شرح و بدون شرحی از سفر
جای همگی خالی... خیلی چسبید... هفته گذشته مهمان بابا رضا و مامان شهلا بودیم. یقینا به شاهدونه از همه بیشتر خوش گذشت. چون مامان نوشین و بابا حسین هم بهمون ملحق شدند و ما باز هم تونستیم اعضای خونواده پخش و پلامونو تا حدی دور هم جمع کنیم. شاید برای خیلی از شما این قضیه خیلی مهم نباشه ولی برای ما مخصوصا شاهدونه ما این یه حادثه و اتفاق بی نظیره که هر دو مامان بزرگ و بابابزرگشو با هم ببینه. امیدوارم یه روز بشه عمه ها و خاله ها هم در این جمع حضور داشته باشند چون تا حالا نشده همه همه مون! پیش هم باشیم.
"شرح" رو طولانی نمیکنم و بریم سراغ "بدون شرح" اگه شرحی بود تو همون بدون شرح ها شرحش میدیم!!![]()
چشم انداز فوق العاده اتاقمون... واقعا دست مامان شهلا و بابا رضا درد نکنه برای ساخت این خونه خیلی زحمت کشیدند و انصافا که همه چیزش بی نظیره...
فکر نمیکردیم بتونیم آب تنی کنیم واسه همین اون مایو گل گلی رو به قول شاینا برنداشته بودیم. ولی حیف بود شاینا از دیدن دریا بی بهره بشه. ولی باز هم صدافسوس و یادش بخیر اون آب پاک و زلال ساحل شمال و اون ساحل ماسه ای تمیز!! ساحل رامسر که زمانی یکی از بهترین سواحل شمال ایران محسوب میشد با زباله دانی شدن چند قدمی بیشتر فاصله نداشت!!
روز دوم خاله فاطی (مامان خاله بهار از دوستان قدیمی مامان شایلی) مهمونمون بودند و یه هدیه بسیار مناسب واسه شاینا داشتند. تیپ دریایی دخترمون تکمیل شد...
ما هم وقتی دیدیم این دریا با اینهمه کثیفی و شلوغ پلوغیش ممکنه خیلی باب میلمون نباشه خودمون یه دریا ساختیم که هم تمیز بود هم چشم انداز فوق العاده ای هم داشت... دریایی رو پشت بوم خونه...
یه حسن دیگه این دریای خود ساخته! این بود که آب شیرین و خوشمزه ای هم داشت. شاینا این بار اولین تجربه چشیدن آب دریا رو هم کسب کرد و واقعا براش این مزه به قول خودش شور و تلخ و تند!! غیرمنتظره بود. قبل از چشیدن آب این دریای خودساخته!! محض اطمینان ازم پرسید: این آب خوشمزه است؟!!
بعد از آب تنی خیلی می چسبه نه؟
یه وقت فکر نکنین دختر ما مادر خوبی نیست... محاله یکی از این تله تابیزها همسفر ما نباشند...
البته تله تابیزها از فرزندان ویژه هستند اما تنها فرزند نیستند!!
شاینا همه جا کلی بار و بندیل به دنبال خودش این ور و اون ور می بره و کلی هم هرجا به بار و بندیلش اضافه میشه مثل اون تلفن قرمز از کار افتاده خونه یا لنگ دمپایی مامان!!
اینهم حسن ختام مخصوص اونهایی که میگن این شاهدونه همیشه می خنده!!!!
در حاشیه:
- شاینا از مامان نوشین یه جمله ترکی هم یاد گرفته... میگه : آخ ننه گوربان سنه!! (همون الهی مامان فدات شه خودمونه)
- شاینا به صورتش کرم میزنه. بابا شاهین ازش می پرسه چرا به دماغت اینهمه کرم میمالی؟ جواب میده: آخه مماکمو(دماغمو) آفتاب بهش زده! سوکته(سوخته)!!![]()
- اول سفر که تو ماشین نشستیم رو به من کرد و گفت: مامان شایلی! یادته اینجا (اشاره به صندلی پشت) آلی جون بود اونجا هم(اشاره به صندلی جلو) آله ماللی نشسته بود؟ شاینا پیش مامان شایلی و آلی جون خوابیده بود؟ (اینهم حافظه بلند مدت دختر ما در یادآوری سفر عید گذشته اش)
- شاینا تا قبل از سفر به مامان من میگفت مامانی ولی حالا میگه مامان شونی!! بعدش غالبا اضافه میکنه: بلدم بگم!! نو...شین... ولی مامانش سکته(سخته) میشه مامان شونی![]()
پ.ن.۱: از همه دوستانی که روز مادر به یاد ما هم بودند ممنونیم روز همه شما مامانهای مهربون هم مبارک... این روزها منتظرمون باشین دیگه فرصت میکنیم مهمون خونه های رنگینتون باشیم.
پ.ن.۲: یه فراخوان وبلاگی دعوت شدیم و ما هم شمارو دعوت میکنیم شاید بتونیم همدیگه رو ببینیم. برای اطلاع از چند و چونش به آوای زندگی مراجعه کنین.
پ.ن.۳: یه توضیح کوچولو هم بدم راجع به پستونک!! شاینا کوچولوی ما معمولا موقع خواب پستونک میخوره این عکسها هم وقتهای بی حوصلگی و خواب آلودگیش گرفته شده اند و پستونک داره یعنی از اونهایی نیست که مدام پستونک بمکه. من هیچ عجله ای واسه گرفتن پستونک ندارم چون به نظرم مکیدن یکی از نیازهای غریزی بچه هاست و تحقیقات نشون داده این نیاز دوباره تو سن دو تا سه سالگی خودشو نشون میده یعنی یا باید قبل از اون پستونک رو گرفت که در اون حالت تو این سن عاداتی مثل انگشت مکیدن هم ممکنه بروز کنه یا باید صبر کرد بعد از این دوره اقدام به این کار کرد. چیزی که مهمه اینه نباید فشار و اجباری در کار باشه و بچه ها خودشون کم کم با این مساله کنار میان. شاید من مامان تنبل یا راحت طلبی به نظر بیام ولی از صبر و حوصله و فرصت دادن به بچه ها نتیجه بدی نخواهیم گرفت.
شاهدونه ناز من شاينا جان