قبل نوشت: این پست شاید خسته کننده باشه و حوصله نکنین همه شو بخونین عیب نداره پست بعدی رو پرعکس میایم
به دنبال این پست لیلی جان ما هم برآن شدیم تا خاطرات و تجربه های سفرهای هوایی متعددی رو که با شاینا داشتیم با شما به اشتراک بذاریم. من و دخترم در طول این نزدیک به سه سال زندگی مادر شدنم در مقاطع مختلف سنی شاینا سفر هوایی داشتیم هرچند مدت زمان سفرهای ما از دو ساعت تجاوز نمیکنه ولی معطلی ها و بی نظمی های پروازهای داخلی و همچنین کمبود امکانات داخل هواپیماها نسبت به پروازهای بین المللی٬ گاهی باعث میشد همین نهایتا دو ساعت پرواز به اندازه یه پرواز چندین ساعته دور دنیا سخت به نظر برسه و دغدغه ایجاد کنه.
من بر حسب تجربه انواع سفرهای هوایی رو به چهار قسمت تقسیم بندی میکنم. چون به نظرم تو هر دوره باید تجربه جدیدی کسب کرد و شیوه جدیدتری هم برای سازش با کودک بکار برد.
اول: دوره نوزادی : منظور من از این دوره محدوده سنی بدو تولد تا حدود سه یا چهارماهگیه. مقصود دوره ایه که کودک درک کمتری نسبت به محیط اطراف داره و بیشتر با حواس و بدن خودش کلنجار میره. در این دوره سرگرم کردن کودک نسبت به رفع نیازهای جسمانیش نقش کمرنگ تری داره. من و شاینا تو این دوره دو سفر هوایی رو تجربه کردیم.
۱- تهران-مشهد... بهمن ۸۶ با شاینای ۴۵ روزه...
تصمیم داشتم بلافاصله بعد از زایمان همراه با مامانم به خانه پدری نقل مکان کنم ولی زمستان بسیار شدید اون سال مخصوصا هوای ۳۰ درجه زیر صفری زادگاهم از طرفی نگرانی از عدم تحمل نوزاد باعث شد این سفر رو به بعد از چهل روزگی به تعویق بیندازیم. اون روز قرار بود مستقیما به مقصد بجنورد بپریم ولی برف شدید صبح تهران هرج و مرج بی سابقه ای در فرودگاه پایتخت ایجاد کرده بود. هیاهو و شلوغ پلوغی مهرآباد تا اون زمان سابقه نداشت ضمنا هنوز پروازهای خارجی از مهرآباد انجام میگرفت و سالنهای پروازهای داخلی مجزا نشده بودند. هوای اون روز و به تبع اون برف و کولاک بجنورد باعث شد که بعد از ۷ ساعت معطلی سرانجام پرواز کنسل شه و ما که قرار بود ساعت ۱۰ بریم بجنورد بهمون پیشنهاد داده شد ساعت ۴ بریم مشهد!!!
و اما تجهیزات لازم برای سفر با نوزاد که به ذهنم میرسید... لباس و پوشک به مقدار کافی٬ شیشه شیر حتی اگه کودک شیشه خور نباشه٬ آب قند آماده برای مواقع ضروری٬ پتو مخصوصا در زمستان٬ خوراکی لازم برای مادر شیرده٬ یک شیشه شربت دیفن هیدرامین به تجویز بابا (هم برای خاصیت آرام بخشی هم برای احتمالا تهوع و پروازگرفتگی کودک)٬ من حتی یه آمپول پرومتازین هم داشتم که در مواقع خیلی خیلی اورژانسی که ممکنه بچه به هیچ وجه اختلاف فشار جزئی ناشی از پرواز رو تحمل نکنه به کار میاد. ضمنا هر دوی این داروها با تجویز پزشک شاینا کوچولو و با مسوولیت خود من مصرف میشدند اصلا قصد ندارم بگم همه میتونن به بچه شون آمپول بزنن ولی من این توانایی رو اون موقع در خودم احساس میکردم.
مهمترین نکات مورد توجه با نوزاد در هواپیما: مراقب گوش بچه باشید. هنگام اوج گرفتن یا نشستن بچه ها بر اثر گرفتگی گوش بی قراری میکنند. شاینا کوچولوی ما که تو اون مدت هفت ساعت در فرودگاه غرق خواب شیرین بود به محض برخاستن شروع به جیغ کشیدن کرد. پستونک رو یه کم به محلول آب قند زدیم و تو دهنش گذاشتیم سریع آروم گرفت. حتما در این هنگام بچه را به مکیدن وادارید.
شیر دادن از مشکلات عمده من بود چون اصلا نمی تونستم در یه محیط عمومی به شاینا شیر بدم. نمازخانه فرودگاه چند بار میزبانمون شد ولی تو هواپیما به همون پستونک و چند قطره آب قند بسنده کردیم.
تعویض پوشک در فرودگاهها و هواپیماهای ایران معضل بزرگیه. مخصوصا اگه بچه ها اجابت مزاج هم داشته باشند. خوشبختانه شاینای ما اون روز همکاری کرد و به خاطر جذب بالای پوشکش احتیاج به تعویض جیش هم نداشتیم. ولی نگرانی پی پی در طول سفر هنوز هم همراهمونه!!!
اگه شما بچه ای داشته باشین که به بنفشی جیغهاش! شهرت داشته باشه یه مشکل دیگه تون آزار رسوندن به گوش بقیه مسافرهاست. شاید بگین خوب بچه است جیغ بزنه چه عیبی داره ولی باید جیغهای شاینا رو می شنیدین بعد اینو میگفتین. ما که اون روز خودمونو زدیم به اون راه مخصوصا مسافرهای خسته اون پرواز که اکثرا به فکر تاخیر پروازشون و سفر دوباره شون از مشهد به بجنورد بودند اعصاب درست و حسابی هم نداشتند اما هرچه بود با ما راه اومدند و به چشم غره کفایت کردند!!
اون سفر با همراهی مامان و صد البته همراهی ویژه شاینا در خوابیدن بخیر گذشت...
۲- بجنورد-تهران... فروردین ۸۷ با شاینای سه و نیم ماهه...
بعد از حدود دو ماه از خونه پدری برمیگشتیم. این بار بابا شاهین همراهمون بود. شاینا بزرگتر شده بود اما هنوز هم بنوعی نوزاد محسوب میشد. هوا خیلی خیلی بهتر از اون روز کزایی زمستونی بود و از اون مهمتر لازم نبود مثل تهران خیلی زود از خونه دربیایم و تو فرودگاه معطل شیم. فرودگاه کوچولوی شهر ما نزدیک خونه مونه و ما حتی میتونیم ببینیم هواپیما کی می شینه تا مسافرهاشو سوار کنه دوباره برگرده تهران.
همه چی بهتر از دفعه قبل بود. تقریبا همه مسافرها مارو می شناختند و یه جورایی فامیل بازی بود و همین مساله خیال منو هم راحت تر میکرد. البته شاینا کمی گریه و جیغ و داد کرد ولی با خوردن پستونک سریع خوابش برد و البته شیر دادن بهش تو اون شرایط با پرواز نسبتا آشنا خیلی راحت تر بود. ولی من باز هم تمام تجهیزات سفر قبل رو همراه داشتم و شاینا هنوز هم نوزاد محسوب میشد.
دوم : مرحله حدود شش ماهگی تا ۹ یا ۱۰ ماهگی
بچه ها در این دوره درک بسیار بیشتری از محیط دارند.نیاز سرگرم کردنشون هم پررنگ تر میشه. دیگه مثل دوره نوزادی براحتی نمی خوابند و خیلی تحت تاثیر محیط پر زرق و برق فرودگاه قرار میگیرند.
۳و۴- تهران-بجنورد و برگشت... خرداد ۸۷ با شاینای شش ماهه
۵و۶- تهران بجنورد و برگشت... شهریور ۸۷ با شاینای ۹ ماهه و برگشت
در هر چهار تای این سفرها من همچنان تجهیزات دارویی خودم رو همراه داشتم مخصوصا اینکه متوجه شده بودم شاینای ما دچار ناراحتی حرکت (همان ماشین گرفتگی یا پرواز گرفتگی) میشه. محیط پر سر و صدای فرودگاهها رو خیلی خوب می پسندید. اسباب بازیها و کتابها به تجهیزات ما اضافه شدند.یکی از تجهیزات جذاب که هنوز هم مورد استفاده است موبایل بابا شاهین با کلی عکس و فیلم توشه. بعد از اون منهم در مواقعی از خود شاینا قیلم میگیرم و تو زمان سفر دیدن فیلمهای خودش سرگرمش میکنه. مشکل جدید گرمای هوا بود اونهم با شاینای کم طاقت به گرما. یه بادبزن کوچک تا حدودی مشکل مارو حل میکرد. شاینا کوچولو دیگه می تونست شیشه هم بگیره. تو سفر شش ماهگی شیشه حاوی شیر دوشیده مامان شایلی و تو سفر ۹ ماهگیش حاوی شیرخشک بود. توجه کنید یه یخدون کوچیک که میتونست فقط یه کیسه پلاستیکی دو جداره با چند قالب یخ باشه کنار شیشه ها جای میگرفت چون گرمای هوا و تاخیر پروازها رو نمیشد نادیده گرفت. اگه بچه ها شیرخشکی هستند بهتره شیر رو آماده نکنین و فلاسک و قوطی رو با خودتون این طرف و اون طرف بکشونین!! مسلمه که بار حمل شدنیتون خیلی خیلی بیشتر از هر دفعه است چون علاوه بر وسایل نوزادی وسایل کودکی رو هم با خودتون یدک می کشین.
بچه ها هنوز هم به واکنش گوشهاشون حساسند. مکیدن هنگام اوج و فرود یادتون نره. باز هم بهتره بچه ها بخوابند. خوشبختانه شاینای ما در هر چهار پرواز خوابید البته قبلش جیغ هم زد داد و بیداد هم کرد کمی باز هم آبرومون رفت!!! ولی بالاخره بعد از کلی آواز خوندن در گوشش خوابش برد. اصلا خجالت نکشین اگه مجبور شدین بلند بلند شعر آقا خرگوشه رو بخونین. من که می خوندم!!
سوم : دوره یک سالگی تا دو سالگی
به نظر من این دوره سخت ترین دوره سفر هوایی با بچه هاست. اونقدر بزرگ شده اند که درک کاملی از اطراف داشته باشند از طرفی اونقدر کوچیک نیستند که مجبور باشند تمام مدت پرواز تو بغلتون جا خشک کنند و مفهوم سررفتن حوصله در این دوره کاملا نقش میگیره. من وشاینا مسافرتهای زیادی در این دوره سنی داشتیم و باید بگم تو هرکدومشون یه جور بهم سخت گذشت. شاینا دیگه براحتی نمی خوابید تو هواپیما عرق میکرد از صدای پرواز می ترسید تو اون محیط تنگ تحت فشار بود و دائم تمایل داشت راه بره. شاید حوصله تون سربره ولی برای خودم جالبه سفرها و وقایعشون رو به تفکیک بنویسم.
۷- تهران-مشهد... آذر ۸۷ با شاینای تقریبا یک ساله...
انتخاب ساعت پرواز برام خیلی مهمه. هنوز هم هست. هر مادری نظم خواب خوراک خوش یا بد اخلاقی بچه یا حتی زمان پی پی کردن بچه شو تا حدی میتونه تنظیم کنه و بهش شناخت داره. پرواز ساعت ۷ بعدازظهر اون روز ما بهترین زمان برای مسافرت با شاینا بود. شاینا سرحال و شاداب تو کل معطلی در فرودگاه با همه معاشرت کرد و هوای مطبوع سالن پروازهای ایران ایر که تا قبل اون مربوط به پروازهای خارجی بود ثابت میکرد در فرودگاههای ایران تو قسمت خارجی شرایط خیلی با قسمتهای داخلی فرق داره. هواپیمای ایرباس بزرگتر اون کمبود امکانات هواپیماهای کوچولو رو نداشت. شاینا کلی با اسباب بازی هدیه شرکت هواپیمایی که خاص پروازهای ایران ایره سرگرم شد شیرشو خورد و خوابید. پرواز یک ساعته نسبت به دو ساعته ها مزید بر علت شد تا خاطره خوبی از اون سفر در ذهنمون بمونه. ضمنا مهماندارهای بسیار باتجربه تر ایران ایر همکاری خیلی خوبی باهام داشتند بطوریکه من شماره صندلیمو گم کرده بودم!! و مهماندار که می تونست سختگیری کنه جای خودش رو موقتا به من داد که بعد بی خیال صندلی و کارت گم شده منهم شد. اینگونه رفتارهای به ظاهر کم اهمیت میتونن خیلی خیلی روحیه بخش و آرام کننده باشند.
۸- بجنورد-تهران... آذر ۸۷ با شاینای تقریبا یک ساله...
خواننده های خوش حافظه وبلاگ ما شاید یادشون باشه که تو اون سفر ما حدود یک هفته پشت ابرها گیر کرده بودیم. پرواز مرتب کنسل میشد و سرانجام در روز ششم دو ساعت قبل از پرواز بهمون خبر دادن که امروز میتونیم بلیطمون رو او کی کنیم. عجله و استرس در اون سفر نمک مسافرتمون شد. البته مزه اش تا حدودی هم شور بود!! فرصت نکردم وسایل و تجهیزات و سرگرمی زیاد و فکر شده ای واسه شاینا بردارم. شاینا درست نخوابیده بود و باید بگم بداخلاقی هم چاشنی سفر شده بود. آخرش تونستم سرشو با دسته کلیدم گرم کنم و باید بگم همون خوردن و لیسیدن دسته کلید شاید آلوده و خستگی و استرس ناشی از عجله "شاید" باعث شد دخترکمون درست در روز تولد یک سالگیش یعنی یک روز بعد از اون پرواز دچار گاستروآنتریت و اسهال و استفراغ شدیدی بشه. من ذهنیت خوبی از اون سفر ندارم.
۹- تهران-بجنورد... فروردین ۸۸ با شاینای ۱۶ ماهه...
۱۰- مشهد-تهران... فروردین ۸۸ با شاینای ۱۶ ماهه...
سفر رفت با همراهی بابا شاهین بود و شاینا کوچولوی ما دیگه می تونست راه بره. سرکردن و حتی تاخیر در فرودگاه دیگه خستگی سابق رو نداشت. شاینا کل فرودگاه رو با قدمهای ریزش درمی نوردید و با انتخاب آبمیوه و خوراکی و اسباب بازیهای رنگارنگ عشق میکرد. در این سفر من یه کاردستی ابداعی هم با خودم داشتم. آلبوم عکس کوچکی ساخته بودم پر از عکسهای خانوادگی رنگارنگ با حضور اشخاص دوست داشتنی شاینایی. این کتاب کوچولو از هر اسباب بازی دیگه ای کارسازتر بود. باید اضافه کنم من تو این دوران همیشه چندین اسباب بازی جدید فقط برای زمان هواپیما کنار میذاشتم و تو فرودگاه یا هواپیما ازشون پرده برداری میکردم. هیجان بازی با وسیله تازه و دیدن عکسهای خاله ها و عمه ها و دوستان زمان نشستن در هواپیما رو کوتاه تر میکرد.
البته شاینا در اون سفر کم هم گریه نکرد. چون دیگه خوابش نمی اومد. یادمه تو کل سفر شاینا کوچولو تو بغل بابا شاهین جیغ زد و تمام مهماندارها در خدمت خانوم در حال تلاش برای آروم کردنش بودند. طوری که اول فکر کردیم نکنه مشکلی یا دردی داره ولی به محض رسیدن به فرودگاه و دیدن چهره خندان خاله ها که به استقبالش اومده بودند همه چیز تموم شد فقط به قول شاهین ما موندیم و کلی عذرخواهی از مسافران!!!!
در سفر برگشت که ما باز هم پشت ابرها گیر کرده بودیم برنامه سفر رو از مشهد تنظیم کردیم و میان ریزش برف بهاری اون روز مشهد در کنار بازیکنان تیم فوتبال ابومسلم راهی مشهد شدیم. باید بگم اونهم یکی از خاطره انگیزترین سفرهای ما بود. فوتبالیستهای مهربان تو کل پرواز هوای مارو داشتند و با شکلات و خوراکی سر شاینا رو گرم کردند بطوریکه واقعا دست تنها بودن رو حس نکردم و شاینا هم بعد از کلی بازی باهاشون خوابش برد.
۱۱و۱۲- تهران-رامسر و برگشت... تیر ۸۸ با شاینای ۱۹ ماهه...
در نوع خودش سفر منحصر بفردی بود. شاینا سفر رو خوب درک میکرد. میدونست میخواد بره دریا و جالب اینجا بود مناظر خاص دیدنی تو مدت پرواز توجه اونو هم به خودش جلب کرده بود. هوا صاف و آفتابی و دریای خزر زیر پاهامون می درخشید. مدت زمان خیلی کوتاه سفر (حدود ۴۰ دقیقه) مجال بی حوصله شدن رو هم نمیداد. شاینا از خوراکیهای سفر استقبال کرد و برای اولین بار با هم از سفر لذت بردیم.
۱۳- بجنورد-تهران... شهریور ۸۸ با شاینای تقریبا ۲۱ ماهه...
سفر زمینی موفق رفت ما به برگشت هوایی منتجه شد. مجبور شدیم به خاطر گرمای هوا و باز هم کم طاقتی شاینا در ماشین با هواپیما برگردیم. این پرواز هم باز یه جورایی جالب بود. و اونهم خلوت بودن هواپیما بطوریکه من و شاینا به تنهایی چهار تا صندلی داشتیم!!! تو مدت پرواز شاینا دائم در حال تغییر جای نشستنش بود. یادمه وقتی رسیدیم به بابا شاهین میگفت هواپیما مال من بود!!!!
چهارم: دوره بعد از دو سالگی
خیلی زیبا و راحته. اصلا متوجه نمیشین یعنی باورتون نمیشه یهو اون حجم نگرانیهاتون کم بشه. خانوم کوچولوی ما یه صندلی اختصاصی واسه خودش داشت. عاشق پرواز و هواپیما بود. با دیدن هواپیماهای فرودگاه ذوق میکرد. تو پرواز مرتب از هواپیما و مهماندار و خلبان و حتی حرفهای پشت میکروفون اونها سوال میکرد. کمربندشو می بست و به ما هم تذکر میداد. این بار نقاشی کشیدن هم به سرگرمیهای هواپیمایی اضافه شده بود. تو کیف بنده هم دیگه شیشه و فلاسکی وجود نداشت. به عبارتی منهم سبکبار شده بودم!!
من و شاینا دو مرحله سفر تو این دوره داشتیم (با و بی پوشکی!)
۱۴و۱۵- تهران-مشهد و برگشت... دی ۸۸ با شاینای دو سال و یک ماهه
من بیشتر هیجان داشتم با دیدن اینهمه تغییر و تحول و راحتی. اونهم برای منی که دغدغه های سفرهام برای خودم هم بزرگ و پررنگ بود تا اون موقع. شاینا هنوز پوشک میشد و مشکلات تعویض های گاه و بیگاه هنوز وجود داشت مخصوصا در پرواز برگشت که نیمه شب بود و زمان دستشویی سرکار خانوم!!! ولی خوب به خیر گذشت و دخترک لطف کرد و سفر رو سخت تر نکرد!!!
۱۶- تهران-بجنورد... تیر ۸۹ با شاینای دو و نیم ساله
۱۷- مشهد-تهران... تیر ۸۹ با شاینای دو و نیم ساله
جزئیات سفر اخیرمون رو به یاد دارید. مساله اصلی ذهنی من در این سفر دستشویی رفتن شاینا بود. تاخیر هر دو پرواز مخصوصا برگشت که چندین ساعت در نیمه شب رو در فرودگاه مشهد گذروندیم و نبودن امکانات استراحت در فرودگاه به نگرانیهای من دامن میزد ولی اعتراف میکنم شاینا همکاری بسیار بسیار شایان ذکری باهام داشت. حتی تو هواپیما وقتی گفت جیش دارم و ازش خواستم برسیم تو فرودگاه بریم دستشویی آخه اینجا توالتش فرنگیه و نمیتونی جیش کنی (الان دیگه اون مشکل رو هم نداریم) خیلی خوب پذیرفت و خودشو کنترل کرد.
میدونم خیلی خسته تون کردم ولی یادآوری تمام اون سفرها برای خودم خیلی جذاب بود و راستشو بخواین تو پرواز اخیرمون با دیدن مامان مضطرب یه نی نی چند ماهه که نمیدونست در برابر اونهمه جیغ بچه چه کنه سعی کردم آرومش کنم و با خوندن پست خاله لیلی با خودم گفتم شاید خاطرات من بتونه ذهن ناآروم مادری رو آروم کنه...
به زودی برمیگردیم با یه پست پرعکس...