شاینای این روزها از نگاه تصویر
دیشب مامانم پای تلفن یه گله کوچولو ازم کرد. گفت این مامان شاینا خانوم هم چقدر تنبل شده یک هفته است سایتشو به روز نکرده!
ما دلمون میخواد این دخترمونو ببینیم... و این مامان شاینا کوچولو هم در کمال شرمندگی به مامان جانش قول داد هرچه زودتر بیاد و بنویسه. از اونجایی که خوب میدونم عکسهای شاهدونه ای طرفدار بیشتری دارند و از طرفی این یه چرت کوچیک شاینا خانوم مجال نوشتن نمیده اومدیم به خاطر گل روی مامان جونمون هم که شده یه پست اختصاصی تصویری بذاریم تا بعد بیایم و باز بنویسیم و بنویسیم...
شاینا در جنگل جادویی مشهد ...




و شاینا با لباس جدیدش که کشته مارو باهاش!!!! بیرون و خونه و رختخواب و ددر و ... همه جا باید این دامن چین چینی خط خط سفید داره تا*تیانایی!! رو بپوشه! اینها توصیفات خودش بود از این لباسش!!




شاینا در مهدکودک همراه با همکلاسیهای کلاس موسیقی... آوین و شهراد


شاینا و باز هم زلم زیمبو!! این عکس به درخواست خودش گرفته شده : مامان شایلی من خوشگل شدم گربندن(گردنبند) جدید دارم میخوام کنار آینه وایستم شما ازم عکس بگیر بذار تو کامپیوتر!! به روی چشم![]()

و اجابت درخواست دوستانی که طالب تماشای نقاشیها بودند. اینها همین دیشب خلق شده اند...
این بابا حسینه... سیبیل هم داره حالا هی شما بگین دخترم سیبیل زیر دماغه نه روی دماغ! دید این خالق خلاق عوض نمیشه که نمیشه!

اینهم سفره شاینا خانومه. به قول خودش عمودی افقی داره!

شاینا بدو بدو اومده میگه مامان ببین قایق ساختم همونی که رو آبه!

اون بالایی سمت چپ به قول شاینا خانوم دانکیه (dunckey) و اون خطهای کوچولوی دور و برش به قول شاینا نوشته هاشه! خودش معتقده کتاب قصه درست کرده![]()

و در پایان این شما و اینهم خانواده سه نفره عاشق پیشه "ش" به قلم هنرمند شاهدونه شون. بهش میگم چرا اینا دست و پا ندارند؟ میگه آخه فقط صورت کشیدم مثل عکسها! احتمالا دخترکمون مفهوم پرتره رو هم میدونه.
از نگاه شاینا بابا شاهین هم موهاشو رنگ کرده!!! هم خال روی صورتش کوچیک شده![]()

مژه های مامان شایلی رو دارین؟ کاملا مشخصه خیلی از مژه های بابا شاهین پر تره
. ضمنا به قول شاینا: مامان چقدر صورتت جوش داره!!
حالا هی بیا و بگو اینا جوش نیستن یا اینا زیر پوستی اند یا... دید این نقاش کوچولو همینه که هست!

اینهم شاینا خوشگل چشم درشت ما![]()

و برای فقط تصویری نبودن این پست چند تا تیکه شاینایی هم ضمیمه میکنیم...
- دخترک عاشق برج میلاد شده! تو خیابون مدام دنبالشه و سرش میچرخه. داریم تو یه اتوبان میریم و با بالا و پایین رفتن روی پلها برج میلاد هم هی گم و پیدا میشه. شاینا دیگه حوصله اش سرمیره و با توپ پر میگه: اه که این برج میلاد هم هی میره لای در و دیوار نمیشه ببینمش!!!![]()
- عشق به شناسایی ماشینها همچنان ادامه داره. برای اولین بار به یه پراید بدون صندوق اشاره میکنه و اسمشو می پرسه وقتی کلی توضیح میدم که اینهم پرایده یه نگاه به بغل ماشین میکنه و میگه: آره فکر کنم پرایده ولی چرخاش "تقریبا" مثل سمنده ها!!![]()
و باز در حاشیه عشق به ماشینها تا هفته پیش به بابا رضاش میگفت بزرگ شدم برام بنز بگیرین! ولی بعد که یه آرم جدید یاد گرفت نظرش عوض شده دخترمون لکسوز(lexus) میخواد! خدا به خیر کنه اینجور که هفته به هفته میلیون میلیون بیشتر میشه وقتی بزرگ شد موشکی ماهواره ای بشقاب پرنده ای چیزی میخواد ازمون
حالا جالبیش اینه من نمیدونم این فسقلی از کجا فهمیده کدوم ماشین ارزشمندتره!!!
شاهدونه ناز من شاينا جان