هفته مهمون بازی !
هفته ای که گذروندیم به شاهدونه ما خیلی خوش گذشت . چون هم مهمون داشتیم هم مهمونی رفتیم و این مساله واسه ما که تهران خیلی مهمون بازی نداریم تقریبا تازگی داره...
اول از همه مهمون دوست کوچولوی شاینا یعنی شاینا خانوم شماره 1 بودیم . اگه بگم شاهدونه ما تو همه زندگیش تا اون روز اونقدر سرحال و خوشحال نشده بود اغراق نکردم . شاینا کوچولو اونقدر از دیدن شاینا نازنازی و اسباب بازیهای جدید ذوق زده شده بود که از اول تا آخر مهمونی خنده از لباش محو نمیشد . مخصوصا عاشق پارک بادی شاینا شده بود و قهقهه های شیرینش موقع پیکابو بازی کردن با خاله سمیرا دیدنی بود .
دو تا شاینا از صبح تا عصر حتی یه کوچولو هم نخوابیدند و دیگه موقع اومدن شاینا بزرگه تو بغل مامانش خوابید و شاهدونه ما هم تو ماشین تقریبا بیهوش شد.![]()
تازه کلی هم نانای نای کردند و از اون روز شاهدونه ما هم موقع نانای نای دور خودش می چرخه و سرشو هم تکون میده...




خاله سمیرا هم خیلی زحمت کشیده بود و ما رو شرمنده کرد . واسه مامانها هم روز خیلی خوبی بود. خیلی خیلی ممنونیم خاله جون...
بعدش هم میزبان مامان نوشین و بابا حسین بودیم و دیگه معلومه شاینا چقدر این مهمونها رو دوست داره .مامانی و بابایی زحمت کشیدند و به مناسبت تولد مامان شایلی یه فرش خوشگل واسه اتاق شاینا کادو آوردند. (مناسبت و محل فرش رو خود مامان شایلی انتخاب کرده ها
)... شاینا با تغییر رنگ و روی اتاقش خیلی ذوق زده شده بود و هر بار که وارد اتاقش میشد یه دوری میزد و به به کنان چرخی میزد و میخندید. ممنون از محبت مامان و بابای گلم
... تازه با مامان نوشین مهمونی هم رفتیم . یه عصرونه خونه یکی از فامیلها و شاینا واسه اولین بار جایی میرفت که چون نی نی نداشتند دکوراسیون خونه مدل بچه داری نبود!! و راستشو بخواین دیدن ظرفهای روی میز و رومیزیهای رنگارنگ خیلی واسش جالب بود . از همه مهمتر اینکه دخترکمون دیگه معنی وای وای رو خوب درک میکنه و وقتی بهش میگفتم مامانی اینها وای وایه بهشون دست نمیزد البته ناخنک که عیب نداره نه؟![]()
قبل از اینکه بریم مهمونی یه گشتی مثل همیشه تو لابی زدیم چون شاینا عاشق شهناز جون خانوم لابی وومن جدیدمونه و شهناز جون هم کلی با دیدن شاینا خوشحال میشه و ورود به پشت میز لابی آزاد اعلام میشه!! و این یعنی دیدن چند دستگاه تلفن و یه عالمه پیچ و کلید و کمد که شاینا خیلی دوست داره... ما تقریبا هر روز عصر که شیفت شهناز جون هم شروع میشه میریم پایین و چای عصرونه مونو با هم میخوریم و شاینا هم کلی واسه خودش قدم میزنه و شیطونی میکنه و واسه همسایه ها که تازه از سرکار برمیگردند ناز و کرشمه میاد...
اول راهرو و لابی... :
اگه گفتین شاینا اینجا چی دستشه؟ عصاره مرغ گالینا بلانکا!!! این از اثرات گشت و گذار تو کابینت ادویه هاست. تازه یه کم هم میل فرموده اند از قیافه شون پیداست!!!![]()
و بعد مهمونی با یه دختر ناز و مودب... :
خلاصه دخترمون کاملا واسه عید و عیددیدنیهاش آمادگی داره . خانوم و متشخص در همه مهمونیها حاضر میشه و تازه تمرین عکاسی و فیلمبرداری هم میکنه لابد میخواد اونهم واسه مامانش یه وبلاگ درست کنه!!!
بعدا اضافه شده : لازم به ذکره موهای شاهدونه خانوم توسط مامان شایلی به تازگی اصلاح شده البته وقتی شاینا در خواب ناز بود و دیگه خودتون حدس بزنین چه کار سختی بود اونهم با حرکتهای بیش از اندازه شاینا موقع خواب... هرچند به قول بابا شاهین شده مثل روم باستان!! و به قول خود مامان شایلی مدل کاسه ایه!! ولی بازم بد نشده نه؟![]()
شاهدونه ناز من شاينا جان