
اگه از مامان من بپرسید شایلی چطور نقاشی میکنه یا یه خاطره از نقاشی کردن شایلی واستون تعریف کنه شرط می بندم خیارهای سبز دفتر نقاشی منو تو دوران پیش دبستانی براتون میگه. شایلی ۵ ساله کودکستانی که ساعت نقاشی تنها چیزی که میکشید یه خط صاف سبز بود و در جواب به مربیش که شایلی جون چی کشیدی میگفت "خیار"!!! خودم خوب یادمه هم خیار دوست داشتم هم معلومه نقاشی خیلی سختی هم نبوده!
یکی از قدیمی ترین دوستان من یا بهتره بگم قدیمی ترین دوست من که دوستی ما برمیگرده به همون دوران کودکستانی ۲۸ سال پیش دخترکی از یه خانواده هنرمند بود که ذوق هنری و نقاشی والدینش رو به خوبی به ارمغان برده بود. "سلما" دوست خوبم که همچنان یکی ار بهترین عزیزانم هست تو تک تک دوران تحصیل هم نیمکت من و نقاشی های بسیار زیباش شهره تمام مدرسه بود. هنوز عروسکهایی که روی کاغذ می آورد یا شاخه های نرم و لرزان درختهایی که می کشید رو خوب به خاطر دارم. کسی باور نمیکرد این کارهای هنرمندانه زیر دست یه دختر ۶ ساله خلق شده اند. به جرات میتونم بگم سلما نقش بسزایی در پرورش نقاشی من داشت و معمولا الگوی بسیار مناسبی برای زنگ "هنر" مدرسه برام بود. خطاطی رو دوست داشتم و دستخط زیبایی هم داشتم ولی امان از نقاشی!! سلما همیشه هنر توانای خودش رو با من به اشتراک میگذاشت و خاطرات رنگین زیادی از اون دوران برام به یادگار گذاشته.ساعتهای خسته کننده درسی حتی تا همین اواخر مثلا سال چهارم دبیرستان با کاریکاتورهای سلمایی! حال و هوای دیگه ای پیدا میکرد.
بعد از دوران تحصیل هیچ وقت سراغ طراحی و نقاشی نمی رفتم تا اینکه همین ۵ سال پیش مسوول فنی موقت و چند روزه ای تو یه داروخانه شده بودم و کار خاصی هم بر عهده من نبود. دختر کوچولوی صاحب داروخانه دخترک ۳ ساله شیرینی بود که دست بر قضا از من هم خیلی خوشش اومده بود و این خانوم کوچولو یکی یکی شامپوهای بچه گونه و وسایل بهداشتی کودکانه با اشکال سگ و خرس و گربه و میکی موس و... می آورد و ازم میخواست براش بکشم!! اولش عجیب بود ولی کم کم دیدم چه جالب تمام شکلکها رو به بهترین نحو روی کاغذ میارم و ذوق "درنا" کوچولو نشون میده خیلی هم خوب دارم نقاشی میکشم. براحتی می تونستم اشکال رو به شکلهای هندسی ساده تفکیک کنم و بعد طرح رو کامل تحویل درنا کوچولو بدم.
باز هم چند سالی از این مساله دور شده بودم تا اینکه شاینا کوچولو وارد زندگیم شد. دورانی که بیبی تی وی نگاه میکردیم مشتاقانه هواخواه برنامه "ددی و دنی" شده بودم. دنی کوچولو برای ددی جونش مرحله مرحله طرحی رو میکشید و هر مرحله ددی حدس میزد دنی چی میخواد بکشه و غالبا هم حدس ددی اشتباه بود و بعد از تکمیل کار وقتی ددی دلش می شکست که شکست خورده دنی با کشیدن یه قلب قرمز از دل ددی درمی آورد و رقص شادی ددی در انتهای برنامه دیدنی بود. یکی از موثرترین کارهایی که کردم این بود که هر بار این برنامه پخش میشد منهم مرحله به مرحله نقاشیهای دنی رو تو یه دفتر می کشیدم و برای شاینا نگه میداشتم. الان دفترچه ای دارم درست مثل کتابهای نقاشی آسان که به تازگی وارد بازار شده.
دوران یک سالگی شاینا وقتی بیبی تی وی هم کم کم رخت بربست و قطع شد همیشه به شاهین می گفتم چرا اینقدر که عروسکهای والت دیسنی تو بازار هستند کسی به فکر ساختن شخصیتهای بیبی تی وی که هوادارانش هم تو بچه ها زیاده٬ نیست؟ یا اقلا پوسترها و نقاشیهاشون وجود نداره؟ و همین فکر باعث شد دست به ساختن شخصیتهای مورد علاقه شاینا با مقوا و رنگ بزنم و تزئینی دوست داشتنی برای اتاقش درست کنم. روز اولی که سر الیور رو ساختم خودم هم از چیزی که ساخته بودم حیرت کردم و همین قوت قلبی شد برای درست کردن بقیه...
شاینا که بزرگتر شد خودش شریک این نقاشی کردنها و کاردستی ساختن ها شده بود. رنگ و مداد رنگی و انواع کاغذها و دفتر نقاشیها بهترین وسایل سرگرم کننده شاینا شدند و یکی از بهترین خواسته هایی که همیشه از من و شاهین داشت این بود که دفترش رو می آورد و یکی یکی اسم عروسکهاشو می گفت و ازمون میخواست براش بکشیم. سابقه نقاشی من رو که خوندین باید بگم بابا شاهین هم خیلی اهل نقاشی نبود ولی همین خواسته های شاینا باعث شد استعداد ته نشین شده ما در نقاشی شکوفا بشه و از طرفی اثرات نقاشیهای ما روی شاینا به حدی بود که یواش یواش می تونستیم اثرات تربیتی نقاشی رو هم روی شاینا امتحان کنیم. کم کم خواسته هامون رو هم با نقاشی از شاینا می خواستیم مثلا این نقاشی بنده در ادامه پروژه پوشک گیریه و از شاینا میخوام تو حموم جیش نکنه چون صندلیش تو به قول خودش "هالت ذوگگقهه!!" یا توالت ذوزنقه است!!...

رشد شاینا در نقاشی اونقدر چشمگیره که وقتی قلم به دست شد بلافاصله با مفاهیمی از قبیل خط عمودی و افقی و تقریبا تمام اشکال هندسی آشنا شد و جالب اینجاست خیلی زود یاد گرفت اونها رو رو کاغذ بیاره. شاینا الان دایره مستطیل مربع لوزی بیضی ذوزنقه مثلث ستاره قلب و حتی شش ضلعی و پنج ضلعی و نیمدایره رو به خوبی می شناسه و علاوه بر اونکه مجزا شناساییشون میکنه میتونه اجسام موجود در طبیعت رو به این اشکال تفکیک کنه. مسائل هندسی رو هم خیلی دوست داره مثلا دو تا مثلث وارونه روی هم میشه لوزی یا دو تا مربع کنار هم میشه مستطیل. اصطلاحات جالبی رو هم بوجود آورده مثلا به لباسهای راه راهش میگه لباس افقی! و به لباس چهارخونه میگه بلوز افقی عمودی!!
اولین طرحهایی که روی کاغذ آورد شخصیتهای ساده بیبی تی وی مثل پیچ و پاچ یا بوبی و بوبا بودند. اگه بگم من و شاهین چیزی حدود ۲۰۰۰ تا بوبی و بوبا و پیچ و پاچ و الیور واسش کشیدیم اغراق نکردم. شاینا الان علاوه براینکه میتونه اونهارو بکشه یکی از سرگرمیهای دوست داشتنیش تو نقاشی اینه که دوست داره طرحهای ناقص مارو هم تکمیل کنه. مثلا چشم و ابروهای پیچ و پاچ رو بکشه یا طرح آدمک بدون دست و پای مارو کامل کنه. علاوه بر این هر شکل جدیدی رو که ازمون میخواد براش بکشیم به طرز اعجاب انگیزی تقلید میکنه و خوب به خاطر می سپاره. از طرفی برای اینکه استعداد نقاشیش تقلیدی نباشه من و شاهین بارها ازش میخوایم خودش از قوه تخیل خودش در کشیدن مثلا یه حلزون کمک بگیره و مارپیچهای تو در تویی که روی کاغذ میاره قند تو دلمون آب میکنه.
شاینا تو این چند ماه شاید دهها دفترچه نقاشی رو پرکرده و چندین جعبه ماژیک و مدادرنگی هدیه گرفته. اونقدر که من نتونستم همه رو به موقع به یادگار نگهدارم و هرازچند گاهی که یه کار جدید خلق میکنه عکسی ازش میگیرم و این بار فرصتی شد تا علاوه بر ثبت در وبلاگش تجربیاتمون رو هم با شما به اشتراک بذاریم...
شاینای عاشق رنگ و نقاشی...

بعضی از این نقاشیها رو تو پستهای قبلی دیدید... کارهایی که اینجا می بینید همه جدید نیستند تاریخهای جدیدشون به خاطر اینه که تازه ازشون عکس گرفتم. بعضی از اونها حتی مال دوران قبل از دو سالگی شاینا هستند...
پیچ و پاچ دیوار اتاق شاینا و پیچ و پاچ هنر دست شاینا...


بوبی و بوبا رو هم یادتونه؟ عکس اول از این قاب اتاق شاینا هستند. و به دنبالش هنرمندی شاینا در به تصویر کشیدنشون...


تصویری که خواهید دید به نظر من از خارق العاده ترین کارهای شایناست. اول فینگر فمیلی یا خانواده انگشتی رو بشناسید و بعد هنرمندی دختر منو ببینید. در حاشیه بگم شاینا شعر این برنامه رو خیلی خوب میتونه بخونه.


یکی از سرگرمیهای ما کشیدن اجزای صورت برای اشکال هندسیه... حالتهای خندان و گریان و تعجب و ... رو شاینا خیلی خوب روی کاغذ میاره.

میچ و ماچ پازلهای خوشگلی هستند که محبوب شاینا تو برنامه های بیبی تی وی شدند. تصویر بزرگشون رو دیوار اتاق شاینا قبلا بود. درست به بزرگی الیور روی کمد. ولی زمان بیماری سخت امسال زمستونش به خواسته خودش از رو دیوار پایین اومدند و تسلیم خط کشیهای شاینا شدند.


شکل بالایی کار مامان شایلیه و بقیه شاینا جون...

اینهم که تمام و کمال کفشدوزکهای متعلق به شاینا جون...

ازم خواست براش ماهی بکشم ولی فقط بدنه شو... پولکها و باله ها رو خودش تکمیل کرده...

ولی این یکی با انتخاب خودش و تماما توسط خودش کشیده شده...

فکر میکنین اینها چیند؟ شاینا میگه بادکنکهای آقا بادکنکی دم در سرزمین عجایبند. این قدرت تخیل زیبا نیست؟

یکی از کارهای اولیه ما تو نقاشی اینجوری بود. اسکلت آدمک رو می کشیدیم و شاینا دقیقا بقیه رو تکمیل میکرد. این نقاشی مال چند ماه پیشه. شاینا حتی واسه آدمکش ناف هم میذاشت. ولی الان دیگه ازمون اسکلت نمیخواد.(عکس دوم)...


این آقا عینک داره ها!! به قول خود شاینا ددی عینکیه!!

در پایان اضافه میکنم نحوه قلم به دست گرفتن و کنترل فشار روی کاغذ از جمله مواردیه که شاینا کاملا روشون مسلطه...
هرچند تعداد نقاشیهای شاینا خیلی خیلی بیشتر از اینهاست ولی همینها رو داشته باشید تا هربار نمونه های جدیدتری رو باهم ببینیم. ضمنا خیلی خوشحالم میکنید اگه نظراتتون رو راجع به کار شاینا و نحوه برخورد با این استعداد و علاقه اش و پرورش اون برام بنویسید...
و حسن ختام این پست شاینای هنرمند ما که عاشقانه کاردستیهای اتاقشو دوست داره و خودش خواسته کنار اونها یه عکس یادگاری بگیره...
