تا مادر نشی درک نمیکنی دکتر جان!
اپیزود اول: داروخانه دکتر... هفت هشت سال پیش یه وقت بی موقع!!
زن جوان حیران و درمانده با چشمهایی ملتمس و خواهشمند به خانوم دکتر چشم دوخته بود... خانوم دکتر "الف" داروساز جوانی که نهایت تلاشش رو میکرد با بیماران همدردی کرده به قول معروف راه بیاد درعین حال داروساز سخت گیری بود که سعی داشت اصول حرفه اش رو هم زیر پا نگذاره با جدیت میگفت... :ببینین خانوم برای یه سرماخوردگی ساده شما بهتره از آنتی بیوتیک قوی استفاده نکنین... من پیشنهاد میکنم طبق تجویز پزشکتون که فقط یه کورتون ساده برای دخترتون تجویز شده به همون بسنده کنین... نه بچه رو به این اسپریهای بینی عادت ندید استفاده از استروییدها اونهم پشت سرهم فقط برای یه سرفه و خلط معمولی بیشتر به غدد فوق کلیه بچه آسیب میرسونه بهتره تحمل کنین تا دوره بیماری تموم شه... بعد در مقابل چشمهای مضطرب و پر از سوال مادر درمانده شیشه شربت دیفن هیدرامین ساده رو که ساده ترین آنتی هیستامین موجود در بازاره برداشت با خط زیبا و خوانای خودش نوشت "روزی سه قاشق مرباخوری سرخالی"!!
اپیزود دوم: منزل خانوم دکتر "الف"... همین دیشب هروقتی بی موقع یا با موقع!!
پنجمین شبی بود که دختر کوچولوی خانوم دکتر با سرفه ها و خلط پشت حلق و سینه درب و داغون دست و پنجه نرم میکرد. همه چیز از شش روز پیش شروع شده بود. دختر کوچولو موقع خواب بعداز ظهر با دو تا سرفه خشک از خواب پریده و بدین گونه آلارم گوش آزار! بیماری رو بنا به تجربه در گوشهای آماده به شنیدن آلارم مادرش نواخته بود. از همان شب همین که دخترک به خواب فرو میرفت بعد از فقط ده دقیقه خلط پشت حلق حمله کرده و با سرفه های شدیدی که گاه منجر به تهوع و استفراغ میشد خواب رو از چشمان دخترک می ربود. شما حتما تجربه سرفه در بچه ها رو دارین بدخوابی و کم خوابی چاشنی این بیماریه ولی در این مورد بی خوابی بود بی خوابی مطلق! دریغ از ساعتی آرامش و استراحت و خواب که همین عدم وجود خواب و ترسی که دخترک از خواب داشت تحریک پذیری روحی اونو دوچندان میکرد. روز اول دکتر مهربان دخترک بعد از معاینه گفته بود دلیل این بیماری که حتی یک درجه تب هم نداره فقط و فقط آلرژی و حساسیت بویژه به آلودگی هواست. دختر شما مریض نیست حساسیت داره به هرگونه مواد معلق آلاینده در هوا و همین حساسیت ایجاد بیماری هم ممکنه بکنه. آخه دختر کوچولو در حالت بیداری ذره ای نشانه بیماری حتی یه آبریزش بینی معمولی هم نداشت!
خانوم دکتر "الف" خسته بود٬ کلافه بود٬ عصبانی بود٬ حتی شرمنده هم بود!!
خسته بود از بی خوابیهای کودکش دلش برای این کوچولوی نازنازی که تمنا میکرد مامان بابا من گردنم درد میگیره دوست ندارم رو بالشت بلند بخوابم بذارین من رو بالشت دریا پری(پری دریایی) خودم بخوابم. آخه من خوابم میاد سرفه نمیذاره... یا وقتی سرفه ها امانش رو می برد برای دلجویی از پدر و مادرش میگفت: مامان بابا من خوبم ها! چیزی نیست فقط سرفه است!
کلافه بود از بی خوابیها و خستگیهای خودش و همسرش. شبها تا ساعت سه صبح بابایی کشیک داشت و بعدش تا صبح مامانی. هر دو لحظه ای پلک برهم نذاشته بودند. دلش برای همسرش می سوخت که با وجود خستگیهای شبانه٬ روز باید سرکار حاضر میشد و دلش برای خودش هم می سوخت که تمام روزش رو باید با نگرانی و اضطراب و خستگی سیر کنه هر چه باشه بقیه میرن سرکار همون کار باعث میشه آدم سرش به چیز دیگه ای بند شه...
و... عصبانی بود... از خیلی چیزها... از هوای آلوده بی بارون... از خودش و شوهرش که دختر بی گناهشون مجبور بود به خاطر اونها در این هوای آلوده زندگی کنه... حتی از دخترکش که دیگه حاضر نبود تو دفع خلط و سرفه محکم کردن و تف کردن آب دهان و دارو خوردن باهاش همکاری کنه... از همکارانش و صنعت داروسازی که طعم که هیچ کیفیت داروهای داخلی بی اندازه پایین و بی مقداره. شربتها همه تلخ و زهرماری که آدم سالم عق میزنه میخوره چه برسه به کودک آزرده. خنده دار بود برای خوراندن بعضی از داروها اونها رو با تایلنول امریکایی مخلوط میکرد تا دخترک به هوای شربت گیلاسی استامینوفن آمریکایی اونهارو بخوره. بازم بگین م.ر.گ بر "..."!!. از روز بیماری داروهای پزشک که هیچ صدها داروی دیگه از بهترین نوع موجود در داروخانه ها خریداری شده بود و در این بین خانوم دکتر به فکر اونهایی بود که مجبور بودند با جواب نگرفتن از نسخه اول و پزشک اول هی نسخه عوض کنند و پزشکشون رو تغییر بدن.... عصبانی بود از ویروسهای بدجنسی که با جهش و تکاملشون نسبت به سال گذشته بیماری دخترک رو تشدید کرده بودند... عصبانی بود از همه چیز چون هیچ مادری نمیتونه با دیدن بیماری کودکش از زمین و زمان عصبانی نباشه...
و... در کنار تمام این حسها یاد مادران درمانده ای بود که اون سالها به داروخانه مراجعه میکردند. یاد اون دستور روزی سه قاشق مرباخوری سرخالی افتاده بود و ته دلش می خندید که شربت دیفن هیدرامین کیلو چنده بابا؟!! قطعا باید آنتی هیستامین کمتر از زادیتن شرکت نوارتیس نباشه تازه اونهم هی باید تغییر داده بشه تا موثر واقع شه و البته با قاشق غذاخوری. قفسه داروهای خونه شون دهها مدل شربت آنتی هیستامین داشت. باز یاد تجویزهای محتاطانه کورتون هایش میافتاد. شاینا کوچولوی او شب اول یک سوم آمپول بتامتازون ال آ و شب سوم یک سوم آمپول دگزامتازون دریافت کرده بود. به هرکی بگین بهتون میگه کجای دنیا یه آمپول طولانی اثر رو میزنن بعدش مجبور میشن دوباره یکی دیگه بزنن؟!! خانوم دکتر سخت گیر قصه ما درکنار تمام علم و دانش و وجدان حرفه ایش میگه "اینجا"! همین مادر باوجدان داروساز از دست آنتی بیوتیک بی تاثیر یا کم تاثیر به ستوه اومده بود و حاضر بود تمام قوانین داروسازی رو زیرپا بذاره و قبل از اتمام داروی اول آنتی بیوتیک قوی تر رو استفاده کنه. باز خدارو شکر که مشاور و دوست و همکار و پزشک آشنا دوروبرشون زیاد بود و دیشب که باز مستاصل بودند دایی کوروش از دوستان و همکاران همشهری درکنار یکی از دوستان که دوره فوق تخصصی کودکان رو میگذرونه اسپری بینی فلوتیگازون رو پیشنهاد کرد که الحق بعد از پنج شب خواب مهمان چشمهای این خانواده خوابزده سه نفره درمانده و مستاصل! شد. یادتونه هفت هشت سال پیش همین خانوم دکتر میگفت: بچه رو به اسپری ها عادت ندید؟و کورتون کم مصرف کنین؟ خانوم دکتر خندید و امروز ادامه داد: تا مادر نشی درک نمیکنی دکتر جان!!
آری... خانوم دکتر شرمنده روی تمام اون بیماران هم بود...
شاهدونه ناز من شاينا جان