بعدا نوشت : بعد از یک هفته که مامانی با اون عفونت گلو و چند تا آمپول پنی سیلین و بعدش تازه علائم سرماخوردگی دست و پنجه نرم میکرد با وجود مراقبتهای زیادی هم که انجام شده بود ولی شاینا کوچولو دیشب تب کرد. آخه نمیشه از دست میکروب و ویروسهای موذی به راحتی دررفت. فقط خوشحالیم که امروز مامان شهلا و بابا رضا میان تهران چون یه مامان تازه از بیماری برخاسته استراحت نکرده نصفه نیمه خوب شده کم خواب قطعا احتیاج به کمک داره. واسمون دعا کنین...

 

تو خونه کوچولوی ما بیشترین صدایی که فضای صوتی خونه رو غالبا پر میکنه صدای موسیقی و شعره... یا کامپیوتر روشنه و داره موزیک پخش میشه یا یه کانال موسیقی داره واسه خودش میخونه و یا مامان شایلی داره شعر میخونه!!! یه وقت فکر نکنین مامانی صدایی داره و تبحری تو آواز خوندن... نه... مامانی از همون اول اولش هم عاشق همراهی موسیقی با لحظه های روزانه اش بوده و از روزهای اول بارداری واسه دونه کوچولوش مرتب شعر میخونده تا اینکه این دونه کوچولوی قصه ما شدیدا علاقمند به شعر و ترانه شده و همیشه از مامانش خواستار خوندن شعر و آهنگه... از این رو تصمیم گرفتم این علاقمندی شاینا رو تو هر مرحله از سنش به یه شعر خاص اینجا ثبت کنم که هم بعدها واسه خودش جذاب خواهد بود و هم من اینهمه شعرهای رنگارنگی که خداییش خیلیهاشونو با زحمت حفظ کردم رو همیشه به خاطر بسپرم...

اوایل دوران بارداری هر زمانی که فرصت خلوت کردن با کوچولومو پیدا میکردم براش شعر میخوندم... نمیدونم چرا دوست داشتم حرف زدنهام با این نقطه ریزه میزه آهنگین باشه. انگار اونجوری رابطه نزدیک تری برقرار میشد. تو روزهای بارداری شعر آقا خرگوشه همیشه ورد زبونم بود...

یه روز یه آقا خرگوشه... رسید به یه بچه موشه... موشه پرید تو سوراخ... خرگوشه گفت آخ!... وایسا وایسا کارت دارم... من خرگوش بی آزارم... زود بیا از سوراخت بیرون... نمیخوای مهمون؟... مامان موشه عاقل بود... زنی باهوش و کامل بود... یه نگاهی کرد به بیرون... گفت ای بچه جون!... نترس نترس این مهمونه... خیلی خوب و مهربونه... زود برو پیشش سلام کن... بیارش خونه...

روزهایی که حرکات شاینا درونم کاملا محسوس شده بود این شعر هیجان زیادی رو در اون ایجاد میکرد. کم کم آخر شعر دونه کوچولو رو هم وارد متن میکردم. اوایل قرار بود اسم شاینا رو بذاریم "شارمین". مدتها نی نی کوچولو رو به این نام صدا میزدیم. بهتره بگم تمام دوران بارداری اسمش این بود چون شاینا دقیقا شب قبل از تولدش شاینا نامیده شد. وقتی آخر شعر میخوندم... شارمین مامان خوشگله... عروسک مامان توپوله... عسلک مامان خانومه... نازگل منه... (با همون آهنگ شعر) شاینا یا همون شارمین کوچولو حرکاتش چندین برابر میشد. دیگه هروقت نگران دیر یا کم حرکت کردنش میشدم یکی از روشهای بیدار کردن شارمین کوچولو خوندن همین تیکه شعر بود.

شاینا کوچولو روزهای نوزادیش رو هم با همین شعر گذروند. با همین شعر میخوابید... با همین شعر آروم میشد... و جالب اینجا بود که نسبت به صدای من هم حساسیت زیادی داشت و حتما باید من این شعرو واسش میخوندم. چه شبهایی تا صبح تو خونه راه میرفتم و بلند بلند میخوندم شاینای مامان خوشگله...

تو دوران نوزادی شاینا هم فضای خونه رو با موسیقی پر میکردیم. نوزاد کوچولوی ما تو اون روزها با "من اگه نباشم" کامران و هومن و یا "خودتی" شهره آشنا شده بود و با همون نگاههای بی منظور نوزادی کاملا هدفمند به تلویزیون خیره میشد و با شنیدن این شعرها واکنش نشون میداد.

شعر دیگه ای که اون روزها برای شاینا میخوندم عروسک قشنگ من قرمز پوشیده بود که میدونم همه خوب بلدین. دختر کوچولوی ما شبهای دردناک واکسن دوماهگی رو با این شعر آروم میگرفت.

با ورود بیبی تی وی از حدود ۵ ماهگی شاینا به خونه مون شعرها گستره بزرگتری پیدا کردند و جهت یابی شدند. تو اون دوران یواش یواش شاینا با شعرهای انگلیسی مانوس شد. هرچند هنوز هم عاشق دیلینگ دیلینگ موسیقی ایرونی بود. مثلا با آهنگ "بیس" سامیار میخوابید!! وقتی میگم با اون آهنگ میخوابید یعنی حتما باید واسش اون شعرو میخوندیم تا خوابش ببره والا محال بود شعر یا آهنگ دیگه رو ازمون قبول کنه.

کم کم مامان شایلی شروع کرد به دقیق گوش دادن و سعی در حفظ کردن شعرهای بیبی تی وی و باید بگم موفقیتهایی هم نصیبش شد و امروز شاینا کوچولوی ما با عکس العملهای خارق العاده اش نسبت به شعرهای کودکانه روز دنیا همه مونو متعجب میکنه.

زمانی که واسه شاینا سری کتابهای می می نی رو گرفتم خیلی برام عجیب بود که کتابهایی رو که اکثرا ازشون به عنوان کتابهای مورد علاقه بچه ها یاد میکنند اصلا مورد توجه شاینا نیست. لحن خوندنم رو عوض میکردم نوع قصه رو تغییر میدادم واسش شکلک در میاوردم ولی نه... شاینا توجه زیادی نشون نمیداد... تا اینکه چند وقت پیش شاینا کوچولو مشغول بازرسی ویترین کتابهاش بود که دیدم رفته سراغ کتابهایی که من گذاشته بودم واسه کمی بزرگتر شدنش و داره به دقت اونها رو ورق میزنه... کتاب Super songs رو برداشت و یه صفحه اشو باز کرد و اومد سراغ من تا براش بخونم و این برام خیلی جالب بود که شاینا عاشق کتابهای شعر انگلیسی بوده و من نمیدونستم... حالا واقعا نمیدونم آیا شاینا نوشتار انگلیسی و فارسی رو تشخیص میده؟ چون فکر کنم واسه سنش تشخیص و تمایز خطهای زبانهای مختلف بعید به نظر برسه.

کمی که دقیق تر شدم دیدم من هر شب دارم واسش شعرهای انگلیسی میخونم تا بخوابه و شاینا دیگه حاضر نیست با هیچ شعر و لالایی فارسی خوابش ببره و وقتی هم که تلویزیون نگاه میکنه قسمت شعرهای انگلیسی رو کاملا دقیق میشه و نکته جالب تر این بود که مثلا سری کارتونهای teletubbies که تو ایران به توپولوها دوبله میشه رو فقط زبان انگلیسیش رو دوست داره و دوبله شده اش رو نگاه نمیکنه... و این یعنی گوشهای دختر ما فعلا زبان اجنبی رو می پسنده و خوب ما هم اصراری به تغییر کانال زبانی ایشون نداریم... و این شد که تصمیم گرفتم شعرهای مورد علاقه اش رو هم تو وبلاگش ثبت کنم...

There is a hole in the middle of the see... There is a hole in the middle of the see... There is hole there is a hole there is a hole in the middle of the see

There is a boat in the hole in the middle of the see... There is a boat in the hole in the middle of  the see... There is a boat there is a boat there is a boat in the hole in the middle of the see

There is a frog on the boat in the hole in the middle of the see... There is a frog on the boat in the hole in the middle of the see... There is a frog there is a frog there is a frog on the boat in the hole in the middle of the see

There is a fly on the frog on the boat in the hole in the middle of the see... There is a fly on the frog on the boat in the hole in the middle of the see... There is a fly there is a fly there is a fly on the frog on the boat in the hole in the middle of the see

جالب اینجاست موقع خوندن این شعر انگار شاینا میدونه تکرار یا تواتری تو متن وجود داره اگه با لحن یک نفس و پشت سر هم واسش بخونیم که مگس روی قورباغه است و قورباغه روی قایق و ... وقتی به آخرش میرسیم از بند اومدن نفسمون غش میکنه از خنده و گاهی خودم چیزهای دیگه ای رو هم بهش اضافه میکنم که همه رو هم سوار میشن و میفتن تو گودال تو رودخونه مثلا گاهی خود شاینا هم میاد رو قایق و میفته تو گودال و شاینا هم کلی میخنده به لحن خوندن من و شنیدن اسم خودش تو شعر... جالب تر اینکه شاینا لحن بازی یا لالایی این شعرو تشخیص میده یعنی موقع خواب با همین شعری که به هیجان میاوردش خوابش هم می بره.

یکی از کارتونهای مورد علاقه شاینا فینگر فمیلی بیبی تی ویه و شاینا خانوم شعر آغازین این برنامه رو هم به عنوان لالایی خیلی خوب می پذیره...

Hello hello... to every one... we are a family finger family... mumy dady boy girl... mumy dady boy girl... together we like to play... together we like to play the curious guess think game... who is it? what is it? what can if be?... maybe a train or maybe a cat... may be a rabbit or may be a hat

این شعر هم برای شاینا تبدیل به بازی شده... مثلا میگم who is it? what is it و به وسایلی که میشناسه اشاره میکنم و غالبا خودم با همون لحن شعر اسم وسیله رو می برم. البته شاینا چون هنوز تو حرف زدن همکاری نمیکنه غالبا با من تکرار نمیکنه ولی میدونم که منظور منو از این حرکت کامل متوجه میشه... یا به قسمت مامی میرسم بلند میگه ددی و بعد من میگم بوی و چون نمیتونه بگه گرل یا میخنده یا بلند میگه دی ی ی ی!!

شعر old mcdonald هم شدیدا مورد علاقه شایناست هم به عنوان لالایی خواب هم بازی کشف شده جدید شعری و اونهم تمرین صداهای حیوانات...

Old mc donald had a farm... hia hia hooo... On his farm he had a cow... hia hia hooo

و بعد گاو میگه ما ما ما و دوباره آقای مک دانلد خوک و گوسفند و هر حیوون مزرعه ای رو داره و صداشو با شاینا تمرین میکنیم... البته جالبیش اینجاست که شاینا اسم انگلیسی حیوونها رو نمیشناسه و تو شعر اسم فارسی رو استفاده میکنیم ولی واسه مواقع خواب که تمرین صدا نداریم نام انگلیسی حیوانات تکرار میشه تا شعر به طور درست و با زبان خودش تو گوش شاینا بپیچه...

آقای سرآشپز بیبی تی وی رو هم شاینا کوچولو خیلی دوست داره و شعرش هم از شعرهای دوست داشتنیه...

   Baby chef baby chef... Cooking has a lot of fun... Baby chef baby chef... Its fun for every one... A choclate cake or biscuits... Potatoes natural juices... I like bannana milk shake... And I like fruits and pies... Baby chef baby chef... We hava got some foods for you... Baby chef baby chef... Its fun and tasty too

آقای سرآشپز نقش بسزایی تو اشتهای شاینا و آشنایی با به به های مختلف داره و وقتهایی که مامانی داره آشپزی میکنه و شاینا هم کمک آشپز خونه میشه با همدیگه شعرشو بلند بلند میخونیم. البته این شعر هم موقع آشپزی خودمون دستخوش تغییرات میشه و پلو و خورشت و غذاهای خودمون هم قاطیش میشن.

Dancing hokey pokey و رقص جالبش رو هم شاینا عاشقشه. مخصوصا از وقتی که عکس خودشو تو سایت گذاشتم و خودشو هم موقع هوکی پوکی می بینه کلی ذوق میکنه. و خنده دار اینه که مدل رقصیدنشو هم با جابجا کردن پشت سر هم پاها تمرین میکنه... (رقص شاینا رو میتونین اینجا ببینید)

You put your right hand out... You put your right hand in... You put your right hand out... And you shake it all about... You do the hokey pokey and you turn yourself arround... That was it all about

و همچنان دست چپ و پای چپ و راست و سر و هر دو دست و پا به شعر اضافه میشن و مامان و شاینا با هم می رقصند.

از همین گروه از شعرها تولدت مبارک بیبی تی وی هم هست که متاسفانه هنوز نتونستم تمام شعر رو کامل متوجه شم و فقط میتونم نصفه نیمه واسه شاینا بخونمش. اگه اینجا کسی میتونه شعر کاملشو واسم بفرسته خیلی ممنون میشم.

یکی دیگه از شعرهایی که شاینا با شنیدنشون غرق در شادی میشه و صفحه شعرشو تو کتاب super songs کامل میشناسه The wheels on the bus go که مامانی تو خوندن اینهم شاینا و خونواده رو قاطیش میکنه تا شاینا کلی بخنده...

The wheels on the bus go round and round round and round... The wheels on the bus go round and round all day long... The mumies on the bus go dont do that dont do that... The dadies on the bus go read read read... The children on the bus go wriggle wriggle wriggle... The babies on the bus go wah wah wah

و همینطور اضافه میشه...

Shaina on the bus go jigh jigh jigh jigh jigh jigh!!!!!.... maman on the bus go vay vay vay!!!!... baba on the bus go na na na

و شاینا کوچولو کامل متوجه میشه شعر جنبه شوخی پیدا کرده و خودشو مامان و باباش هم به شعر اضافه شده اند. جالب اینجا بود که من قبلا فکر میکردم شاینا فقط لحن آهنگین شعرها رو میشناسه ولی دیشب که باباش براش سری کامل سی دی های بیبی انیشتین رو گرفت و سی دی بیبی تراول داشت همین شعرو با لحنی متفاوت و کاملا آروم میخوند شاینا در کمال تعجب کتابشو آورد و صفحه همون شعرو باز کرد و به من نشون داد و این یعنی شاینا لغات رو هم متوجه میشه و این تنها آهنگ شعر نیست که مجذوبش میکنه.

تازه شاینا و مامانش شبها موقع خواب کیک هم می پزند!!! میگین نه؟ این هم یه شعر دیگه مورد علاقه شاینا...

Pat a cake pat a cake bakers man... Bake me a cake as fast as you can... Prick it and pat it and mark it with B... And put in the oven for baby and me... For baby and me... For baby and me... And there will be painting for baby and me

این شعرو شاینا خودش از بیبی تی وی انتخاب کرد که خوشبختانه با بابایی تونستیم کشف و حفظش کنیم و خانوم کوچولو اونو به عنوان لالایی خواب خیلی خوب می پذیره.

مشکل دیگه اینجاست که شاینا کوچولو با این انتخابات خارجیش! دیگه افرادی رو که میتونن بخوابوننش محدود کرده چون همه نمی تونن شعرهاشو براش بخونن. که البته خاله هاش هر بار که شاینا رو می بینن اطلاعات شعری خودشونو هم آپدیت میکنن!! و پا به پای ما شعرها رو میخونن. مثلا جان خاله همیشه این شعرو میخونه...

Head and shoulders knees and toes knees and toes... Head and shoulders knees and toes knees and toes... And the eyes and the ears and the mouth and the nose... Head and shoulders knees and toes knees and toes

و ضمنا با هم تمرین یادگیری اعضای بدن رو هم میکنن...

و اینگونه است که دخترک ما همچنان تمام کتاب خوندنها رو ازمون با لحن آهنگین و شعرگونه میخواد. خوب من که همه اهنگهای شعرهای کتابهاشو نمیدونم ولی گاهی اوقات که یه شعر جدیدو با یه آهنگ من درآوری! میخونم کلی ذوق میکنه و با یه حالت تقریبا تمسخر بهم میخنده که یعنی میدونم الکی داری میخونی!! خلاصه ما هم همچنان در حال یادگیری شعرهای جدید انگلیسی هستیم چون شاینا فقط به شعر رضایت نمیده و همیشه کتابهای انگلیسی رو میاره تا ما با شعر واسش بخونیم!!!!! حتی قصه های معمولی رو هم باید بهشون لحن شعر بدیم... حالا فکرشو بکنین من حتی نت هم نمیدونم حالا باید آهنگ سازی هم بکنم!!ولی این تلاش زمانی لذت بخش میشه که دختر کوچولوی ما با شنیدن هر شعر صفحه کتاب یا عکس روی دیوار اتاقشو که مربوط به اون شعره بهمون نشون میده و انرژی مضاعفی بهمون میده در راه ادامه راهی که خودش انتخاب کرده... خانوم کوچولو همچنان علاقمند به موزیک های تک نوازی مخصوصا ویلن و گیتار شده و چنان با مهارت انگشتهاشو رو سیمهای گیتار بابا می لرزونه بدون اینکه سیمها رو بکنه یا بکشه و خوب میدونه صدای سیمها با هم فرق میکنه یا هر جای سیم یه صدا میده... و ما خوشحالیم که حداقل تونستیم این استعداد و علاقه دخترمونو کشف کنیم... فقط آیا اینجا کسی میدونه تهران کلاسی برای آشنایی با موسیقی بچه های همسن شاینا هست یا نه؟

پ.ن. : شاید این پست کمی کسل کننده بود ولی برای ما که سخت در حال تلاشیم برای ارتقا زبان شعری انگلیسیمون خیلی مهم بود!!حالا واسه رهایی از کسالت چند تا شاهدونه داغ ببینین...

شاینا و بالشت بازی!!

خاله قزی کفش قرمزی چادر زری...

گفتم که شاهدونه ای داغه... اینهم دو تا شاهدونه...

شایناها مبهوت تلویزیون...

موش موشک تازگیها از اینجا خوشش اومده...

اینجا هم بد جایی واسه قایم شدن نیستا...

و سرانجام این شما و این هم شاینا پروفسور