یه شاهدونه داریم که داره یواش یواش به جشن تولد دو سالگیش نزدیک میشه و پیشرفتهاش تو این مدت بطور حیرت انگیزی چشمگیرتر شده. دیگه از حرف زدن و اشتباه گفتن خجالت نمیکشه و به عبارتی هر چی دل تنگش میخواد به زبون میاره و همین مساله شیرینی گفتارش رو صد چندان کرده. البته مثل اکثر بچه ها تو خلوت خودش راحت تر صحبت میکنه و درحضور دیگران یا پشت تلفن خیلی خوش گفتار نیست.
۱- شاینا یکی از بلوزهاشو که خودش انتخاب و از تو کشوی لباسش درآورده رو میاره سراغم و میگه: مامان بویوز(بلوز) آه آه (در حالیکه رو شکمش میزنه با زبان اشاره میخواد بپوشونمش)... منم میگم یعنی چی مامان؟ درست حرف بزن شما دیگه میتونی حرف بزنی. بلوزو چکار کنم؟ باز با همون ادا میگه آه آه!! میگم: تنت کنم؟ بلافاصله میگه: بیه(بله)... بویوز بتن! (betan)!!
۲- ما همچنان روزی چند بار باید سی دی تله تابیز رو نگاه کنیم. ولی این به قول شاینا تی بی دیدن تو خونه مون قانون هم داره. مثلا تو ساعتهای خاصی میشه تی بی تماشا کرد یا اگه دختر خوبی باشیم و مامانو اذیت نکنیم یکی از جایزه هامون تی بی دیدنه. یکی از قانونهاشم اینه که نزدیک تی بی نشینیم. شاینا تا کارتونش شروع میشه بلافاصله میگه: بایش(بالشت) به ذار(بذار) عبق(عقب)!! بالشتو باید به مبل تکیه بدم تا خانوم خانوما اونجا لم بده و تی بی ببینه!
۳- دختر ما هم مثل بقیه دو ساله ها به قول خاله لیلی وارد دوران "نوجوانی کودکی" شده و یکی از علائم ویژه این دوران برای شاهدونه ما جیغ زدنهای هدفمند برای رسیدن به هدفشه. کاملا بامنظور و نقشه جیغ میزنه و شدت و بلندی صداش هم خیلی بیشتر از قبل شده حتی چند بار همسایه هامون بهمون تذکر دادند و شاینا خودش هم این مساله رو متوجه شده که این جیغ واسه بقیه هم ناراحت کننده است پس میشه ازش به عنوان یه وسیله رسیدن به خواسته استفاده کرد. قبلا با بی توجهی و بیخیال نشون دادن خودم میتونستم باهاش مقابله کنم ولی با شرایطی که پیش اومده مجبورم خیلی از موارد عکس العمل نشون بدم. یکی از عکس العملهام این بوده که میرم تو اتاق درو رو خودم می بندم. انگار خودمو زندونی میکنم. البته شاینا از این کار من اصلا خوشش نمیاد و هربار بعد از اینکه بهم قول میده دیگه جیغ نمیزنه درو باز میکنم. این حبس من تو اتاق! البته چیزی کمتر از یک دقیقه طول میکشه. یکی از علائم دیگه این دوران دختر ما شده چنگ زدن صورتمون. ناخنهای تیز خانوم کوچولو رو صورت من و بابا یادگاری هم به جا گذاشته. یکی دوبار بعد از چنگ زدن بهش گفتن قهر میکنما...
شاینا خانوم طبق معمول اومده سراغ مامانش و میخواد توجه مامان رو که داره کتاب میخونه به خودش جلب کنه... مامان! جیگ(جیغ)... (بعد یه جیغ بلند میزنه تا من سرمو از رو کتاب بردارم)... بویو(برو) اوتاق(اتاق)!!
... حالا اگه شما بودین چه میکردین؟
امروز هم باز واسه جلب نظر مامان با ناخنهاش به دستم حمله کرد و بلافاصله خودش گفت: گیم؟(gayam... قهرم؟)!!!
تا این مامان باشه که بخواد مقابله کنه!!
۴- کارتون نگاه کردن شاینا خانوم هم خیلی جالب شده مخصوصا برنامه های بیبی تی وی رو که دیگه تقریبا از حفظه دیگه با درک و فهم بیشتری نگاه میکنه. همیشه از دیدن عمق روانشناسانه این برنامه ها لذت می برم. رنگ و رو و ترانه هاشون واسه بچه های زیر یک سال بسیار جذابه و درکنار اون همین برنامه ها واسه بچه ها بعدها معنی دیگه ای پیدا میکنه و اونقدر رو این برنامه ها بادقت کار میشه که حتی واسه بزرگترها هم تماشایی میشه. شاینا با این برنامه ها که میشه گفت باهاشون بزرگ شده دیگه ارتباط فکری زیبایی برقرار کرده. با کلماتشون تکرار میکنه٬ منظور و هدف برنامه رو از نظر آموزشی درک میکنه٬ با شخصیتها ارتباط برقرار میکنه...
یکی از برنامه ها داره یه پازل چوبی رو می چینه. قطعه های پازل یکی یکی میان و اولش رو جایگاههای دیگه قرار میگیرن و آخر سر میشینن سر جای خودشون. من تو آشپزخونه با سر و صدای شاینا توجهم جلب میشه. دختر عشق پازل ما جدی به تی بی! خیره شده و بلند بلند بهش دستور میده که قطعات رو درست بچینه... هر بار که پازل رو جایگاه اشتباه میرفت بلند میگفت نه نه... ایجا ایجا(درحالیکه جای درست رو نشون اشاره میکرد) و بعد که سرجاش قرار میگرفت میگفت: آنااااا
۵- دختر ما سه رنگ آبی٬ نارنجی(نایجی!) و سیاه رو خیلی خوب میشناسه نه تنها با نشون دادن اجسام این رنگی میتونه رنگشونو بگه بلکه اگه برعکس هم ازش بخوایم اجسام این رنگی رو نشون بده پیدا میکنه. قرمز رو تا حدودی البته گاهی با اشتباه بلده. سبز و زرد رو فقط زبانی بلده و هنوز نمیتونه تشخیص بده. البته یه آبی خیالی هم داریم. شاینا کوچولوی ما به علامت ویندوز (همین پنجره چهارخونه موجدار) هم میگه آبی!!! هر جا ببینه رو کامپیوتر٬ گوشه گوشی موبایل یا رو بیلبورد کنار خیابون بهش اشاره میکنه و بلند میگه آبییییی!!
۶- شاینا خانوم ما دیگه داره یواش یواش بین این دو زبانی که دست و پا شکسته بلده!! تمایز قائل میشه. به عبارتی داره درک میکنه فارسی و انگلیسی فرق دارند و چند روزه گوشه هایی از ترجمه رو نشون میده!!
داره برنامه لویی که به تازگی بهش علاقمند شده رو تماشا میکنه. تو این برنامه مجری هربار راجع به یه مورد و موضوع خاص لغات مربوط به اونو شمرده شمرده تکرار میکنه و واسه هرکدوم یه جمله ساده هم میگه. شاینا مخصوصا برنامه مربوط به لوازم بچه رو خیلی دوست داره و با مجری لغات رو عنوان میکنه. مجری میگه: push chair و بعد ادامه میده: where is push chair شاینا بلافاصله میگه: پوش چیر کوجایی؟(کجایی؟)!!
عکس رو کمدشو بهم نشون میده و میگه: مامان attle اولش متوجه نمیشم. دوباره تکرار میکنه و میگه: attle! سیب!! با یه لحن تاکیدی و متذکرانه که اه این مامان هنوز نمیدونه اپل یعنی سیب!!
شیشیه شیرش تموم میشه و میگه: آ لااااااا (همون هورا تموم شد) و بعدش میگه: pinish همون finish
میخوایم غذا بخوریم خیلی جدی یادآوری میکنه wash ge gans همون wash the hands و پشت سرش دستشویی رو نشون میده و میگه صابون
... روزی هزاربار باید دستهامونو بشوریم واسه خوردن هرچیزی قبلش باید واش کنیم!
و درپایان باز چند لغت شنیدنی از شاینا:
ممککک (ک خیلی غلیظ!) ...نمک ممکککون ...نمکدون! دادوخ! ...قاشق! ننگال ...چنگال داتو ...چاقو!
خوب دیگه دیروقته... همین چند تیکه رو داشته باشین تا باز با تیکه های جدید برگردم به قول شاینا شب بتر! (شب بخیر!)
شاینا و اولین دیدار از سرزمین عجایب... چون خیلی غیرمنتظره رفتیم دوربین همراهمون نبود هم تعداد عکسها کمه و هم با گوشی موبایل بهتر از این نمیشد عکس گرفت.




