بابابزرگ جونم بابا حسین عزیزم (بابا سین sein)

مامانم همیشه میگه اون وقتها که کوچولو بود از همون اولها که تازه خوندن نوشتن یادگرفته همیشه وقتی می خواسته حرفهای دلشو بهتون بگه چه اون روزهای پرکار همزمان با جنگ که گاهی روزها و حتی هفته ها شمارو تو خونه نمیدیده و هدیه های زیر بالشتش که غالبا باتری قلمی که اون روزها نایاب و هدیه ارزشمند واسه کوچولوها به شمار میومده یا یک جلد کتاب تازه یا پاک کنهای پرچم کشورها نشانه حضور شما تو خونه بودند و اون دختر کوچولوی فسقلی دلش واسه دیدن بابایی که مثلا تو همین شهره ولی خیلی وقته که ندیدتش تنگ یا حتی نگران میشده چه اون روزهایی که بزرگتر شده و حرفهایی پیش میومده که توان گفتن همزمان با خیره شدن تو چشمهاتونو نداشته بهترین روش نوشتن و نامه نگاری با شما رو انتخاب میکرده. این سبک گفتگو اونقدر واسه مامان دلنشین میشه که حتما نباید موضوع جدی باشه تا مامانی واسه باباش دست به قلم بشه مثل نامه های خنده دار احوالپرسی دوران دانشگاه که با احتساب فاصله اندک شهر دانشگاهی مامان با زادگاهش و دیدار تقریبا هر هفته ای شما خیلی عجیبه...

من یعنی شاینا کوچولو شاهدونه وبلاگستان به پیروی از همون روش مامانی البته با سبکی امروزی و دیجیتالی و الکنرونیکی به جای پست و کاغذ اومدم این نامه رو خطاب به شما که روحیه لذت بردن از نوشتن رو در مامان قوی کردین که عزم جزم مامان در نوشتن روزنگار من هم مرهون همین حس مامانه بنویسم البته قول میدم وقتی خوندن و نوشتن یاد گرفتم حتما به سراغ همون روش قدیمی برم چون میدونم شما به دستخط و کاغذ و قلم ارزش ویژه ای میدین... من و مامان و بابا از همین فاصله دور محکم بغلتون میکنیم و چون پوف!های من خیلی محکمه چند تا بوس هم واستون پوف میکنم و همه مون میگیم... بابا سین(sein : حسین در زبان شاینایی) روزتون مبارک

 

پ.ن. : چند روزیه که شاینا و مامان و باباش نوبتی با سرماخوردگی دست و پنجه نرم میکنن البته شاهدونه یه روزه خوب شد ولی مامانی و بابایی هنوز درگیرند. اگه کم پیداییم عذرمون رو بپذیرید.