دیگه شمارش معکوس شروع شده. فقط یه کم بیشتر از یه روز مونده که گریز ما به اتمام برسه. فردا بعد از ظهر اگه خدا بخواد برمیگردیم تهران. فقط خدا به خیر کنه با دخترک شیطونی که شیطنتش هزار درجه شده و با دویدن و بازی کردن تو یه محیط بزرگ داره عشق میکنه چطوری تو یه آپارتمان 100 متری بگذرونیم. جوجه خانوم اونقدر سرعت روروئک سواریش زیاد شده که اگه ما هم بدویم نمی تونیم بهش برسیم ولی طفلک من تو خونه خودمون تا بخواد یه کم سرعت بگیره به در و دیوار میخوره.

تو این چند روز گذشته شاینای قصه ما با یه مروارید دیگه داشت دست و پنجه نرم میکرد و بالاخره تو اواخر هشت ماهگی دقیقا هشت ماه و 25 روزگی هفت دندونه شد و یه دندون پسین بالا سمت چپش هم نیش زد. حالا شده 3 تا پایین چهار تا بالا و جالب اینجاست با همین چند تا دندون به راحتی میتونه غذارو بجوه مخصوصا میوه ها رو گاز بزنه و با این موش موشکا بترکونه و بعد با روشهای قدیمی خودش نوش جون کنه. به هنرنماییهاش دندون قروچه هم اضافه شده که البته فقط به دلیل خارش لثه هاشه که سعی میکنه با دندوناش تسکینشون بده.

دخمل تنبل کوچولوی ما تو حرف زدن بالاخره با تلاش جان خاله میتونه بگه بابا... قبلا لغاتی مثل بابا ممماممما گوخ اونگا... بیان می فرمودند!! ولی از اون قسم لغات غیرارادی بود که هر بار به شکل مختلفی ادا میشد ولی حالا دیگه بابا تقریبا ارادیه. زمانی که باردار بودم خاله آیلی همیشه به بابا شاهین میگفت جوجو وقتی خواست حرف بزنه باید آآ (مخفف آیلی) رو زودتر از بابا بگه ولی کار دنیا رو ببینین که خود خاله به شاینا بابا رو یاد داد!! خلاصه لپ کلوم که شاینا جوجو مثل مامانش نشده که تو هشت ماهگی جمله میگفته و عین بلبل حرف میزده.

دختر خانومی اونقدر ددر و گردش رفته که دیگه بای بای هم میکنه و حتی حیاط رو هم به عنوان ددر قبول نداره حتما باید در حیاط باز شه و ددر یعنی بیرون...

خوب دیگه بهتره چند تا عکس ببینیم و مامان شایلی و شاینا کوچولو میخوان برن تا میتونن ریه هاشونو از اکسیژن پر کنند. جاتون خالیه با این هوای خنک و فوق العاده پاک...

شاینا و اینجا هم بیبی تی وی...

عسل خوشگل خوش ژست مامان...

شاهدونه ما دیگه با گلها رفیق شده...

آخ که من بگردم اون دندون موشیها رو مامانی...

شاهدونه خانوم ما تو مهدکودک گلها (مهد کودک اکرم جون زندایی مامان شایلی)... حیف که خانوم خانوما یه کم خوابش میومد و بهمون اجازه نداد تو ساختمون ازش عکس بگیریم فقط به حیاط رضایت داد...

اینهم واسه اینکه دلتونو بسوزونیم که چقدر هوای شهرمون خنکه... خیلی از شماها که زائر امام رضا بودین تو مسیر تو این پارک زیبا توقف کردین...