کتابخانه کوچک شاینا
خوب این بار ما هم وفای به عهد و اجابت دعوت میکنیم و از "یارهای مهربان" شاینایی می نویسیم .
شاهدونه کوچولوی ما اولین باری که با صفحه جادویی کتاب آشنا شد حدودا یک ماه و نیمه بود که با کتابهای تقویت هوش نوزاد مطالعات خودشو آغاز کرد!! دقت و توجه و هیجان پس از اونهمه دقت شاینا دیدنی بود. چشمهای سیاهشو گرد میکرد و زل میزید به صفحات کتاب و گاها شبها قبل از خواب با همین نحو مطالعه آروم میشد.
تا حدود 9 ماهگی همین سری کتابها 0 تا 3 ماه ، 3 تا 6 ماه و 6 تا 9 ماه رو بیشتر از هر کتابی دوست داشت و یواش یواش که تونست خودش بشینه (چون شاینا دیر تونست یه تنهایی و بدون کمک بشینه) خودش سراغ قفسه کوچولوی کتابهای ما میرفت و تمرین ورق زدن میکرد. قبل از اون هم عاشق مجلات و شکلهای رنگین اون بود ، رو شکم برمیگشت و مجله ورق میزد. تو اون سن ورق زدن رو بیشتر از دیدن عکسها دوست داشت.
تو همین دوران کتابهای حمام هم که هر صفحه اسم فارسی و انگلیسی یک شی رو داره مورد توجه شاینا بود. شاینا هنوز هم گاهگاهی به این کتابها سری میزنه و موقع آب بازی ازم درخواستشون میکنه.
سری کتابهای انتشارات خانه ادبیات به نامهای خرس ، گوسفند ، شیر ، سگ ، میمون ، پرتقال ، رنگها ... اولین کتابهایی بودند که شاینا به صورت ارادی مجذوبشون شد. چون به نظر من تا اون زمان شاینا فقط مبهوت عکسهای رنگین و نوع کاغذ مثلا مجله یا روزنامه میشد و انتخابی درکار نبود. ولی وقتی این سری از کتابها رو در کنار کتابهایی مثل " من و خواب " یا "من و لباس " کنارش میذاشتم سراغ همونها میرفت و به بقیه توجهی نشون نمیداد. کم کم متوجه شدم شاینای ما که یه دختر تلویزیونی و بهتره بگم بیبی تی ویی!! هم بود و اکثر برنامه های بیبی تی وی سرشار از حضور حیواناته ، رابطه جالبی بین عکسهای کتابهاش و حیواناتی که تو تلویزیون میدید برقرار میکرد . مثلا خرس رو که تو تلویزیون میدید سریع کتاب خرس رو هم به من نشون میداد و جالب تر اینکه وقتی فصل سرما و پرتقال شروع شد شاینا خیلی خوب میدونست این میوه خوشمزه ای که میخوره همینیه که عکسش تو کتاب پرتقال هست. ضمنا کیفیت کاغذهای این کتابها هم خیلی خوبه شاینا هنوز نتونسته حسابی پاره شون کنه!! هرچند که منگنه وسطشون براحتی درمیاد و باید خیلی مراقب باشیم که این منگنه از تو دهن شاینا خانوم سردرنیاره.
تو وبلاگ آراز قهرمان و عرفان کوچولو با کتابهای می می نی آشنا شدم و دو سه تا از کتابهای می می نی رو برای شاینا هم گرفتم ولی متاسفانه دخترک ما رابطه خوبی با اونها برقرار نکرد. هنوز نمیدونم چرا چون خیلی براش تبلیغ کردم!! و هر بار به نحوی واسش میخوندمشون ولی فکر کنم عکسهای این سری از کتابها برای شاینا جذاب نبود .
این بود که تقریبا مطمئن شدم در وهله اول این عکس کتابهاست که برای بچه ها جذابیت ایجاد میکنه بعد نوع قصه یا شعر اونهاست. و اینکه دیدم شاینا با شخصیتهای کارتونی مورد علاقه اش ارتباط خوبی داره و چند تا عکسی که ازشون داره رو بیشتر از کتابهاش می پسنده. این کاملا طبیعیه و به همین منظور هم هست که کلی از کتابهای مورد علاقه بچه ها با شخصیتهای کارتونی محبوبشون نوشته میشن مثل شخصیتهای محبوب والت دیسنی که خود من تو دوران کودکی کلی کتاب با حضورشون داشتم. واسه همین یه فکری مثل جرقه تو ذهنم زد. چون تقریبا مطمئن بودم که کتابی با حضور شخصیتهای محبوب بیبی تی وی شاینا پیدا نخواهم کرد همینطور که عروسکهاشون هم نیست ، با کمک سایت این کانال عکسهاشون رو سیو و با کیفیت نسبتا خوب پرینت کردم . مثلا از هر شخصیت بین 4 تا 10 عکس داشتم. سعی کردم به نحوی پشت سر هم بچینمشون که بشه بهشون نظم داستانی داد . خوبیش این بود که خیلی از عکسها ترتیب برنامه خاصی از اون شخصیت رو هم داشتند یعنی با کنار هم قرار دادنشون میشد یه داستان از برنامه ای رو که شاینا قصه اشو هم میدونست ساخت . کاغذها رو به دنبال هم مثل کتاب با گیره صحافی خونگی!! کردم و برای هر کتابم هم داستانی هم به فارسی هم به انگلیسی نوشتم . هدفم بیشتر این بود که شخصیتهای مورد علاقه اشو از صفحه تلویزیون به صفحه کتاب منتقل کنم و از طرفی قصه رو هم طوری می نوشتم که خود شاینا هم توش حضور داشته باشه. مثلا تو یه قصه که دراکو داره هدیه میگیره هدیه رو به شاینا میده چون دختر خوبی شده و اینجوری شاینا ناخواسته با نوشته ها هم آشنا میشد و اگه شخص دیگه ای غیر از من که داستان رو نمیدونست هم پیش شاینا بود میتونست همون داستان رو واسش بخونه. ترجمه انگلیسی رو هم واسه این نوشتم که تو بعضی از برنامه ها لحن خاصی از گویش به کار میره که نشوندهنده اون برنامه یا شخصیت خاصه مثلا وقتی برنامه الیور شروع میشه گوینده با لحن خاصی میگه Hello Oliver که خوب این لحن برای شاینا با زبان انگلیسی آشنا بود که من نمیخواستم اون لحن دوست داشتنی رو هم از کتابهای ساخت خودم!! دریغ کنم. نمیدونم این کارم تا چه حد مطابق با اصول روانشناس کودک بوده ولی چیزی که هست اینه که شاینا کوچولوی من این کتابهای مامان دوزش!! رو از بقیه کتابهایی که شخصیتشون رو دوست نداره بیشتر می پسنده .
در همین راستا چون خانوم کوچولوی ما دور از فامیلهای درجه یکش مثل بابا بزرگها یا مامان بزرگها و عمه ها و خاله ها و عمه زاده هاش زندگی میکنه عکسهای اونها رو هم عین همون کتابها درست کردم تا شاینا به جای اینکه عکسهاشونو رو دیوار یا تو کامپیوتر یا تو آلبوم که شباهتی به کتاب نداره ببینه با ورق زدن یه کتاب دیگه مامان دوز با عزیزانی که حتی ندیدتشون آشنا شه و جالب اینجاست وقتی بهش میگم عمه فرانک کو؟ هنوز عمه شو ندیده ولی عکسشو نشون میده. خاله ها و بقیه رو که دیده که خوب می شناسه...
تو این چند هفته اخیر هم متوجه شدیم شاینا کوچولو شدیدا به کتابهای انگلیسی علاقمنده . اول از همه super songs که توش پره از شعرهای کودکانه روز دنیا که خوشبختانه تونستم سی دی صوتیشو هم از شهر کتاب تهیه کنم و دیگه آهنگ همه شعرها رو هم بلد باشم . شاینا این کتابو هرجا که میره همراهش می بره و صفحه شعرهای دوست داشتنیشو هم خوب میشناسه . نکته قابل توجه اینه که کیفیت چاپ و کاغذ کتابهای خارجی به مراتب بهتر از کتابهای ایرانیه و از این رو تقریبا غیر قابل پاره شدن هستند. کتاب دیگه ای که براش گرفتم مجموعه اشعار معروف کارتونهای والت دیسنی با ترجمه فارسیه که با وجود اینکه حاوی شخصیت جالبی هم نیست و رنگ و روی آنچنانی هم نداره شاینا با اشتیاق ورق میزنه که اینجوری دیگه مطمئن شدم شاینا نوشته انگلیسی رو بیشتر می پسنده .
خوشبختانه شاهدونه خانوم تازگیها چند تا کتاب خوب انگلیسی هم از افسانه جون زندایی مهربون من سوغاتی گرفته . کتابهایی رسیده از استرالیا! نمیدونم چرا ناشران ایرونی خیلی به کیفیت چاپ و کاغذ و صفحه آرایی اهمیت نمیدن! درسته قیمت کمی بالاتر میره ولی مدت زمان و عمر مفید کتاب دست بچه هم به همون نسبت بالاتر میره . کتابهای سوغاتی شاینا کتاب اسب آبی که وسطش یه تاتی بوق زن اسب آبی هم هست . کتاب شهر بازی که هر صفحه اش یک پازل جداگانه داره که البته هنوز شاینا پازلش رو کشف نکرده که چون پیچیده است و ممکنه فقط به هم بریزتش ما هم بهش نشونش ندادیم . و یک کتاب خیلی جذاب با عروسکهای انگشتیه که تو هر صفحه از کتاب یکی از همین عروسکها راجع به رنگها و اشکالی که رو بدنشون هم هست صحبت میکنند . شاینا حتی اگه داستان جدی اونو هم انگلیسی بخونیم دقیق گوش ویده انگار واقعا می فهمه و عاشق اون عروسکهای انگشتی هم هست .
یه وقت فکر نکنین دخترک ما فقط انگلیسی رو دوست داره ... وقتی کتاب "منم که دالی کردم" از انتشاران پیدایش رو براش گرفتم و گفتم نی نی کو مامان ... پیکابو!!! یهو خودش اصلاح کرد و گفت دایییییی! (دالی)... دیگه محاله به پیکابو جواب بده خودش میگه دایی!!...
البته کلی کتابهای رنگارنگ دیگه هم داریم مثل انواع مجله ها یا حتی روزنامه ها یا یه چیزی هم از دوست هم ناممون یاد گرفتیم پیک تهران!! معلومه یه کتابچه تبلیغاتی پر از عکسهای رنگارنگی که واقعیند برخلاف خیلی از نقاشیهای کتابها، خیلی مورد توجه دخترک ما قرار میگیره...
و حالا یه گزارش داغ تصویری که نگین این بار عکس نداریم...
شاینا و بالکن خوش منظره ما در طبقه ۱۱ ام... البته با احتساب پارکینگها میشه یه چیزی حدود ۱۵ - ۱۶ ام!!
و اینها هم سندی بر نوشته های بالا!
شاینا دخترم The wheels on the bus go رو نشون بده...
شاهدونه ناز من شاينا جان