از روزی که برای تو می نویسم همیشه تو فکرم این بود که زیباترین و قشنگترین متن دنیارو برای تولدت ثبت کنم... میخواستم هر آنچه در تواناییهای نوشتاریم سراغ دارم برای این روز عزیز بکارببرم ... هرآنچه از قلبم برای تو دونه نازم تراوش میکنه تبدیل به حروف کنم و حروف رو بر زبون بیارم و با این صفحه کلید طوسی رنگمون که تو هم عاشقشی و هرروز باهاش با "الیور" بیبی تی وی بازی میکنی به یادگار بذارم...

وقتی دیشب تو کلینیک کودکان خانوم مسوول پذیرش ازم پرسید: "خانوم دکتر واسه دخترتون پرونده تشکیل دادم... چند وقتشه؟" ناگهان به خودم اومدم و گفتم : "یک سال... دقیقا یک سال..." و زمانی که برگشتم و به تو دردونه نازم که تو بغل باباشاهین می خندیدی و با چشمهای بیحالت واسه منهم نازمیکردی نگاه کردم قلبم به درد اومد چون دیشب همون شبی بود که کلی واسش نقشه داشتیم و بعد از سه روز که تو تب می سوختی و بیرون روی شدید داشتی دیگه حتی من و بابا هم یادمون رفته بود امشب شب ۲۳ آذره...

خانوم کوچولوی ناز من بعد از برگشت به تهران دچار بیرون روی شد و از اونجایی که این بیماری با کنترل علائم معمولا بعد از سه روز برطرف میشه ما هم نهایت تلاشمونو کردیم تا مشکل دخترکمون برطرف شه ولی دیروز بعدازظهر با وجود اینکه از صبح حال عمومیش بهتر شده بود ناگهان اسهالش شدیدتر شد و استفراغ هم بهش اضافه شد. همون موقع از بابای خوبم خواهش کردم خودشو به تهران برسونه چون خودم شخصا معتقدم بیمارستانهای اطفال خودشون میتونن عامل انتقال بیماریهای دیگه به بچه ها باشن و باباحسین و مامان نوشین عزیز خطر ۱۰۰۰ کیلومتر سفر شبونه رو به جون خریدن و الان کنارمون هستن. با بدتر شدن استفراغ خانوم کوچولو و طبعا ترس و نگرانیمون یهو به یاد یکی از دوستان و همکاران قدیمیمون افتادم که اون موقع رزیدنت تخصص اطفال بود و شنیده بودم ایشون بعدها فوق تخصصشونو هم گرفته. آقای دکتر فرجی عزیز لطف کردن و دخترکمونو به یه کلینیک خصوصی اطفال که خودشون هم از پایه گزاران اونجا هستن معرفی کردن و بهمون اطمینان دادن که اونجا از اون شلوغی و آلودگی بیمارستانها خبری نیست... بعد از معاینه سرپایی خانوم کوچولو دکتر بهمون آرامش داد و عنوان کرد علیرغم اینکه میگین آب زیادی از دست داده ولی علائم کم آبی نداره و احتیاجی به سرم نیست اگه تا صبح بیحال یا بیقرار شد بیارینش پیش خودم همینجا بهش سرم میزنیم تا حالش جا بیاد... شکرخدا دیشب شاهدونه ما خوب خوابید و صبح هم پزشک مخصوص خانوم کوچولو بابا حسین مهربون رسیدن پیشمون و الان هنوز هم بیماری ادامه داره ولی رو به بهبودیه و خیالمون هم با وجود بابایی راحته...

چهارشب وحشتناک بود... نمیدونم همه مامانها اینطورن که تو شرایط بیماری به بدترین حالت فکر میکنن یا من اینقدر منفی اندیشم؟ مدام وبلاگ آرین کوچولو جلو چشمهام بود و دائم درحال مبارزه با افکار و صدور امواج منفی بودم ولی چه کنم... دست خودم نبود... من در برابر بیماری عزیزانم مخصوصا پاره تنم ضعیفم... این چند روز اگه کمکهای بی وقفه بابا شاهین نبود الان من باید زیر سرم می بودم... شاینا سه روز فقط رو پای من بود و فقط آب و شیر میخورد و بابا شاهین به همه امور خونه و سر و سامون دادن های رسیدگی به یه بچه مریض می رسید...

همسر مهربونم میدونم نگرانی تو کمتر از من نبوده ولی مثل همیشه محکم ترین و پرمهرترین تکیه گاهم بودی... بابا و مامان فداکارم باز هم یاور این دختر لوس و نازک نارنجیتون شدین همیشه مدیونتونم... و سرانجام... عزیز دل مامان نازدونه شاهدونه خانوم... شاینای عزیزتر از جونم... می بینی که دیگه نمیتونم اون قلمبه سلمبه های احساسی رو تایپ کنم این چند روز اونقدر اشک ریختم که فکر میکردم چشمه چشمهام خشک شدن ولی امروز وقتی اومدم و دیدم چقدر دوستهای گلمون به یادت بودن... وقتی قبل از بیماریت خاله لیلی جون مامان آراز قهرمان بهمون زنگ زد و پیشاپیش تولدتو تبریک گفت و عازم سفرش شد... وقتی امروز صبح خاله رکسانا جون مامان آوین کوچولو  یادمون کرد و با صدای گرمش تبریک گفت و مطمئنم خیلی از خاله های مهربون وبلاگی با موبایلم تماس گرفتن که چون همراهم نیست و خاموشه نتونستم جواب محبتهاشونو بدم و میدونم خیلی از دوستای نازت تو وبلاگهاشون تبریک گفتن که هنوز فرصت سرکشی به خونه هاشونو نداریم و وقتی اون تولد مبارک قشنگ بالای وبلاگتو که هدیه خاله سمیرا جون مامان شاینا کوچولو دومیه میذاشتم و به خودم میگفتم من چقدر دوستهای مهربون تو این دنیای مجازی دارم... و وقتی می بینم دیگه داری وارد دوران نقاهت بیماریت میشی و اون کابوس چند روزه رو پشت سر گذاشتیم... دوباره این چشمه خشک شده چشمهام جوشیدند و الان با چشمان اشکبارم سجده شکر به جا میارم و فقط میتونم اینو بگم... شاهدونه من تولدت مبارک...

 

پ.ن.: از اونجایی که خیلی مدیون محبت همکار خوبم آقای دکتر فرجی هستم و میدونم خیلی از شما مامانها نگرانی مشابه منو دارین آدرس کلینیک رو اینجا میذارم که البته امیدوارم گلهای نازتون هیچوقت مریض نشن ولی بیماری یه امر اجتناب ناپذیره و بیماری نی نی ها نگران کننده...

خیابان شریعتی... خیابان خواجه عبداله انصاری... نبش خیابان ۱۸... شماره ۱۶۵... مرکز تخصصی و فوق تخصصی کودکان پگاه... تلفن: ۲۲۸۸۷۵۷۹ تا ۸۲