در یکی از واپسین روزهای سرد پاییزی وقتی فقط هفته ای بیش تا چله استخوان سوز باقی نمونده بود صدای پای بهار گوشه گوشه زندگیمون پیچید . گامهای ریز ریز گل افشانش ردپایی از نور از خودش به جا میذاشت . برق چشمانش روشنی دیدگانمون شد و نفسهای بریده بریده نرمش گرمابخش قلبمون . اومد تا چراغ خونه مون همیشه روشن بمونه و با هم چشم بدوزیم به روزهای آفتابی فردا . اومد تا هستی مارو دگرگون کنه و آغازی بشه واسه بهاری نو تو اون سوز برفی . اومد تا همه چیزمونو به پاش بریزیم و بشه همه چیزمون. اومد تا قلبهامون بیشتر واسه هم بتپه و هرچه تپش هست تقدیمش کنیم. اومد تا منو لبریز کنه از مادریت٬ کرانه نیللگونی از عشق که برایش هیچ کناره نیست. اومد تا پاره تنمون شه جگرگوشه مون شه و هرچه غیر اوست فراموش شه و فقط اون بمونه که تا وقتی اون هست عزیزتر از اون هم نیست.

دخترم... نور دیدگانم... شاهدونه ام... شاه همه دونه های دنیا... قهرمان کوچولوی قصه زندگیم... تولدت مبارک

در تعطیلاتی که هفته گذشته داشتیم بعد از مدتی تونستیم خونواده پخش و پلامونو از سراسر ایران واسه یه شب دور هم جمع کنیم و جشن کوچولویی واسه دو ساله شدن عزیز دردونه این خونواده برپا کنیم. البته باز هم زورمون نرسید همه جمع شیم!! واسه همین به مدد تکنولوژی خاله مانلی در مشهد، عمه فرانک و عمو محمد و آروین جون و الین جون در جنوب سوئد و عمه شیما در شمال سوئد  اینترنتی و از طریق دوربین تو جشنمون شرکت کردند. بابا بزرگها و مامان بزرگها و خاله آیلی عزیز هم که در خدمتشون بودیم. البته از اونجایی که شاهدونه کوچولوی ما عاشق عروسکهاشه و واقعا اونها رو دوستان خودش یه حساب میاره کلی از عروسکهای مورد علاقه اش هم به این جشن کوچولو دعوت بودند. خوشحالی شاینا وصف ناپذیر بود. دونه کوچولوی من با دیدن تمام خونواده اش مجازی و واقعی! دور هم هیجانزده شده بود و سه بار شمع دوسالگی رو فوت کرد، واسه هرکدوم از پشت دوربینیها جداگانه... ما هم بعد از مدتها تونستیم یه جمع خونوادگی رو دور هم خوش بگذرونیم و خوشبختی رو بیش از پیش مزه مزه کنیم . شما هم شریک شادیهای ما باشید...:

حالا دست به کمر آها آها نانای نانای... شاهدونه من بلند بلند میخوند تیاید تیاید (tayayod)

خانوم کوچولو... ناخنک زدن ممنوع

امیدوارم شاینا تله تابیزی مامان از این انتخاب مامانش راضی باشه

دختر مهربون من به عزیزانش حتی اگه تو کامپیوتر باشند! عشق میورزه. به قول شاینا A big hug

و لبخندی شیرین آخر شبی واسه همه عزیزانی که همیشه در قلبمون جایگاه ویژه ای دارند. شاینا کوچولو بعد از اینکه جوراب شلواریشو کند دیگه طاقت این لباسو نداشت و میخواد بره لباس خواب بپوشه

 

پ.ن. ۱ : دوستان مهربون و دوست داشتنی من و شاهدونه... از اینکه اینقدر بامحبتید و شاینا کوچولوی منو دوست دارید و تولدشو به خاطر سپردید و با پیغامهای تلفنی و اینترنتی ما رو خوشحال کردید خیلی خیلی ممنونم. دوستتون داریم.

پ.ن. ۲ : عنوان این پست بیتی از یک غزل زیبای حافظ شیرین سخن است.