سفر با چاشنی نوستالژی
صدای گور و گور چهار تا کولر آبی تو یه سالن بزرگ دویست و اندی متری همراه با خنکای مطبوع بعد از آفتاب داغ تابستان زودرس درکنار بوی مخصوص رطوبت تابستانی و حتی تنفس هوای روزهای خرداد ماه بعد از سالیان دراز که در این فصل سال از خانه پدری دور بودم لذت تعطیلات چند روزه ام رو دوصد چندان کرد.خاطرات روشنم از این موقع سال آنجا برمیگرده به روزهای امتحانات نهایی و تستهای کنکور و ...
تعطیلاتی که گذشت همراه با بابا شاهین و مامان شهلا و بابا رضا و عمو مملی و خانواده اش (پسرخاله بابایی) بار و بندیل رو جمع کردیم و میهمان خانه پدری شدیم. لذت این سفر در کنار تجربه سفر ماشینی هفتصد هشتصد کیلومتری با ماشین درکتار عزیزانمان چندین برابر بود. صبح زود دوشنبه به قول شاینا از اون صبحهایی که خورشید توی راه درمیاد! حرکت و مسیر سمنان رو برای سفر انتخاب کردیم. شاینا با همسفرهای نازنینش پوریا و پرهام کیفی کرد اساسی و البته برخلاف سفرهای ماشینی قبلی بهانه دل به هم خوردگی هم نداشتیم. هرچند مسیر کویری گرمای پدر و مادر داری به خوردمان داد اما خنکای دلپذیر زادگاه کوهستانی ام و حیاط باصفای منزل پدری تمام خستگی راه رو از تنمان بیرون برد. جای همه خالی باوجود گرمای بی سابقه این موقع سال آنجا باز هم با خوابیدن خورشید خانوم همان نسیم خنک مخصوص همانجا وزیدن میگرفت و آب پاشی و چای و عصرانه و بدنبالش شام و میوه در حیاطی چون بهشت بدجور می چسبید.
روز آخر هم میهمان ویژه خاله بهاره و دایی کوروش بودیم در باغ باصفای پدری دایی کوروش. شاینا و پوریا و پرهام از حیاط بسختی دل میکندند و در پایان این سفر کوتاه قرار شده دفعه بعد که من و شاینا خواستیم با هواپیما بریم اونجا پوریا و پرهام رو هم با خودمون ببریم!!! البته اضافه کنم این اصلا برای ما عجیب نیست از اونجایی که همیشه از زمان بچگی ما هیچ بچه ای دل از خونه ما نمی کنه و با گریه به خونه خودش برمیگرده...
عکسهای این سفر رو در پست بعدی خواهم گذاشت....
شاهدونه ناز من شاينا جان