شاینا و مامانی هنوز در سفر به سرمیبرن.جاتون خالی داره بهمون خیلی خوش میگذره. مخصوصا هوای بسیار خنک و مطبوع این شهرزیبای کوهستانی بسیار می چسبه.(کیه که از زادگاهش تعریف نمیکنه؟!). دختر ناز من تو هواپیما و در طول سفر نمره ۲۰ گرفت. تو فرودگاه هم اونقدر خوش اخلاق و خنده رو بود که دل هر بیننده ای رو می برد. فکرشو بکنین وقتی با بابا شاهین از خروجی مردونه خارج شدن بابایی در حالیکه میخندید میگفت دختر بلا کلی هم واسه مامورای حراست فرودگاه دست و پا زده و خندیده. واسم جالب بود آخه دخترکمون با آقایون ریش و سیبیل دار زیاد میونه خوبی نداشت.تو پرواز یک ساعت و نیمه ما هم نیم ساعت اول و آخرشو خوابید و نیم ساعت وسطش هم همش با باباشاهین بازی کردند و خندیدند.

ولی دو روز اول یه کم بیتابی کرد.البته فکر کنم به خاطر جابجایی و به قول معروف آب به آب شدن بود. همش دوست داشت تو بغلم باشه. راستش یه کم هم تقصیر خودم بود که حساسیتشو به محیط بیشتر کردم.آخه روز اول بعد از ناهار شاینا رو طبقه بالا تو اتاق خوابوندم و خودم اومدم پایین. دخترکم بیدار شده بود و من متوجه نشدم یهو با صدای جیغ بلندش (جیغهای بنفش تیره اشو که یادتونه؟!) دویدم بالا دیدم در اتاق بسته شده و دختر نازم غلت زده و از ترس از خواب پریده. اونقدر گریه کرده بود که صورت و چشمهاش سرخ سرخ شده بودن. از اون موقع بهونه گیریهاش شروع شد و اصلا حاضر نبود حتی برای یه لحظه ازم جدا شه. جوجه کوچولویی که خودش آروم میخوابید دیگه فقط تو بغل من باید میخوابید و اگه از خواب بیدار میشد و من کنارش نمی بودم گریه میکرد. ولی بعد از دوروز وقتی نازگل خانوم به محیط عادت کرد دوباره شد همون دلبرک خوش خنده و خوش اخلاق. تو بغل خاله ها تو حیاط پرگل خونه باباحسین با یه عالمه جلوه های طبیعت آشنا شد مثل مگس!! آخه تو خونه خودمون طبقه ۱۱ مگس کجا بود؟! از تماشای گنجشکها سیر نمیشه و تا جایی که بتونه با نگاه دنبالشون میکنه. نکته جالب اینه که هوای اینجا از تهران مرطوب تره و این مساله باعث شده دختر نازم از خوابیدن لذت فراوون ببره به عبارتی "ولو" شده! پریروز با شاهین و مامانم تو اتاق نشسته بودیم شاینا هم دراز کشیده بود. به مامان و شاهین گفتم این چخملی رو ببینین اصلا دست و پا نمیزنه و داره چرت میزنه!! آخه دست و پا زدن شاینا اونقدر شدید و سریعه که حتی واسه دکترش هم جالب توجه بوده.

بابا شاهین شنبه برگشت تهران و امروز شاینا و مامان شایلی و مامان نوشین و مامان بزرگ من در واقع چهار نسل از خانومهای فامیل! خونه ایم. قراره واسه واکسن شش ماهگی اینجا بمونیم و باز زمان واکسن شاهدونه خانوم مزاحم مامان و بابام بشیم.

و اما میرسیم به گزارش تصویری این دفعه. قبلش این توضیحو بدم که باباحسین در کنار حرفه اصلیش عکاسی رو هم بطور کاملا حرفه ای و تخصصی دنبال میکنه و حدود شش ماهی میشه که یه سوژه کاملا جذاب داره به نام "شاینا جوجو". بیشتر عکسهای زیبایی که تا حالا دیدین مخصوصا اونهایی که شکار لحظه بوده با دوربینهای تخصصی بابا گرفته شده.گاهی در عرض یک ربع حدود ۱۰۰ عکس از شاینا میگیره که توشون لحظات نابی ثبت میشه که در حالت عادی نمیشه از یه بچه گرفت. اینها هم از کارهای جدید باباست که تو یکی از این صبحها وقتی شاینا کله سحر بیدار و توسط مامان بزرگ و بابابزرگش از کنار مامان شایلی و باباشاهین ربوده شده!!!ثبت شده و ضمنا تو دوتا عکس اول دندونهای شاینا هم شکار شده اند.