چند قدم تا 32 ماهگی

چند روزیه سرمون حسابی شلوغه. این هفته چند تا مهمون عزیز داریم که باید بگیم تقریبا ناگهانی برنامه سفرشون جور شد و اومدند پیشمون. خاله آیلی و خاله مانلی و بابا حسین... میشه حدس زد که به شاینای قصه ما و البته مامانش چقدر خوش میگذره مخصوصا اینکه هنوز در تب و تاب سفر بودیم و انتظار دیدن مجددشون رو نداشتیم. هنوز مجوز نوشتن دلیل سفرشون برامون صادر نشده! امیدواریم بزودی بیایم و خبرهای خوب بنویسیم. ضمنا این خاله خانومهای ما عروس نشدند یا نمیخوان بشن فکرتون اون طرفی نره
اینو محض راهنمایی گفتم![]()
مدتیه از تیکه های خوشمزه شاینایی نگفتم. دخترک خوشگل ما در آستانه ۳۲ ماهگی بلبل کوچولویی شده که نه تنها تمام ساختمونمون بلکه همه خیابونمون می شناسنش! اگه بگم منظورم از ساختمون یه ساختمون ۱۶۰ واحدی و منظورم از خیابون یه خیابون نسبتا شلوغ و پر رفت و آمده عمق صدا و زبون و ادا و اطوار ایشون نمایان تر میشه. همه عاشق این شاهدونه ما شدند از کارکنان دو تا سوپر نزدیک خونه گرفته تا پرسنل داروخونه کناری و کارمندای ساختمون و حتی دو تا هاپوی دو تا همسایه دیوار به دیوارمون. دو تا همسایه جدید داریم یکی این طرف و اون یکی اون طرف واحد خودمون که یکی یه آقا هاپوی سیاه سوخته و اون یکی خانوم هاپوی سفید پشمالو داره و جالب اینجاست هر دوی اینها شاینا رو خیلی دوست دارند. با رفت و آمد هیچکدوم از ما واکنش نشون نمیدن ولی کافیه شاینا پاشو از در خونه بیرون بذاره هر دو مخصوصا اون خانوم سفیده پشت در خونه شون شروع میکنن به پارس کردن اونقدر که گاهی صاحبانشون مجبور میشن واسه ساکت کردنشون هاپو به بغل بیان بیرون تا هاپوها واسه شاینا دم تکون بدن و شاینا یه کم باهاشون حرف بزنه و باهاشون دست بده تا آروم بشن.
دخترک ۳۱ ماه و نیمه ما همچنان کلاسهاشو ادامه میده. ترم اول کلاس خلاقیت به اتمام رسید و متاسفانه به خاطر هماهنگ نشدن برنامه هامون نتونستیم این کلاس رو ادامه بدیم ولی کلاس موسیقی همچنان ادامه داره و پیشرفت و علاقه شاینا بسیار چشمگیره. سازهای ساده موسیقیشو خوب میشناسه و هماهنگ با کلاس ازشون استفاده میکنه. هم گام با پروانه جون شعرها رو میخونه و حرکات موزون معنی دار رو خوب انجام میده. جلسه گذشته اولین نوازندگی گروهی رو همراه با خوندن آواز با بچه ها و مامانها انجام دادیم. وسیله موسیقی مورد استفاده مون دو عدد چوب بود و شعرمون هم همون آواز قدیمی "خوشحال و شاد و خندانم". به قول پروانه باید نحوه رقص و کوبیدن چوبها روی هم به گونه ای می بود که عشق به خواندن و نواختن و شور و شوق اون مثل یک بمب! در درون کودک منفجر شه. ضرباهنگ "۴" همچنان در صدر نواختنها و خواندنهاست و باید می بودید و به معنای واقعی اون انفجار عشق به موسیقی رو در این کوچولوهای زیبا می دیدید. هرچهار کوچولوی باقیمانده کلاس (از کلاس ما فقط چهار نفر تا این مرحله ادامه دادند!) همراه با مامانهاشون بنحو بسیار زیبایی چوبها رو هماهنگ به هم میکوبیدند و میخوندند و حرکات موزون انجام میدادند. به من که خیلی خوش گذشت
پروانه از این کلاسش خیلی راضیه و همیشه میگه ای کاش زودتر مجوز تست هوش شناختی رو دریافت میکرد تا شامل حال کلاس ما هم میشد. (پایان نامه پروانه جون راجع به اثر موسیقی روی هوش شناختی بچه های گروههای سنی مختلفه. به قول ایشون هوش شناختی بیشتر از اینکه ژنتیکی باشه اکتسابیه و در پایان نامه اش مدعی شده موسیقی اثر بسزایی روی این مساله داره. این تست رو قبل از آغاز کلاس موسیقی و بعد از اتمام ترم اول انجام میده و اثر موسیقی رو روی هوش شناختی بچه ها بعد از سه ماه آشنایی با مبانی موسیقی بررسی میکنن. البته سطح طبقاتی خانواده و رفاه موجود برای هر کودک همچنین سطح تحصیلات والدین هم دخیله و در این تست بچه های همسان از این نظر در یک گروه قرار میگیرند. متاسفانه این تست شامل حال ما نشد چون ما اولین گروه کلاس پروانه جون هستیم و تست قبل از شروع کلاس رو انجام ندادیم.)
شاهدونه کوچولوی ما مدتیه به فراگیری اسم ماشینها علاقه زیادی نشون میده. وقتی دیدم آموزش اسم اینهمه ماشین ممکنه سخت باشه تصمیم گرفتم با یادگیری اسم کمپانیهای سازنده از روی علامت ماشینها شروع کنیم. یادگیری شاینا حیرت انگیزه. از اون جالب تر بسط این یادگیریهاست. شاینا علائم ماشینهای تویوتا٬ هیوندا٬ مزدا٬ گل٬ نیسان٬ بنز٬ بی ام و ٬ کیا٬ پژو٬ سایپا٬ زانتیا و سمند رو بخوبی میشناسه و جالب اینجاست خوب میدونه پژو چندین مدل داره یا وقتی علامت KIA رو می بینه از روی اندازه درشتش میگه این ماشین سراتو و اندازه کوچیک اعلام میکنه این ماشین ریوست! بعدش هم که دید کیا مدلهای دیگه هم داره میگه فقط این دوتا نیست که ماشینهای بزرگ هم داره مثل پاترول!! اسمشونو بلد نیستم سخته
یا انواع مدلهای تویوتا رو خوب میشناسه یا مثلا به قول خودش: NISSAN که فقط نیسان نیست بعضی وقتها وانته بعضی وقتها پاترول! یا اگه بپرسین وانت چیه؟ میگه: اگه کامیون کوچیک بشه وانته اگه بزرگ بشه میشه تریلی!! یا اینکه: تاکسیها هم سمند هم پرایده هم سبز داره هم زرد و باید بگم این نحوه آموزش علامات کمپانیهای سازنده خیلی موثر بوده و تونسته دانسته ها رو تا حد زیادی منظم کنه.
ساخت کاردستی و نقاشی جزو لاینفک روزمرگیهای شایناست. گاهی نقاشیهایی میکشه که همه انگشت به دهان میمونند.
نمونه ای از کاردستیهای ابتکاری شاینا با قیچی... اولی به قول شاینا دسته دومی پا! این قوه تخیل جالب نیست؟
و سرانجام چند تا تیکه خوشمزه شاینایی...
۱- وقتی از اتوبان سرازیر میشین چهره دو تا ساختمون بلند نمایان میشه و اینجاست که شاینا با مسرت اعلام میکنه : ببین! اون عبقیه (عقبیه) خونه مونه. اون جلویی خونه مردمه از تو بالکن دیده میشه. ببین سیاهه رو میگم خونه مردمه. بعد که میرسیم خونه میدوه تو بالکن و خونه مردم رو نشون میده و میگه ببین خونه مردم که گفتم اونه. بعدش سرشو هی میچرخونه انگار دنبال چیزیه... مامان شایلی پس خونه خودمون کو؟ کجا رفت؟!!![]()
![]()
![]()
۲- شب پرواز داریم برگردیم تهران. شاینا خانوم از ساعت ۵ بعدازظهر یکریز در حال خوردن آب و مایعاته. چند بار بهش تذکر جیش دادیم. آخرش خودش میگه: ای بابا! شاینا اینقدر نوشابیبی (نوشیدنی) نخور جیشت درد میگیره ها!!
۳- خاله به شاینا: شاینا جون چقدر دستبند مامانت خوشگله... شاینا بلافاصله بدون لحظه ای مکث: خوب آخه طلاست دیگه!!!![]()
![]()
راستی این پست مامان هنا رو خوندین؟ دخترک ما شدیدا علاقمند به انواع زلم زیمبوها! شده. کافیه متوجه شه میخوایم بریم بیرون. سریع انواع گل سرها رو یا خودش میزنه یا از من میخواد به تعداد چندین و چند عدد بزنم رو موهاش. بلافاصله یه کیف برمیداره توش هرچی به فکرش برسه میذاره. از کتاب گرفته تا عروسکهای کوچیک و شونه و آینه و ماتیک اسباب بازی و مدادرنگی و ... تازه اگه تو یه کیف جا نشد یکی دیگه هم برمیداره. حتما حتما یه عروسک باید باهاش باشه اگه زور مامانش بهش برسه این یه عروسک تبدیل به دو تا نمیشه بارها تذکر دادم که اگه زیاد وسیله برداری اگه خسته شدی کمکت نمیکنم خودت باید وسایلت رو جابجا کنی. حتی گاهی اوقات ناچارا گفتم ممکنه بچه های دیگه ازت بگیرن اولش کارساز بود ولی تازگیها سریع جواب میده: میرم بهشون میگم اااا دست نزن برندار اینا مال منه!! بهتون نمیدم! در حالیکه انگشتشو تو هوا میچرخونه و اخم میکنه
. ضمنا گردنبند و النگو و خرت و پرتهای تزیینی که نگو و نپرس. دیگه چند وقت پیش اونقدر کیفهاشو سنگین میکرد و حتی تو خونه هم مشغول حمل وسایل بود احساس کردم شونه هاشو بی اختیار بالا می بره هر چند دقیقه یک بار مثل کسی که میخواد کیف روی شونه رو جابجا کنه. دیگه از اون روز جدی تر برخورد میکنم و کیفها رو تا حد امکان از جلو چشمش دور کردم و خودش هم به حمل فقط یک عروسک کوچولو رضایت داده و خوشبختانه اون عادت رو به فراموشی سپرده. خودتون ببینین این دختر ما خودشو چطور تزیین میکنه... تازه اینجا گل سرهاش زیر کلاهش دیده نمیشن و عروسک هم دستش نیست!!

شاهدونه ناز من شاينا جان