" در شکل گیری شخصیت کودک عوامل متعددی دخیل هستند که عمده ترین آنها عبارتند از : وراثت ، بطن ، رضاع و محیط... بعد از این مراحل اکتسابات خود فرد دخیل میشوند... وراثت ترکیبی از ژنهای پدرانه و مادرنه ، بطن دوران جنینی ، رضاع دوران شیرخوارگی و محیط یعنی زمان و مکان و امواج کهکشانی و طالع و بخت... حال اگر به طور سرانگشتی حساب کنیم سهم مادر 75 درصد و سهم پدر 25 درصد شکل گیری شخصیت و ذات فرد را شامل میشود و شاید به همین دلیل است که گفته شده در قیامت انسان را با لقب و کنیه مادر صدا میکنند مثلا به جای اینکه بگویند حسین پسر رضا  (حسین بن رضا)  میگویند حسین پسر مریم (حسین بن مریم)... "

وقتی با ورق زدن یکی از مجله های تو خونه که شما بهم اجازه داده بودی و چند ورقی از اون رو برام نگهداشته بودی!، چشمم به این مطلب خورد به فکر فرورفتم... همینطور که به قد و بالای 80 سانتی تو دل بروت نگاه میکردم که این چند روزه با اومدن خاله مانلی به تهران انگار استارت شجاعت شما هم خورده شد و دیگه یواش یواش دست از اون احتیاط همیشگی برداشتی و رو سرامیکها هم پیاده روی میکنی، ذهنم پرکشید...

تو همون یه سلول کوچولویی هستی که با چشم غیر مسلح بسختی دیده میشدی وقتی هنوز یه سلول بودی سهم من و بابا از موجودیت تو کاملا مساوی و برابر بود و وقتی درونم جا گرفتی و لانه کردی و قسمتی از وجودم شدی و تبدیل به دو سلول، سهم ما دیگه مساوی نبود... دوتا شد چهار تا و بعد 8 تا و بعد 16 تا و بعد یه توده و بعد دوران تمایز و بعد تپیدن قلبت و اون نجوای گوروپ گوروپ آسمانی و بعد جوانه زدن اندامها و بعد و بعد... هر روز که میگذشت سهم من بیشتر و بیشتر میشد... تمام تغذیه روحی و جسمی من از طریق خودآگاه کسب و در ناخوداگاه تو ذخیره میشد... این من بودم که شبها از تهوع خوابم نمیبرد... این من بودم که زیباییم و اندام متناسبم رو تقدیم حضور پررشد تو کرده بودم و این من بودم که چابکی و چالاکیم فدای قد و بالای نیم متریت شده بود... و این من بودم که به تیغ سپرده شدم... روز اول بعد از تولدت کارتی بالای سرت نصب شده بود که مشخصات تو در نام من خلاصه میشد... نوزاد شایلی الف. ... درست یک هفته بعد زمانی که قانون تورو شناخت تو از نوزاد شایلی الف. به شاینا ش. تغییر نام دادی و نام پدرت، همونی که به قول اون نوشته 25 درصد سهم داشت نام خانوادگی تو شد . چون عزیزم منهم 30 سال پیش به همین دلیل شده بودم شایلی الف. ...

من نمیدونم چرا بعضی از مطالب روزنامه های ما جنجالی شده ... مطلبی که تو اون نوشته بود میتونه تو ذهن هر خواننده مونثی همین احساسات رو القا کنه ولی عزیز دل مامان امروز اومدم بهت بگم تو چون از جنس خود منی که گاها مورد بی مهری خیلی از قوانین قرارمیگیری و نوشته های اینچنین جنجالی میتونن ذهن پاک و عاشقتو خط خطی کنن هرگز به این نوشته ها و قوانین رنگارنگ که تعدادشون کم هم نیست توجه نکن... نظام طبیعت اونقدر منصف و عادله که نه به نوشته اون مطلب کار داره نه به قانونی که نوشته دست خود ماست... و تو عروسک قشنگم تو همون نظم دهنده این افکار درهم و برهم ما هستی... تو که با گریه های شبونه ات فقط مامان رو صدا میزنی... تو که عصرها حوصله منو نداری و چشم انتظار بابایی... تو که پریروز مثل یه دختر کوچولوی نازو خانوم رو صندلی ماشینت نشستی و اجازه دادی مامانی برای اولین بار در حضور تو رانندگی کنه و برخلاف تصور ما که فکر میکردیم ممکنه درصورت نبودن من کنار خودت بهونه بگیری تا بازار میوه با خاله مانلی گفتین و خندیدین و بعد از خرید موقع برگشت به خونه شیرتو تا ته خوردی و دیگه حتی از ترافیک دیوونه کننده تقاطع نیایش و ولیعصر دلخور نشدی... و تو که با "من" گفتنهای هرروز و هر لحظه ایت موجودیت و اراده خودتو بهمون یادآوری میکنی که باید باور کنیم تو همون نظام منصف طبیعتی چرا که امروز کفشهای جیک جیکیتو پوشیدی و بعد از رسوندن خاله مانلی به فرودگاه اولین قدمهای استوارتو در اجتماع با زمینهای دودزده فرودگاه مهرآباد افتتاح کردی و میدونی چطور به ما اون عدل طبیعت رو نشون دادی؟... یه دستتو محکم به بابا داده بودی و یه دستتو در دستهای من میفشردی... حالا چه فرقی میکنه تو شاینا ش. باشی یا شاینا الف. یا شاینا دختر شاهین باشی یا شاینا دختر شایلی...

پ.ن. : این بار از سایت دیگه ای برای آپلود کردن عکسها استفاده کردم... امیدوارم دوستانی که نمی تونستن عکسها رو ببینند مشکلی نداشته باشند...