دو و نیم ساله شدیم
چند روز پیش...
من: شاینا جون چند سالته؟ ... شاینا: دو سال ... من: نه عزیزم دو سال و نیم...
دیشب...
بابا شاهین: دخترم چند سالته؟ ... شاینا: دو سالمه (بعد از دو ثانیه تامل) یه نیم هم داره!! ![]()
دخترکم... شاه همه دونه های دنیا... شاهدونه ام... دو و نیم ساله با نفسهات نفس کشیدم با خنده هات خندیدم و با هر قطره اشکت به لرزه افتاده ام... دو و نیم ساله بوی عشق رو استشمام میکنیم و طعم شیرین زندگی رو مزه مزه... دو و نیم ساله قهرمان داستان زندگی ما شدی و من و بابا شاهین چشم دوخته ایم به فردای روشنی که تو بنا میکنی و یقین داریم آن فردا مثال زدنی خواهد بود و به آن از همین حالا مفتخریم...
شاهدونه قهرمان ما... دو و نیم سالگی مبارکت باد...
+ نوشته شده در یکشنبه ۲۳ خرداد ۱۳۸۹ ساعت 23:15 توسط مامان شایلی
|
شاهدونه ناز من شاينا جان