بیب!... صدای کوتاه پیامک که معمولا نمی شنوم... هم کوتاه و آهسته است هم غالبا موبایلم جاییه که نمیدونم کجاست! ... پیغامی از طرف یه دوست و همکلاسی دانشگاهی... "پنجم شهریور زادروز حکیم عالیقدر پدر علم داروسازی زکریای رازی و روز داروساز بر شما دوست و همکار عزیز مبارک"...

انگار تلنگری بهم میزنند. از لایه لایه های فکر و ذهن و رفتار و کردار و عملم میگذرم... لایه به لایه توده به توده٬ از مادریها و خانه داریها و زن بودنها و پختنها و شستنها و رفتنها و عشق و قربان صدقه رفتنها و فداکاریها و ازخودگذشتنها و بیخوابیها و کمبود فرصتها و خود را فراموش کردنها و خودنبودنها و وقتی برای خود نداشتنها و ... همه و همه میگذرم و جایی همون پایینها در زیرین ترین لایه به لایه پوسیده و خاک گرفته ای برمیخورم و یادم میاد آره منهم دانش آموز ممتاز بودم٬ آره منهم رتبه خوبی تو کنکور آوردم٬ آره منهم تو یه دانشگاه معتبر یه رشته معتبر و شاید به قول کنکوریهای امروز "توپ" رو خوندم٬ آره منهم تحقیق میکردم٬ آره منهم یه عنوان و لقب دهن پرکن! داشتم و شاید دارم!٬ آره منهم یه زن فعال و اجتماعی بودم٬ آره منهم پست و مسوولیت مهم و وزینی داشتم٬ آره منهم میدونستم دنیا دست کیه و تازه قبلا خوب میتونستم لیست کامل داروهای فشار خون رو با مکانیسم فعالیتشون توضیح بدم الان به زور میتونم دو تاشونو فقط نام ببرم!!!٬ اصلا آره منهم کلی کتاب میخوندم یعنی "میشد" بخونم و کلی اطلاعات تو این مغزم انبار شده و کلی کار بلدم بکنم... آره و آره های دیگه که سرم درد گرفت وقتی بهشون فکر کردم....

بعد پاهامو برداشتم و به اونهمه باغ و بستان و بهشتی که فکر کنم زیر پاهامه! آخه میگن باید باشه!!! نیم نگاهی کردم و شونه هامو انداختم بالا و با خودم گفتم... آخه من از اونهمه درس خوندن الان فقط این به دردم میخوره که بتونم یه خامه خوب درست کنم و آب و روغن رو خوب قاطی کنم همونطوری که تو آزمایشگاه بهمون یاد داده بودند راستی میتونم جوشونده گیاهی هم اختراع کنم!! درست مثل همونهایی که اون موقعها با هم قاطی میکردیم بعدشم فکر کنم بتونم از کرمها و لوسیونهای دم دستیم یه معجون پوستی هم بسازم گاهی هم ممکنه "تجویزکی"!! دارویی برای خودم یا واسه دوست نزدیکم داشته باشم... شاید فقط همین!!! یعنی ممکنه امروز روز من هم باشه! پس روزم مبارک!!!!

پ.ن.۱: در نوشتن این مطلب تا حدی از صنعت "اغراق"! استفاده شده والا اوضاع اینقدر هم وخیم نیست!!!

پ.ن.۲: درسته بهشت رو به من هدیه داده اند!! ولی این دلیل بر آن نیست که تیغه شمشیر رو به سمت آقایون بگیرم!! شاهینم روزت مبارک همیشه به تو افتخار میکنم عزیزم...

پ.ن۳: دوستان خوبم مامانهای عزیز وبلاگی همکار... پروین جان و آیلین عزیز روز شما هم مبارک...