شیرین زبان 34 ماهه من
نیمه شبه... خاله آیلی خوابیده. بابا شاهین رفته سفر. من و شاینا یه کم تو رختخوابمون غلت زدیم وول خوردیم ٬ این پهلو اون پهلو شدیم٬ دستشویی رفتیم٬ آب خوردیم... ولی خواب عصرگاهی دو ساعتمون مانع خواب الانمون شده بود. از این رو یواشکی طوریکه خاله آیلی بیدار نشه اومدیم تو اتاق با دفتر نقاشی و مدادرنگی هامون. یه کم با هم نقاشی کشیدیم.البته ناگفته نمونه از اونجاییکه مدادرنگیهای شاینا خانوم هم پرت و پلا شده بودند هم واقعا نمیدونستیم همه شون کجان و نصفه شبی چطور میشه پیداشون کرد من یه بسته مدادرنگی جدید بهش دادم و باید بگم دخترکمون کلی داره با مدادهای جدید کیف میکنه و راه به راه هم ازم تشکر میکنه
... منهم تصمیم گرفتم از این فرصت و آرامش استفاده کنم لذت شنیدن و یادآوری چند تیکه خوشمزه شاهدونه ای رو با شما قسمت کنم...
۱- تو ماشین نشستیم. یه لکسوز صفر کیلومتر نمره نشده می پیچه جلومون... شاینا هیجانزده میگه: مامان بابا لکسوزه... لکسوز سفیده... ماشین سال*وا*دوره!!
بعد از اینکه کمی دقت میکنه میگه: ببین مامان لکسوزش پرچنگ (پرچم) ایران نداره چرا؟ شما تا حالا به پرچم ایران روی شماره ماشینها دقت کرده بودین... شاینا که حواسش به همه چی بوده![]()
۲- نیمه شبه. باز دخترک داره وول میخوره. اما این بار احساس میکنم ممکنه گرسنه باشه. وقتی ازش می پرسم و تایید میکنه یه بشقاب غذا واسش میارم. کوچولوی من واقعا گرسنه بوده. لقمه ها رو با ولع می بلعه و وقتی غذاش رو به انتهاست با چهره ممنونی بهم میگه: مرسی مامان جون از اینکه همیشه منو خوشحال میکنی عزیزم! مرسی از اینکه مباظه(مواظب) منی... الهی قربونت برم دختر خوشگلم![]()
۳- ما هم مثل خیلی از شکم گنده ها!! از دستگاه تو*تال*کور استفاده میکنیم. هروقت مشغول تمرین میشم شاینا هم یکی از اسباب بازیهاشو که به نظرش شبیه دستگاه ورزشیه میاره و میگه: شکمم بزرگ شده منم ورزش میکنم تا کوچیک بشه!! این بار تلویزیون داره یه دستگاه ورزشی کوچک کننده شکم دیگه معرفی میکنه. شاینا با دقت نگاه میکنه و بعد رو به من میگه: مامان شایلی... وقتی شکمت بزرگ شد من باز برم تو شکمت شکمتو گنده کنم!! این دفعه این ورزشو بگیر باشه؟!!![]()
۴- شاینا دخترم دمپاییتو بپوش میری دستاتو بشوری... خودم بلدم دمپاییهامو بیارم بابا شاهین بهم یادگرفته!! (یادداده)![]()
۵- ما تو خونه مون یه فرشته مهربون داریم که حواسش به همه کارهای شاینا هست. اگه دخترمون کار خوبی بکنه واسش هدیه میاره و اگه یه وقت کار اشتباهی بکنیم هدایاشو ممکنه پس بگیره. خودتون میتونین حدس بزنین این هدایا کجاها ممکنه برن.
ما مثلا به خیال خودمون فکر میکردیم این ترفند مورد قبوله ولی دخترک همین چند شب پیش آب پاکی رو ریخت رو دستمون.... خاله آیلی تازگیها واسش یه کالسکه عروسکی خریده. اومده به من میگه: مامان شایلی اگه کار بدی بکنم فرشته مهببون(مهربون) کالسکه مو هم می بره؟ من میگم: شما دختر خوبی هستی ولی ممکنه فرشته مهربون این کارو بکنه اگه یه وقت کار اشتباه بکنی... خیلی جدی میگه: آخه مامان این کالسکه بزرگه فرشته مهببون نمی تونه ببره آخه تو کمد بالای اتاقم عکس خورشید خانوم داره جا نمیشه!!! اگه بذاریم اون تو در کمد محکم بسته نمیشه باید فشار بدی تا ببندی!!!!!!![]()
(مارو باش کجای کار بودیم با این فرشته مهربونمون!!)
۵- دارم غذا میخوم... طبق معمول شاینا که غذاشو خورده طاقت نداره من غذامو تموم کنم... مامان شایلی بیا... تحویل نمیگیرم... مامان شایلی دارم صدات میزنم بیا دیگه عزیزم... بازم میگم خوب الان... وقتی می بینه زیاد جدی نمیگیرم... مامان شایلی لوطن(لطفا) تشریف بیار!!!![]()
۶- دخترک من بسیار قدرشناسه... همین الان مرتب میگه: مامان مرسی از اینکه برای من مدادرنگیهای قشنگ دادی ولی من خوابم می بوره(می بره)!! بیا بریم دیگه منتظرتم عزیزم....
پس شب خوش تا شاینا خانوم که خوابش می بوره!! خوابش نپره![]()
شاهدونه ناز من شاينا جان