بیان تو آفتاب قدم بزنن!!
فکر نکنین هوا گرمه ها... این طرف شاینا خانوم با یه عامل محرک شیطونی مواجه میشه!!
وای حالا چکار کنیم؟!!!! از اونجایی که دخترک ما خیلی هم به تمیزی و مرتبی خودش حساسه واقعا نمیدونه با این قلقلک شیطنت چه باید کرد!!
اینجاست که مامان شایلی به داد میرسه و علاوه بر اینکه لباسهای شاهدونه رو مناسب خاک بازی میکنه خودش هم به ماسه بازها می پیونده!

پرهام کوچولو هم از این فرصت استفاده میکنه تا آفتابی بگیره و ویتامین دی کسب کنه!
شاینا کوچولو وقتی بعد از چندین ماه دریا رو دوباره دید سریع به مامانش گفت: مامان دریا رو ببین!! لکت(لخت) کنم بریم آب بازی شور*ت گل دار بپوشم!! (مایو گلدارشو یادتونه؟)... ولی وقتی از ماشین پیاده شد و با اون باد و هوای سرد مواجه شد بلافاصله حرفشو پس گرفت: مامان سرده باد میاد. آب بازی نریم!
سفر ده روزه ما کم کم به پایان میرسید. با عمو محمد بابای پوریا جون تصمیم گرفتیم صبح زود یازدهم فروردین به سمت تهران برگردیم تا به ترافیک روزهای پایانی نوروز برخورد نکنیم. از اونجایی که اون موقع شاینا خواب بود ما هم ناپرهیزی کردیم و از جاده چالوس عازم تهران شدیم. هرچی از استرسی که از بیدار شدن شاینا داشتیم بگم کم گفتم. همه چیز تا ۲۰ کیلومتر مونده به کرج خوب بود تا اینکه شاینا خانوم ما از خواب بیدار شد و دوباره همون آش و همون کاسه. حالش بد میشد و بالا می آورد بعدش هم بساط ناز کردن و از هر چیزی بهونه گرفتن شروع شد. با عمو محمد اینا خداحافظی کردیم تا مزاحمشون نباشیم. چشمتون روز بد نبینه اون ۲۰ کیلومتر تا کرج یک ساعت و خورده ای طول کشید تا اینکه شاینا یواش یواش دوباره خوابید و ما از ترسمون اتوبان رو هم آروم و آهسته گذروندیم. و این بهمون نشون داد که ما باید حالا حالاها دور جاده های کوهستانی مخصوصا جاده چالوس رو یه خط قرمز پررنگ بکشیم.
خاله ها ظهر سیزدهم فروردین برگشتن مشهد و اگه گفتین ما کجا سیزده رو به در کردیم؟ هر آنچه شاهدونه خواهد...
چه بهتر از سرزمین عجایب خلوت و بی ترافیک!!! و به جای آش رشته و کاهو سکنجبین خودمونو مهمون رستوران بوف کردیم!
و اینجا هم شاینا مبهوت این هفت سین بسیار زیبای تیراژه شده بود.
و حسن ختام نوروزنامه ما باز هم تیکه های خوشمزه شاهدونه ای:
۱- شاینا لپهای قرمز مامان شهلا رو میکشه و میگه: توپولی موپولی من!! دوسون دارم(دوست دارم)... اگه شما جای این مامان بزرگ بودین با این نوه خود شیرینتون چه میکردین؟
۲- اولین صبح سفر دخترک با صدای خروس از خواب می پره و میگه ای وای مامان این صیدای چیه؟ بعد از اینکه توضیح دادم اینجا خروسها صبحها میخونن نیمه شب فردا که خروس بی محل دوباره آواز خوندنش گرفت شاینا با تعجب گفت: مامان هنوز شبه!! روشن نیست تاریکه هروس(خروس) گوگولی میگه!!
۳- یکی از صبحها خانوم مرغهای تخمگذار سر و صدا میکردند... شاینا مست خواب یه غلت زد و غرغر کنان گفت: اه ه ه !! چقدر صیدا میکنین!!بسه دیگه!!![]()
۴- شاینا خانوم تازگیها از لغت "بدون" خیلی استفاده میکنه و جالب اینجاست معنیشو دقیقا برعکس بکار می بره. تو فرهنگ شاینا "بدون" یعنی "با"!!
بابا "بدون" پوست هرما(خرما) نهور(نخور)!!... یعنی با پوست نخور یا "بدون" کفش نیا رو قالی!! یا مامان پوشک ببند "بدون" پوشک میهام بپوشم!
۵- بیرون طوفان و رعد و برقه. صدای باد و رعد همه جارو پرکرده.شاینا متعجب به بیرون نگاه میکنه: مامان اون چیه؟ صدا میده بیرون آسمون چیشمک میزنه!!
بعد از اینکه واسه شاینا توضیح دادم اینها صداهای چیند یهو متوجه شد صدای بابا شاهین نمیاد. مضطرب و نگران گفت: بابا شاهین کو مامان؟ بالکنه؟ باد میاد میفته پایین!! اطرکانه(خطرکانه یا همون خطرناکه!!)
بابایی هم که دیگه نمی تونست جلوی خنده و قربون صدقه اشو بگیره سریع اعلام کرد تو اتاقه![]()
۶- پشت میز کامپیوتر نشستم به زور خودشو از بغلم بالا میکشه و به لیوان رو قفسه اشاره میکنه: مامان تط کش بده!(خط کش)... میدم دستش خط کش رو درست از طرف اعدادش میزاره کنار پاهاش و میگه ببینم پای من چنده!! بعد از اندازه گیری میگه پای من دو و شیشه!!(۲و ۶) میگم چی مامان چند؟ میگه دو ساته!!(دو سانته)![]()
منتظرمون باشین با خبرهای شاهدونه ای در سال جدید...
شاهدونه ناز من شاينا جان