بحرانهای دو سالگی
ساعت هشت صبحه. دیشب حدود ساعت دو بعد نیمه شب بود که پس از کلی کلنجار رفتن با شاینا خوابش برد و من هم بیهوش شدم ولی چه بیهوشی؟! تا ساعت شش صبح بیشتر از پنج بار با نق ها و جیغهای کوتاه و غلت زدنها و وول خوردن ها و ناآرومیهای تو خوابش بیدار شدم و راس ساعت شش صبح گریه بیداریش خواب رو از چشمهام ربود. تا همین نیم ساعت پیش با کلی نوازش و صحبت و وعده و وعید راضی به خوابیدن شد و من موندم و یه سر پر درد و یه کم تهوع ناشی از بدخوابیها و کشمکشهای این روزها. آخه من وقتهایی که تحت فشار جسمی یا روحی قرار میگیرم اولین آلارم بدنم تهوع و بدحالیه.
اونهایی که منو می شناسند یا خواننده نوشته هام هستند خوب میدونند من یکی از مخالفین نوشتن صرف از گل و بلبلهای! مادر بودن هستم. دوست دارم همیشه یه عینک واقع گرایانه بزنم و بچه داری رو اونطور که واقعا هست به تصویر بکشم. اینه که تو این وبلاگ پستهای غرنامه ای هم به وفور یافت میشه. از طرفی دوست دارم حتی روزهای سخت و مشکلات هم تو خاطره هامون باقی بمونه.
چند روزیه دخترکی داریم شدیدا بهانه گیر پرمدعا بداخلاق و پرخاشگر و البته بیقرار و بی تاب... جای مامانم خالی یا بهتره بگم چشمش روشن که از نوه دردونه اش غیبت میکنم!! حدود یک ماهی میشه رفتارهاش شدیدا پرخاشگرانه و بهانه گیرانه شده. دلایل متعددی رو مسبب این امر میدونستم. همون دلایل تکراری که اغلب ماها تو اینجور شرایط دست به دامنشون میشیم. مثلا عید دور و برش شلوغ بوده یهو خلوت شده یا مثلا حوصله اش سررفته که بعید میدونم با اینهمه تفریح و تنوعی که سعی در ایجادش دارم بهونه جالبی باشه یا مثلا داره دندون درمیاره که یه شش هقت ماهی هست هنوز این مرواریدها سردرنیاورده اند که خدا داند وقتی بیایند دیگه ما چه بهونه ای داریم!! ولی این چند روز اخیر این رفتار شدت گرفته. شاینا از اول خوش اخلاق نبود ولی هرگز پرخاش نمیکرد. کتک زدن مامان و گاهی بابا یا پرتاب کردن وسایل به اینطرف اونطرف یا جیغهای عصبی از جمله مواردی هستند که به تازگی دست به گریبانش هستیم. تا جایی که می تونم سازش پیشه کردم و همراهی ولی کاسه صبر هم ظرفیتی داره و معتقدم باید درجایی برخورد کرد. اما اعتراف میکنم جدیت من نتیجه ای کاملا برعکس داشته. خونه آپارتمانی با دیوارهای پوست پیازی و صد البته همسایه ای افتضاح!! دستمونو تو پوست گردو گذاشته. شاینا انگار خوب متوجه این موضوع شده که برای اینکه صدای جیغش وقت و بی وقت بلند نشه گاهی حاضر به انجام هرکاری میشیم. نگین نمیشه و همسایه بد یعنی چه و... ماجرای همسایه ما ماجرایی بس طولانی است که مقوله ای جدا داره فقط اینو بگم تو این چند روزی که این همسایه عزیز!! قصد تعویض خونه رو داره باید همچنان مدارا کنیم. دیگه راستش چند شب پیش دلم واسه همین شاینای بداخلاق که پوستمو هرروز میکند! سوخت و باهم تصمیم گرفتیم هروقت جیغ داریم!!! بریم تو اتاق شاینا و از ته دل جیغ بزنیم چون اونجا تنها جاییه که صدا به جایی نمیرسه! یا هروقت دلمون میگه مامانو بزنیم این تله تابیز زرد بدترکیب بی ادب رو که مامانشو اذیت میکنه مورد نوازش شدید! قرار بدیم!! چاره ای جز این نداشتم و تا حدی هم موثر بود ولی از نظر من خود همین قضیه و این طرز رفتار نگران کننده بود و هست. این نکته رو هم اضافه کنم تا زمانیکه بیرون از خونه ایم تقریبا همه چیز بروفق مراده البته اگه جایی باشیم که شاینا خانوم رضایت داره هرچند برای برگشت به خونه هم مکافاتهایی داریم و غالبا با گریه برمیگردیم و امان از خونه. شاینا ۱۸۰ درجه تغییر رفتار میده و دیگه خودتون بقیه اشو حدس بزنین. شبها تا ساعت یک یا دو بعد از نیمه شب بسختی به خواب میره گهگداری تا صیح میخوابه و گاهی هم برنامه ای مثل دیشب داریم. نگین ظهر نخوابونش و روزا خسته اش کن و ... این نسخه ها دردی رو تا حالا دوا نکرده فعالیتی که شاینا هر روز داره گاهی چندین برابر بچه های دیگه است. اونهایی که اونو از نزدیک دیدند خوب میدونند. چیزی که فکر منو خیلی درگیر کرده عصبی بودنشه. مثلا شاینا از اول زندگیش از همون لحظه ای که به دنیا اومده تحرک دست و پاهاش شدیدا زیاد بود و خیلی هم ورجه وورجه میکرد باز هم میگم این مساله رو اونهایی که بچه های زیادی دیدند اذعان میکنند و این فعالیت هنوز هم ادامه داره اما این روزها این تحرک خیلی از روی عصبانیت مثل کسی که میخواد حرصشو خالی کنه انجام میشه. دیشب موقع شیرخوردن چنان لگدهایی به مبل میزد که حس میکردم الان یا مبل میشکنه یا پاهای شاینا طوری میشه. این لگدها شب هم به شکم و دست و پای من ادا میشد!! و حال دگرگون الان من هم بی دلیل نیست.
تو این شرایط خودتون میتونین نتیجه بگیرین که ادامه دادن پروژه هایی مثل پوشک گیری تازه با وسواس و صبری که من به خرج دادم با بچه ای که ورد زبونش جواب "نه" شده حتی برای یه جیش معمولی یا جدا کردن رختخواب اونهم برای بچه ای که به زور خوابیده و بومیکشه تا اگه صدای نفس مامانش دور شه از خواب بپره یا وای وای جدا شدن لحظه ای پستونک موقع خواب... محال به نظر میرسه. در حاشیه بگم "نه" گفتنهاش اونقدر زیاده که دیروز که از اینهمه نفی کلافه بودم ازش پرسیدم میخوای بریم پارک؟ جواب داد: نعله!!
دیروز شاهین میگفت چند روزی به خانه پدری پناه ببرم ولی آیا این پاک کردن صورت مساله نیست یا شاید هم اینجور مسائل با پاک شدن صورتشون خودشون هم حل میشن؟! و میدونم شاهین مظلوم و همیشه همراه منهم حق داره با بیخوابیهای هرشب و صبح سرکار رفتنها مستحق ذره ای استراحته. باز هم مثل کسانی که از ناشکری می ترسند حرف بقیه رو تکرار میکنم که خدا رو شکر کن سالمه باهوشه و سرزنده حالا یه کم بداخلاقی میکنه درست میشه!! واقعا خدا رو شکر...
میدونم دوران دو سالگی دوران سختیه ولی اون روز با خودم فکر میکردم کدوم دوران آسونه؟ شما میدونین؟!!
اینهم از سرگرمی دیشب ما برای دلخوشی این دخترک بی طاقت...
پ.ن. : کلاسها همچنان ادامه دارند و باید بگم خوشبختانه شاینا تو این کلاسها همراهی و اشتیاق چشمگیری از خودش نشون میده. در اسرع وقت که این غردانی!! تخلیه شد برمیگردم با گزارش مفصلی از ادامه کلاسها![]()
شاهدونه ناز من شاينا جان