تیکه های خوشمزه روزانه ما (7)
۱- یکی از علاقمندیهای شاهدونه کوچولوی ما پاک کردنه! معمولا یه دستمال از تو کشوی آشپزخونه برمیداره اگه اجازه داشته باشه میره سراغ کابینت اسپریها و یه "تخا تخا"! هم برمیداره و میفته به جون میز و سرامیک و فرش و... البته فکر کنم همش به خاطر اینه که شاینا مامانشو تو این حالت زیاد دیده.
خاله آیلی جون هفته پیش واسه شاینا یه دفتر نقاشی قشنگ و یه جعبه مدادرنگی نو خرید و دخترک ما هم بلافاصله شروع کرد به هنرنمایی. یهو اومد پیش مامانی و گفت : کاگذی (دستمال کاغذی!) وقتی شاینا کاگذیها رو از مامانش گرفت بلافاصله رفت سراغ دفترش و شروع کرد به پاک کردن خطها!! تند تند دستمالو میکشید رو کاغذ! آخه دخترک ما تا حالا پاک کن ندیده فکر میکرد با دستمال باید نوشته ها رو پاک کنه!!
شاینا و انی نی (انگشتر!) بابا... اینهم از اون لغاتیه که مشابه زیاد داره!! انگشت- انگشتر- آبمیوه!!

2- ماشین رو پارک کردیم وسایلمونو از تو ماشین درآوردیم قفل فرمون رو هم وصل کردیم و اومدیم سراغ شاینا کوچولو درو باز کردیم تا شاینا از ماشین پیاده شه که یهو شاینا بلند با لحنی متذکر گفت: مامان! نانای!! و وقتی مامان به نوک انگشت اشاره شاینا نگاه کرد اگه گفتین چی دید؟ بله یادمون رفته بود ضبط ماشینو دربیاریم! اگه تا حالا ضبط ماشینمونو ندزدیدند به خاطر حواس جمع شاینا بوده ها!
3- شاینا و مامان و بابا تو ماشین نشسته اند که شاینا یه چیزی که به انگشتش چسبیده رو به مامانش میده. مامان میگه این دیگه چیه؟ بابا برمیگرده نگاه میکنه و مامان ادامه میده حتما موزی که الان خورده چسبیده به انگشتش و در این بین کسی از شاینا نظر نمیخواد ولی شاهدونه ما بلافاصله میون کلام مامان و باباش میپره و میگه : نه نه ه ه ه!! مامان! مماخ! اه اه!!! منظور از مماخ همون دماغه!! متوجه شدین چی بوده دیگه؟!
4- شاهدونه خانوم همچنان به امور قر و قمبیلی علاقمنده. هروقت از جلوی داروخونه کنار خونه رد میشیم محکم دستمو میکشه و به محض وارد شدن با همون لحن ناز و کرشمه میگه میمممم؟mayaaamm مریم جون فروشنده اونجاست. وقتی مریم میگه شاینا جونم سلام... شاینا میگه سلی! هوبی؟ (سلام خوبی؟) آیشه!ayeshe (آرایش)!!! و میره سراغ لوازم آرایش اونجا و یکی یکی هم معرفیشون میکنه... لاک، ماه تیک! (ماتیک)، لاک پا! (استون یا لاک پاک کن، چون دیده لاک پارو باهاش پاک کردیم)، چشم (مداد چشم)، و وسیله مورد علاقش هم رژ گونه است که فقط اداشو درمیاره و دستشو رو لپهاش میکشه!! مریم هم ضعف میکنه و میگه شاینا جونم چی میخوای؟ شاینا هم بلافاصله میگه: شاپو (شامپو)!! بعد هم رو به من میگه مامان کیخ پول!! (کیف! پول)
هنرنمایی شاینا رو ناخنهای خاله جونش!

5- دیروز خانوم کوچولو به مناسبت 22 ماهه شدن با مامان و باباش رفتن باغ وحش. بگذریم از اینکه با دیدن شرایط نامناسب مثلا باغ وحش پایتخت کلی افسوس خوردیم هم واسه حیوونای بیچاره هم واسه بچه هایی که فضای اونجا اصلا مناسبشون نبود، میله ها وفنسهای پررنگ و زنگ زده و حیوونهایی که ارتفاع قفسشون خیلی بالا بود و واقعا تو قد و قواره بچه ها بودن هیچ چیز دیده نمی شد ... ولی تا جایی که تونستیم دخترکمون رو در آغوش خودمون با حیوانات آشنا کردیم و البته راستشو بخواین شاینا از اسباب بازی فروشیهایی که چرخ و فرفره می فروختند بیشتر خوشش اومده بود اما باز هم شاینا کوچولو از دیدن حیوونهایی که باهاشون تو تلویزیون مخصوصا بیبی تی وی آشنا شده بود کلی ذوق کرد...

وای ی ی... شاینا این چیه؟ شیر... هااامممممم (یه چیزی مثل صدای شیر!!) اولش خانوم شیره تو قفس قدم میزد ولی وقتی بابا شاهین گفت شاینا بیا آقا شیره رو تو قفس بغلی ببین شاینا با دیدن اون آقا شیر یال و کوپال دار برگشت به مامانش گفت: مامان! کویاه!!! اگه آقا شیره بفهمه شاینا اونو کلاه به سر کرده!!!

شاینا با دیدن قفس میمونها هم هیجانزده شد... بابا! الیبر!!!... خوب تو فرهنگ لغات شاینا هر میمونی همون الیور محبوب بیبی تی ویه! شاینا با دیدن دست و پای الیورها که خیلی هم شبیه آدمهاست تعجب کرد ولی یادآوری کرد که دست الیبر اه اه!! آخه خیلی سیاه بود!!!
بابایی داشت واسه شاینا توضیح میداد که این پرنده زیبا و بزرگ اسمش شاهینه. بالهاشو باز کرده و حیوونها رو شکار میکنه. خلاصه کلی شاهین رو واسه شاینا تعریف کردیم وقتی دوباره از جلو قفس شاهینها رد میشدیم مامانی پرسید؟ شاینا شاهین کو؟ شاینا بلافاصله برگشت و با اشاره به بابا شاهین گفت: آناااااا! (ایناهاش!) تا ما باشیم بچه رو با لغات ایهام انگیزمون گیج کنیم خوب میگفتیم عقاب چه فرقی میکنه؟!!

بقیه رو به زبان تصویر ببینید هرچند شرایط نور و صدالبته اخلاقی شاینا خانوم هیچ مناسب عکاسی نبود!!





















شاهدونه ناز من شاينا جان