زبانمان اندازه قدمان!!
۱- داریم سعی میکنیم بخوابیم. شاینا رو پاهام دراز کشیده و درست عین زمان نوزادی محکم پاهاشو میکوبه رو زمین یعنی رو بدن من!! ولی این بار کف قرص و محکم پاهاش میخوره رو شکمم. خیلی دردم میاد... من: شاینا جان نکن ... توجهی نمیکنه... بعد از چند بار تذکر دیگه کاسه صبرم لبریز میشه و با لحنی جدی میگم نکن مامان جان دردم میاد ناراحت میشم ... شاینا: اااا مامانا که ناراحت نمیشن!! مامانای مهربون همیشه اوشالن(خوشحالن)!!!![]()
۲- شاینا تو اتاقشه داره با گوشی تلفنش با یکی صحبت میکنه. گوشهامو تیز میکنم ببینم داره تو خیالش با کی حرف میزنه... الو! الهام جون سلام!! اوبی؟ ازلی عسلی اوبه؟ الو؟ الو؟ الهام جون؟ آله الهام صدات قطع و وصل میشه کجایی مگه؟!!!
سر کاری؟ (آخه هر وقت من و الهام جون حرف میزنیم الهام جون اداره است!!) الهام جون بده با ازل حرف بزنم... الو ازلی؟ چطوری توپول موپول من؟
بیا بازم با هم بریم پارک ملت![]()
۳- شاینا هنوز هم گاه گاهی که صبحها از خواب بیدار میشه گریه میکنه. بارها تو قصه ها بهش گفتم شاینای تو قصه ها صبح که از خواب بیدار میشه گریه نمیکنه به جاش به مامانش میگه صبح بخیر... شاینا تو اتاقش داره بازی میکنه. سارا عروسک موطلاییشو بغل میکنه و در حال نوازش کردن موهاش میگه: سلام عزیزم... صبح بکر (beker بخیر)... اوب آبیدی دخترم؟ (خوب خوابیدی). پاشو بریم جیش کنیم بعد شیر بخوریم
... معلومه این شاهدونه خانوم حواسش خوب به حرفهای من هست میگین نه؟ ببینین بعدش به سارا چی میگه... سارا جون گریه نکن بچه های بزرگ گریه نمیکنن میگن صبح بکر مامان![]()
۴- من: شاینا پاشو بریم غذا بخوریم ... شاینا: من اذا(غذا) نمی خورم ... من: پاشو دیگه دخترم باید غذا بخوریم الان وقت ناهاره ... شاینا: ای بابا اذیت نکن!!!!
من (در حالیکه خنده مو به زور نگه داشتم): چی گفتی؟ ... شاینا: هیچی شوکی(شوخی) کردم!!
... من: پس حالا پاشو دستاتو بشور غذا بخوریم ... شاینا: چند بار میگی!! ای بابا!!!![]()
![]()
۵- چند شب پیش بابا شاهین داشت با نرم افزار جدیدش فیلم عروسیمونو به دی وی دی تبدیل میکرد. شاینا بعد از مدتها فیلم رو دید. ... شاینا: وای مامان عروس شده! شبیه تاتیانا شده
اینجا رو ببین بابا حسین مامان شونی مامان شهلا بابا رضا آلی جون... همه هستن. همینطور که داشت آشناها رو اسم می برد یهو از دهنم پرید پس شاینا کجاست؟ دخترک یهو متوجه این قضیه شد و جواب داد: "حتما" خونه موندم!! من باز دوست داشتم سر به سرش بذارم ادامه دادم پیش کی موندی همه که اینجان!! با شک ادامه داد: "فکر کنم"! آبیدم(خوابیدم) تنها موندم
خلاصه تا چند روز بعدش این شده بود سوال روز و شبش که اون شب کجا بوده تا اینکه دیروز مامان شهلا موقع خواب ظهر واسش قصه تولد شاینا رو تعریف کرده و گفته اون موقع تو آسمونا پیش فرشته ها بوده بعد خدای مهربون گذاشته تو شکم مامان شایلی. بعد که از خواب بیدار شدم برام تعریف کرد در حالیکه عکس بارداری منو رو در یخچال نشون میداد آخرش اضافه کرد: ولی من یادم نمیاد!!!![]()
۶- دو تایی داریم با هم خونه رو تمیز میکنیم!! شاینا اسپری شیشه شوی دستشه هی داره میریزه رو میز و با دستمال تمیز میکنه. صداش میزنم: دخترم بیا هندونه بخوریم ... جواب میده: صبر کن! بذار این کارم آلا بشه بعدا میام!!
آلا بشه در فرهنگ زبان کودکانه شاینا یعنی تموم بشه یه جورایی به فرهنگ زبان ما هم اضافه شده.
۷- اگه شما هم موقعی که دارین یه کوچولوی دو و نیم ساله رو صدا میزنین اینطوری جوابتونو بده نمیخواین بخورینش؟ ... شاینا جون؟ ... جونم!! جون!
الهی قربون اون زبون مودب و شیرینت برم من جون دلم![]()
۸- همین چند دقیقه پیش اومده کنارم به علامت خاموش یاهو مسنجر اشاره میکنه و میگه: این آدمه چرا خوابه؟ بیدارش کن میخوام با الهام جون حرف بزنم
امان از دست این مامان شایلی و خاله الهام چتیست!!!
پ.ن : از اونجایی که همه قدیمیها معتقدند موی سر بچه ها هر چه بیشتر قیچی بخوره بهتره از طرفی گرمای هوا هم مزید بر علت شد و ما هم دیروز دوباره با شاینا رفتیم آرایشگاه و یه جینگول خانوم موکوتاه ساختیم. قابل توجه خاله بهاره که میگه شاینا داره به من میرسه و دارم عقب میمونم![]()
قبل از آرایشگاه...
یار مو کوتاه ...
شاهدونه ناز من شاينا جان