تیکه های خوشمزه روزانه ما (6)
۱- خاله آیلی چند روزی پیش شاهدونه کوچولو بود و تو اون چند روز سخت مشغول درس خوندن. این بار دومی بود که آآ مهربون ما با حضور شاینا داشت درس میخوند. دفعه قبلش اسفند گذشته بود که دخترک وبلاگ ما تازه تاتی تاتی میکرد و هر چند دقیقه یک بار در اتاقو تق! باز میکرد و با خنده بامزه ای سراغ خاله رو میگرفت ولی این بار خانوم کوچولو از رو تختی که خاله روش نشسته بود بالا میرفت و چه اسباب بازیی بهتر از کا (خودکار و کاغذ) که یهو خاله مامانی رو صدا میزنه و میگه شایلی بیا ببین شاینا چکار میکنه... بعد به شاینا میگه خاله درس بخون... شاینا هم عین یه دختر درس خون سرشو خم میکنه رو دفترچه لغت خاله و زیر لب شروع میکنه به زمزمه درست عین زمزمه درس که خاله آیلی زیر لب میخونه و بعدش به مامانی میگه درس آآ من من من (همون صدای زیر لب خونی!)
۲- مامانی و خاله و شاینا باهم رفتن ددر به یه مرکز تجاری که یه دفعه موبایل یکی از افراد تو پاساژ زنگ میزنه. خوب اینکه عجیب نیست ولی واسه شاینای ما یه زنگ موبایل خیلی خاصه و اون زنگ موبایل باباحسینه. شاینا کوچولو تو هیاهوی جمعیت صدای زنگ موبایل بابایی رو میشنوه و شروع میکنه به شادی کردن : ابیدی بابا سین! (ابیدی تو فرهنگ لغت شاینا یعنی همون الو بله یا تلفن!) بعدش با همون عشوه و ناز و غمزه صداشو نازک میکنه و صدا میزنه :بابا سیییییننننننن ابیدی یعنی همون بابا حسین کجایی گوشیتو بردار! خاله آیلی هم اون روز جلوتر از مامان و شاینا ویترینها رو میدید و مامان شایلی فقط مشغول شاینا بود که این غیبت خاله از چشمهای شاینا خانوم دور نموند و هر از چند گاهی سراغ آیلی رو هم با همون ناز و ادا میگرفت : آلی ی ی ی ! ابیدی بابا سین! دیگه همه پاساژ فهمیدن شاینا داره دنبال آیلی میگرده تا بهش بگه موبایل بابا حسین داره زنگ میزنه!! گهگداری هم یه حالی به مامانش میداد ماماااان ن ن شاشاشااا!! شالی ی ی ی!!
عزیزی ی ی (عزیزم) و از اونجایی که روابط عمومی دخترمون هم خیلی عالی شده و واسه همه مردم دست تکون میده واسه همه بوس می فرسته یا به مغازه دارها پولشونو میده بعد خودش میگه میسی... بای بای! دیگه فکرشو بکنین چقدر همه باهاش دوست میشن.
۳- اگه یه روز تو خونه ما بودین و یهو شاینا اومد سراغتون و گفت : کابیوتر (کامپیوتر) درسته میخواد برین پای کامپیوتر بشینین ولی منظورش غالبا چیز دیگه است. حتما یادتونه خانوم کوچولوی ما معمولا تو اجابت مزاج مشکل داره و با یبوست دست و پنجه نرم میکنیم. تازگیها شرطی شده رو پای مامان و بابا پشت کامپیوتر راحت میشینه و ...!! دیگه تو خونه ما کابیوتر کابیوتر گفتن شاینا یعنی مامان بدو کمک!!! تازه به همین جا که ختم نمیشه وقتی میشینیم پای دستگاه شروع میکنه به مثلا زور زدن که مامانی یه وقت فکر نکنی الکی گفتما اگه یکی هم بیاد و ازش بپرسه شاینا داری چکار میکنی میگه : کابیوتر ای ای ای اه اه پیف پیف! دستشم میذاره رو دماغش!! حالا به نظر شما این شیطونک ما که به جای حرف زدن داره استاد پانتومیم شده خوردن نداره؟!!

۴- خاله آیلی میگه شاینا مامانی ناز کن... شاینا خودشو به مامان میرسونه دست میکشه رو صورت مامان و میگه: مازی مازی
آخه دلبندم ناز نه ماز!!
۵- چند روز پیش مامانی بابایی و شاینا رفتن پارک اگه کفتین چه بازیی کردن؟ تاب تاب آب بازی!!

بابا شاهین هم از فرصت استفاده کرد و شاهکارهایی با دوربین جدید به ثبت رسوند. (قابل توجه بابا حسین
)
شاینا یه لب مرغابی بده مامان



شاینا دوربین کو؟ شاینا : آناااااا!!! (ایناهاش!)


۶- شاینا از حموم اومده بیرون بعد از اینکه مامانی لباساشو می پوشونه سریع میدوه سراغ کشوی میز مامان سشوارو برمیداره بعدش برس اونهم حتما برس گرد نه برس معمولی بعدش میگه شوار اوووو مو!!


۷- یه دختر داریم که وقتی خوابش میاد زودی پستونکشو برمیداره بالشتشو هم دنبالش میکشه میاد سراغ مامانی با همون زبون خودش میگه می می بایش لالا (پستونک بالش لالا) بعد انتخاب میکنه یا پای تلویزیون تی بی بیبی لالا! (تی وی بیبی ببینیم لالا) یا تو اتاق خودش تاخ لالا (اتاق لالا)... از این مختصر مفیدتر؟!!
۸- روزی که رفتیم پارک شاینا جوجو یه گربه دید و دوید طرفش ظرف انگورشو باز کرد و یه انگور انداخت طرف آقا گربهه... گربه شیکموی ما خداییش دیگه انگور دوست نداشت شاینا هم هی تعارف میکرد میو میو انور به به!! از اون روز هروقت انگور میخوره یادآوری میکنه میو انگور نخورد اینهم باعث میشه انگورو تف کنه بیرون!!!
۹- شاهدونه خانوم اسم کارتونهاشو خیلی بهتر یاد گرفته: الیبر (الیور oliver)- ای برد (egg bird همون تخم مرغهای رنگی بیبی تی وی)- بوبی بوبا (boobi booba)- نانانا! (اونهایی که کارتون پیچ و پاچ رو دیدن میدونن تکیه کلام این دوتا عروسک کوچولو همین ناناناست که با لحن خاصی ادا میکنن)- تابیز (تله تابیز همون توپولوهای فارسی)- لویی (داستانهای لویی که تازگیها بهشون علاقمند شده)- تولی (همون تولی کوچولوی دوست داشتنی که یه کرم خوشگله شاینا صداشو نازک میکنه انگار میدونه تولی خیلی کوچولوه!)- مامی ددی بو گی! (مامی ددی بوی گرل! همون فینگر فمیلی!)...
۱۰- تو خونه ما تازگیها یه خبرچین کوچولو پیدا شده که با زبون خاص خودش گزارشات رو از این به اون یا از اون به این! منتقل میکنه... مثلا بابا شاهین از در میاد تو مامانی دستشوییه شاینا سریع میدوه دم در بابا مامان دیش دیش ددویی! (دستشویی)
حالا کاش فقط بابا شاهین باشه شاینا هر شخص دیگه ای رو ببینه همین گزارشو یهش میده!
۱۱- به به شاینا خانوم چی زدی؟ عینی!

۱۲- شاینا داری چکار میکنی؟ جا اووو!!

۱۳- شاینا جون چی میخوری؟ سیب - انور - موژ! - دنی نی! (سیب زمینی!)- ماست- چیه پس! (chihps چیپس... همون سیب زمینی)- دوشت (گوشت)- یه سرده! (یخ سرده!)- تخ تتخ! (tokh totokh تخم مرغ!)- شور (گوجه فرنگی و خیار شور)- دوخ (دوغ)- مار! (ماکارونی)- مرخ (مرغ)- توپ! (حبوبات مخصوصا نخودفرنگی)- شیر .... لاااااا این آخریش یعنی هوراااا تموم شد!! بعدش که تموم شد بلافاصله میگه آگا احتمالا یعنی باید از آقا بخریم دیگه!!
۱۴- پریشب شاینا و مامان و باباش رفتن به یه مرکز خرید پوشاک مردونه که از آخرین باری که شاینا اونجا رو دیده بود چند ماه میگذشت. دفعه قبل دم در فروشگاه به بچه ها بادکنک میدادند این بار تا شاینا وارد شد بلافاصله به همون محل اشاره کرد بادی دی! (بادکنک!) ولی وقتی دید این بار خبری نیست اعتراضی نکرد و رفت به کمک بابایی تا تو انتخاب شجی!(شلوار) بهش کمک کنه!



۱۵- شاینا بیا دست و صورتتو بشورم... شاینا بدو میگه حویه حویه (حوله!)
۱۶- مامانی و شاینا وارد پارکینگ میشن شاینا سریع بین اونهمه ماشین ماشین خودشونو میشناسه بیب بیب ماه شین صنددی ددی دی ددر! (ماشین صندلی کمربند ددر!) این دختر ما کی میخواد فعل بگه ما نمیدونیم فعلا که داره به سبک تلگراف نویسی حرف میزنه!!
شاینا عاشق کفش فروشی و پرو کفشه

۱۷- شاینا گوشی رو کجا گذاشتی؟ گوخ!! (گوش!!! فکر کنم با همون گولاخ خودمون قاطی شده نه؟!)

۱۸- شاینا بابا شاهین چی میگه: تروچچه! (تربچه... بابا شاهین خیلی وقتها شاینا رو تربچه صدا میزنه)
شاینا و آب بازی با تخاتخا!!

۱۹- شاینا دخترم come here خانوم کوچولو بدو میاد بغل مامانی و میگه cabier علاوه بر این شاینا کوچولو کلی جمله امری دیگه انگلیسی رو هم خوب میشناسه البته تازه شروع به آموزش کردیم و هر روز یه جمله جدیدو یاد میگیریم بذارین وقتی آموزشمون کامل شد ما هم کامل می نویسیم.
۲۰ - شاینا باز میخواد بخوابه این دفعه رو پای مامانی. مامان میگه شاینا شعر بخونم؟ شاینا تایید میکنه مامان می پرسه چی بخونم؟ شاینا میگه: pat a tey! pat a tay babyyyy (شعرشو قبلا نوشتم یادتونه؟) بعدش مامان میگه باز چی بخونم؟ شاینا همون شعر معروف چرخهای اتوبوس رو زمزمه میکنه
wheeli wheeli wheeli la la la ...The wheels on the bus go round and round
۲۱- تو فرهنگ لغات شاهدونه ای خیلی از لغات گروهبندی اند یعنی ممکنه یه گروه از کلمه ها به یه شکل که شبیه واقعی هیچکدوم هم نیست تلفظ بشن که راستش معمولا مامان شایلی باید کار ترجمه رو به عهده بگیره... ددی دی dadidi دستمال کاغذی! کمربند! گردن بند! گاهی هم با تغییر جزئی کعنیشون عوض میشه دنی نی (سیب زمینی) یا ددویی (دستشویی!)... یا مثلا کلمه چشم چندین معنی داره هم عضو بینایی بدن! هم ریمل یا خط چشم یا مداد ابرو!! هم آرایش کردن! ویا حتی نقاشی کردن فکر کنم به خاطر چشم چشم دو ابرو بوده. کافیه مامان بره جلو آینه شاینا بلافاصله میگه مامان چشم آینه!
۲۲- دیگه مامانی دلش ضعف میره و باید یه مراسم حسابی چلوندن داشته باشیم... جوجو رو محکم بغل میکنم و میگم قهرمان کوچولوی قصه ها شاینا هم بلافاصله عین یه طوطی تکرار میکنه قالی قولی قولا! تازه به اینجا ختم نمیشه که بعدش میگه آ لا لی!! I love you ...!!
۲۳- ما پریروز یه مهمون توپولی داشتیم... امیر کوچولو و خاله بهاره... کلی هم با این مهمون جنتلمن بهمون خوش گذشت... ما هم یادی از پارسال کردیم و سعی کردیم خونه رو مهیای یه مهمون چهاردست و پا رو کنیم هرچند این پسرک شیطون ما خیلی واسش مهم نبود خوب معلومه دیگه دوستهای شاینا باید عین خودش باشن![]()


بعدا اضافه شده: از خاله آیلی و خاله مانلی عزیزم ممنون که یادآوری کردین... امروز ۳۱ شهریور من رسما و قانونا ۳۲ سالگی رو پشت سر گذاشتم... البته این تاریخ قلابیه ولی قانونیه... پس تولد شناسنامه ایم مبارک
چون واقعی نیست اینقدر خوشحالم ![]()
![]()






































شاهدونه ناز من شاينا جان