وقتی بعد تقریبا دو هفته صفحه بلاگفا و نظرات خصوصی رو باز میکنی و با تعداد زیادی پیغام روبرو میشی که همه روز داروساز رو بهت تبریک گفتن چه دوستان قدیمی چه حتی خوانندگان خاموش وبلاگ٬ قطعا یه حسی تو دلت شکوفا میشه که بهت غرور و سرخوشی هدیه میکنه و به داشتن اینهمه دوست خوب افتخار میکنی... ممنون از اینهمه لطف و توجهتون...

ما هم خوبیم یا بهتره بگم خیلی خوب... دلتنگ همه تون بودیم و هستیم ولی انگار این شبکه کج دار مریض اینترنت مون هم شنید که میخوایم غیبت کنیم از ۲۴ ساعت شبانه روز بیشتر از ۷ یا ۸ ساعت وصل نیست تازه بعضی از روزها که کلا قطعه. تو این مدت تا جایی که شرایط اجازه میداد روش گذران روزهامو تغییر دادم و نتیجه نسبتا خوبی هم گرفتم حتما در اولین فرصت میام و می نویسم.

چیزی که امشب منو پای دستگاه کشوند بی تردید شیرین زبانیهای بسیار خوشمزه این روزهای شایناست که اصلا دوست نداشتم مشمول گذشت زمان و شیرینیش کهنه شه. جوابهای قلمبه سلمبه ای که تو آستینش داره اونقدر خوشمزه است که حیفه داغ داغ تو وبلاگش نوشته نشه...

- من تو آشپزخونه ام و شاینا داره بازی میکنه. مثل خیلی وقتها که مثلا باهام تلفنی حرف میزنه گوشی موبایل اسباب بازیشو برمیداره و ... الو مامان جون سلام ... سلام عزیزم ... خوبی مامان؟ خونه ای؟ ... آره دخترم تو آشپزخونه ام ... ااا چه خوب پس الان میام یه "احوالی" ازت بپرسم!!

- شب شده و ازش میخوام لباس خوابشو بپوشه و مسواک و جیش و بعدشم خواب. موقع تعویض لباس خیلی جدی میگه: مامان من "واقعا متاسفم" چون اصلا خوابم نمیاد و نمیخوام بخوابم

- داره غذا میخوره. غذا میریزه رو مبل. چیزی نمیگم و میرم یه دستمال میارم تا مبلو تمیز کنم. خودش هم سریع میره یه دستمال کاغذی برمیداره و تو حموم خیسش میکنه و میاد کنار من مبلو تمیز کردن. بهش میگم مامان جون شما غذاتو بخور عیب نداره با لحن دلسوزانه ای میگه: نه مامان میخوام کمک کنم آخه منم مثل تو کارگر این خونه ام!!! (احتمالا منظورش همون کلفته!)

- تو تاکسی نشستیم. هوا خیلی خیلی گرمه. راننده هم انگار زورش میاد کولر ماشینو روشن کنه. شاینا شاکی میگه: آی چه آفتاب "سوزانیه"! عرق کردم. راننده هم با شنیدن این لحن خنده اش میگره و سریع کولرو روشن میکنه. روش خوبیه واسه از رو بردن راننده ها نه؟

- کنترل ماشینو برمیداره و به مامان نوشین میگه: ببین مامان شونی من دگمه های کنترلو بلدم. این مال صندوق عبقشه(عقب) این در بازکنشه اینم در "بستونشه"

- دعوامون شده!! بهش اجازه نمیدم کاری رو انجام بده. مثل همیشه اشکش دم مشکشه و آی اشک میریزه و داد میزنه. با اخم و خیلی جدی میگم گریه نکن شاینا داد هم نزن تا وقتیکه صدات بلند باشه گوشام درد میگیره نمی تونم جوابتو بدم... همینطور اشکریزان میگه: آخه من دخترتم. تو باید منو بزرگ کنی!! چرا جواب نمیدی!!!!

- خاله آیلی واسش گردوی تازه گرفته و دوتایی نشستن دارن گردو پوست میکنن و نوش جان میکنن. خاله به زور با کارد داره گردوها رو درمیاره ولی پوست نازک روی مغز گردو رو نمیکنه و شاینا با همون پوست میخوره. یه کم طعم گس و تلخی داره. خاله میگه شاینا جون چقدر سفته تازه یه کم هم تلخه فکر کنم هنوز نرسیده... شاینا جدی اظهار نظر میکنه: نه خاله یه کم مزه اش ترشم هست فکر کنم تاریخش گذشته باشه!!!

- من وشاهین داریم تو بالکن چای میخوریم و حرف میزنیم. شاینا تو خونه مشغول نوشتن توی دفترشه. دقیق با خط میخی خودش یه چیزایی می نویسه. بعد دفترشو میاره و میگه :  أخیش! مامان بابا من تونستم "متن سخنرانیمو" ! بنویسم. براتون بخونمش؟

- داره یه مدل نقاشی رو تو کامپیوتر رنگ آمیزی میکنه. به بابا میگه : بابا آب دریا آبیه؟ ... بله دخترم ... نه من میخوام بنفشش کنم ... دخترم دریا که بنفش نیست ... چرا بابا آخه آب بی رنگه. اگه آسمون بنفش باشه سایه آسمون میفته تو آب آبم بنفش دیده میشه!! این توصیف و نگاه نقاشی رو مدیون پرند جون مهربون مربی کلاس خلاقیت هستیم...

دخترکمون تنها نگاه تیزبین نقاشی نداره دستانش هم همچنان خالق آثار زیبایی اند. این تابلوی زیبا در ابعاد یک متر در هفتاد سانتی متر آخرین مخلوق دستان کوچولوی شایناست. ابعاد رو از این جهت گفتم که بی تردید خلق آثار بزرگ برای بچه ها خسته کننده است ولی شاهدونه ما هنگام کشیدن این نقاشی هیچ اعتراضی نکرد چون جای خالی روی دیوار رو از همون اول بهش نشون داده بودم و با هیجان از اینکه تابلوش روی دیوار اصلی پذیرایی به نمایش گذاشته خواهد شد بی هیچ گله ای با عشق نقاشی کشید. البته منهم کنارش بودم و در صورت لزوم راهنماییش میکردم قطعا بی هیچ مداخله مستقیمی در خلق اثر... زیباترین نکته اون امضای پایین صفحه است. وقتی ازش خواستم روی یه کاغذ باطله اسمشو بنویسه در کمال تعجب دیدم خیلی خوب بلده. تابلوهای پارسال اثر کف دستش رو داشتند و تابلوی امسال مزین به دستخط دستان کوچولوی هنرمندشه... ضمنا دخترک خودش خواست کشتی پرچم سوئد داشته باشه و دلیل اینکه پرچم ایران نکشید این بود که فقط تو سوئد کشتی دیده البته تو هواپیما و از بالا٬ تو ایران که کشتی ندیده...

و اینهم شاهدونه ما با قد ۱۰۵ سانتیمتر و زبون خدا میدونه چقدر!!

ضمنا به مامانمون هم کمک میکنیم خودمون گفتیم که!!