شکر شکر شیرین عسل
۱- خاله آیلی تو هال خوابیده. شاینا میخواد ناهارشو بخوره. منهم واسه اینکه خاله بیدار نشه سفره رو می برم تو اتاق شاینا. خانوم کوچولو با دیدن سفره تو اتاقش کلی ذوق میکنه: وای چه خوب! تو اتاق شاینا غذا می خوریم؟ اتاقم خیلی "باحاله"!!!![]()
۲- شاینا موبایل مامان شایلی رو برمیداره. خاله بهش میگه شاینا جون موبایل مامانو چکار داری بر ندار. شاینا خیلی جدی میگه: اس ام اس دارم!! خاله مانلیه بذار جواب بدم بعد باهات حرف میزنم!!!![]()
۳- دخترک تازگیها شدیدا علاقمند شده بره مدرسه. دفتر و مدادهاشو یه گوشه خونه جمع میکنه میگه اینجا مدرسه منه! چند روز پیش بعد از اینکه دفتر دستک مدرسه شو چید اومده به من میگه: مامان خانوم معمل(moammel معلم)!! بیا با من توی مدرسه ام با هم درس بخونیم
.
۴- تو ماشین پشت چراغ قرمزیم. شاینا پشت سرم رو صندلیش نشسته و با پاهاش لگد میزنه به صندلی من. میگم: دخترم لگد نزن مامانی به صندلی... سریع و حق به جانب میگه: لگد نمیزنم که دارم شادی میکنم.![]()
۵- شاهدونه خانوم خیلی با بوسیدن میونه خوبی نداره. حتی به خود ما هم بسختی یه بوس کوچولو میده و اگه دزدکی ببوسیمش بلافاصله پاکش میکنه!! میخوایم بریم خونه دایی رضا(دایی بابا شاهین). دم در موقع پیاده شدن از ماشین میگه: ببین مامان سلام میکنم بغلشونم میکنم ولی بوس نمیدما! فقط آرمانو می بوسم! (آرمان نوه دایی رضاست). همین که میرسیم با دیدن چهره ها یهو میزنه زیر گریه. خیلی عجیبه آخه شاینا عاشق خونه داییه. یه کم که میشینیم ازش می پرسم گرسنه ای مامان؟ با تاییدش غذاشو میارم. بعد از اینکه تقریبا غذاشو خورد رو میکنه به پسردایی و میگه: عمو هومن! من فکر کنم گشنم بود اینقدر گریه کردم ها!!![]()
![]()
۶- بازی و سرگرمی جدید شاینا: خاله بیا بریم با هم "پرچنگارو" بخونیم!!! (منظورش پرچم بازیه. هنوز عاشق یادگیری پرچم کشورهاست.)
۷- شاینا داره موهای خاله رو شونه میکنه. برس رو محکم و برعکس از پایین به بالا میکشه. مو لای برس گیر میکنه و گره گره میشه. با کلافگی و شاکی میگه: "بنده خدا"! از بس روسری سرش کرده ببین موهاش چطوری شده!!!![]()
![]()
۸- بابا شاهین حاضر شده بره سرکار. من هی بهش میگما کت رنگ روشن خیلی بهت میاد! اون روز هم کت روشن پوشیده. شاینا تا بابا رو می بینه میگه: بابا چه اوش پیس! شدی!! شاهین میگه : مرسی بابا خوشگل شدم؟ شاینا میگه: نه بابا اوش پیس! بعد سعی میکنه اصلاح کنه... خوش پیت شدی!! (خوش تیپ شدی)![]()
![]()
۹- کافیه تو خونه دو کلمه انگلیسی حرف بزنیم اونهم گاهی وقتها واسه اینکه یه خانوم کوچولویی متوجه نشه چی میگیم... اااا چی گفتی؟ من نفهمیدم... انگلیسی نگو![]()
![]()
۱۰- واسه اینکه عاقبت بخیر بشیم چکار باید بکنیم؟... دست مامان و بابا رو می بوسیم
... اینهم از اثرات طرفدار پروپاقرص بودن برنامه عمو پورنگ...
۱۱- تازه برنامه عمو پورنگ اثرات دیگه ای هم داره. دخترمون خیلی زود تصمیم گرفته محجبه بشه!! تازه روسریهای مامانشو هم نمیخواد. روز اول شال گردن بافتنیشو برداشت و تو گرمای تابستون با لباس آستین حلقه شال بافتنی سرش کرد. میشه تصور کرد چه صحنه ای بوده و تو خیابون مردم چقدر قربون صدقه تیپش رفتند
ولی موهاش حسابی عرق کرد و خاله جون واسش یه شال جدید گرفت. خلاصه بگم که اونهمه زلم زیمبو کم بود حالا دیگه یه شال هم رو سرش اضافه شده... این شما و اینهم خوش تیپ کوچولوی ما به قول خودش اوش پیس![]()

شاهدونه ناز من شاينا جان