شاینا در پارک ملت روز قرار وبلاگی

همین چند سال پیش

ساعت حدود نه و نیم شبه. ترافیک این شب سرد پاییزی بیداد میکنه. آقای "شین" خسته و کوفته از کار روزانه سنگین و مبارزه با این ترافیک طاقت فرسا بعد از یک ساعت و نیم رانندگی به خونه میرسه. اون زمان خونواده "شین" تو منطقه سعادت آباد تهران ساکن بودند و محل کار آقای شین واقع در خیابون طالقانی فاصله نسبتا زیادی تا خونه داشت. خانوم "شین" بعد از ظهرا زودتر به خونه میرسید ولی آقای شین بعد از اتمام شیفت اول کار در شرکت دارویی یه شیفت بعد از ظهر در داروخونه اون شرکت که یکی از مراکز فوریتهای دارویی بزرگ ایران بود هم داشت. بعد از یه روز پر از مشغله یه چای گرم و یه شام خوشمزه اونهم با دستپخت خانوم شین! می چسبه.

تو خونه کوچولوی خونواده شین با وجود اینکه هر دو همکارن و یه مدرک تحصیلی دارند، اما بیشتر از کتابهای مرجع مورد استفاده شون تا دلتون بخواد انواع کتابهای مدیریتی و کامپیوتر وجود داره. بعد از اونهمه خستگی، تازه آقای شین میره سراغ کتابخونه کوچولوش و دستگاه کامپیوتر خونگیش و شروع میکنه به مطالعه. آخه میدونین زمانی که آقا و خانوم شین دانشجو بودند علم کامپیوتر اینقدر گسترده و کاربردی نبود ولی الان تو محیط کار به این علم خیلی احتیاج دارند. آقای شین تو همین مدت کوتاه از اتمام دوران خدمت سربازیش تا حالا با همین مطالعات تیکه تیکه ولی مستمر شبونه اش تونسته خیلی از برنامه های اولیه و ضروری کامپیوتری رو به تنهایی به صورت کامل یاد بگیره. خانوم شین بهش میگه آقای "اکسل!" چون این برنامه یکی از علاقمندیهای آقای شینه و ضمنا یادگیری این برنامه تو محیط کارش هم اونو از بقیه متمایز کرده.

خانوم شین همیشه این استمرار و پیگیری آقای شین رو تو کلاسیک کردن کارهاش تحسین میکنه. آقای شین به تازگی واحد بازاریابی این شرکت فوریتهای دارویی رو رونق داده و با استخدام پرسنل شخصی، خودش شده مدیر این قسمت و همین مساله باعث شده آقای شین قصه ما انواع و اقسام کتابهای مدیریتی و اصول بازاریابی و فروش رو به شدت و با همون تلاش و پیگیری مطالعه کنه حتی در اوج خستگی این شب سرد پاییزی...

همین چند هفته پیش

"شین" کوچولوی هفت و نیم ماهه خونواده شین مدتیه که  بعد از دوران سینه خیز و سریدن رو زمین به خوبی چهار دست و پا میره. از این گوشه به اون گوشه از این سر به اون سر... خانوم شین دیگه کارش دراومده ولی یه چیزی واسش عجیبه. شین کوچولو تو هیچ کاری حاضر نیست از کسی کمک بخواد حتی از مامانش. خانوم کوچولو هنوز نمی تونه به خوبی بشینه و وقتی خانوم شین میخواد بهش کمک کنه اعتراض میکنه و از دست مامانی درمیره. چند روزیه شین کوچولو داره مدام یه کار جالبو تمرین میکنه. اونهم نشسته به چهاردست و پا و برعکس. شاید صدها بار تو طول روز وقتی داره چهاردست و پا میره یه پاشو می بره زیر بدنش و به حالت نیمه نشسته نیم خیز میشه و وقتی می بینه هنوز مهارتشو نداره دوباره به همون حالت چهاردست و پا برمیگرده. پشتکار این دختر کوچولوی هفت و نیم ماهه شگفت انگیزه تا اونجا که بالاخره میتونه بعد از چند روز ممارست کاملا مسلط بشینه و کنترل نشستن و چهاردست و پا شدن و برعکسو داشته باشه. مامان شین با خودش فکر میکنه اگه یه معلم سخت گیر هم بالا سر بچه میذاشت نمی تونست این تلاشو به این کوچولوی دوست داشتنی القا کنه.

همین چند ماه اخیر

آقای شین بعد از اون کار موفق چند سال پیش وارد بزرگترین شرکت توزیع کننده دارویی کشور شد و اونجا تونست پله های ترقی رو با سرعت هر چه تمام تر بالا بره و خودشو تو جامعه داروسازان مطرح کنه. بعد از اون شرکت بزرگ ، شرکت رقیب پیشنهاد بهتری داشت و آقای شین جذب یکی دیگه از شرکتهای پخش معتبر دارو شد و همچنان تلاش و پشتکار شبانه روزی خودش رو در ارتقا دانسته هاش ادامه میداد. تا اینکه اونهمه کوشش و جدیت در کار باعث ورود آقای شین به یکی از معروفترین و معتبرترین شرکتهای واردات دارو مخصوصا داروهای سرطانی شد. یه کار لوکس و البته پرمسوولیت و یه پست کلیدی و باارزش. شب ها وقتی شین کوچولو به خواب ناز فرو میره و خونه رو سکوت  آرامش فرا میگیره باز آقای شین بساط کتاب و مطالعه شو پهن میکنه و این بار تصمیم داره مکالمه زبان انگلیسیشو کمی گردگیری کنه. راستش از اونجایی که خانوم شین تو پشتکار و جدیت در ادامه هر کار کمی کوتاهی میکنه، این همت مثال زدنی همسرش واسش خیلی دوست داشتنیه. آقای شین به واسطه کار جدیدش باید قادر به مکالمه روان و بی ایراد انگلیسی باشه و کتاب 504 لغت انگلیسی ویژه تافل هر شب گشوده میشه و در اوج خستگی ناشی از کارهای پرمسوولیت روزانه که گاها به خونه هم آورده میشه و سروکله زدنهای عصرگاهی با شین کوچولو، مطالعه این کتاب محاله که فراموش بشه.

همین چند روز اخیر

شین کوچولو طی یک اقدام ناگهانی برابر چشمان بهت زده بابا شین و مامان شین، اولین قدمهای مستقل خودش رو برداشت و از همون روز هر بار که دستهای کوچولوشو رو مبل یا میز یا دیوار یا... میذاره وبلند میشه با احتیاط کامل برمیگرده و همون دو قدم جادویی رو برمیداره و خوب خانوم شین حواسش جمعه که این دو قدم حتما رو فرش برداشته بشه چون بعدش سقوط خانوم کوچولو رو به دنبال داره. خانوم شین گاهی حیرون میمونه این جوجه خسته نمیشه؟ خانوم کوچولو تا چند وقت پیش حاضر نبود با کمک مامان و باباش تاتی تاتی کنه و هربار که دستهاشو واسه این کار میگرفتند شدیدا خودشو میکشید و مخالفت میکرد و الان هم هیچ همراهیی رو نمی پذیره فقط اگه آقا یا خانوم شین کنارش باشن کمی با خیال راحت تر برمیگرده. این روزها دخترک دائم در حال تمرین ایستادن به نشستن و ایستادن به قدم برداشتن و قدم برداشتن به نشستنه و اونقدر دقیق و باحوصله این کارو انجام میده گویی داره پیچیده ترین مساله ریاضی رو حل میکنه و شاید این برای یک جوجه ده ماهه خیلی پیچیده تر از هر مساله ای باشه... کار کوچکی نیست گام برداشتنه...

آیا این جدیت و پشتکار "شین" های عزیز من قابل ستایش نیست؟

زیباترین تابلوی خونه باباحسین- هنر خاله های شاهدونه خانوم

کمک آشپز ناز خونه ما (baby chef)!

وروجک بازی با بابایی چه کیفی داره ها

قرتی کوچولو!

روزی هزار بار تکرار میشود!!

 

پ.ن.۱: هیچ میدونین ما یه شاهدونه ناز دیگه رو اینجا ملاقات میکنیم؟ (تبلیغات از نوع شاینایی)

پ.ن.۲: روز سه شنبه دوست خوبمون خاله توتی ما رو به یه قرار وبلاگی دعوت کرده و به احتمال خیلی زیاد می تونیم شرکت کنیم. ما هم اینجا از همه دوستهای نازمون دعوت میکنیم تا همدیگه رو ملاقات کنیم. برای آگاهی از مکان و زمان قرار به سایت ایشون مراجعه کنید... به امید دیدار